لینک جدید اشتراک

www.eshterak.info

۱۳۸۸/۷/۲۲

نیما ناصحی / مذهب بمثابه روان رنجوری وسواس

نگاهی به مقاله ای از زیگموند فروید ؛ " کنشهای وسواسی و کردار دینی " (1907)



" من مطمئنا نخستین کسی نیستم که به شباهت میان آنچه که در بیماران رنجور از احساسات نوروتیک ، کنشهای وسواسی (obsessive actions) نامیده شده است و فرایضی که بتوسط آن معتقدان [به مذهب] تقوا و پرهیزگاریشان را بیان میکنند ، پی برده است . اصطلاح مناسک (ceremonial) که به چنین اعمال وسواسی ای مربوط میشود ، گواهی بر این امر است "

مناسک ، میتوانند بر هر فعالیت روزمره ای هم غلبه یابند مثلا : لباس پوشیدن و درآوردن ، به رختخواب رفتن ، فرونشاندن نیازهای بدنی و حتی فعالیتهائی از قبیل نوشتن ، خواندن ، فکر کردن و... .

" اجرای مناسک را میتوان با جایگزین کردن آن با یک سری از قوانین نانوشته توضیح داد .... در موارد خفیف ، مناسک چیزی بیش از اغراق در یک روال کاملا منضبط که مرسوم و موجه هستند بنظر نمیرسد ؛ اما جد و جهد خاصی که برای به انجام رسانیدن آنها بکارمیرود و اضطراب حاصل از بی توجهی به آنها مناسک را بعنوان "عملی مقدس" مشخص میکند . "

نزد فروید ساختار کنشهای وسواسی دربرگیرنده اجبارها و ممنوعیت هاست ( ما معمولا تنها کاراکتر اجباری وسواسی بودن را درنظر می آوریم ) . همچنین فروید بر این باور است که مناسک معمولا در خلوت انجام میگیرند . تفاوت اصلی میان کنشهای وسواسی و مناسک دینی این است که دومی معنوی بنظر میرسد در حالی اولی خالی از معنا . در حقیقت فروید در اینجا برای این نتیجه گیری بسترسازی میکند که " با کمک تکنیک تفحص روانکاوانه ، فرد میتواند معنای حقیقی اعمال وسواسی اش را دریابد . "

" این یکی از شرایط بیماری است ؛ فردی که از اجبارهایش تبعیت میکند ، آنها را به انجام میرساند بدون اینکه معنای آن را بفهمد ... کنش وسواسی در خدمت بیان انگیزه ها و افکار ناخودآگاه است "

روانکاوی سبب ساز بینشی نوین در این زمینه گردیده است . " شاید بگوئیم کسی که از اجبارها و ممنوعیتهایش رنج میبرد به مانند این رفتار میکند که گوئی تحت تسلط احساس گناه است ... این احساس گناه منشا خودش را در وقایع مشخصی در حیات فکری آغازین دارد ، اما آنها مداوما بوسیله وسوسه ای برخاسته از تحریک تجدید بقا می یابند و علاوه براین ، مسبب حسی از اضطراب که در کمین فرد نشسته ، انتظار وقوع بدشانسی میشوند که از طریق تصور مجازات ، به پذیرش درونی وسوسه مربوط میشوند " .

نزد فروید ، برای این امر دو مولفه درونی و برونی وجود دارد . این امر ممکن است ترس از چیزی در جهان بیرونی باشد ، اما این هم به ترس از چیزی درونی مربوط میشود . ایده مستهلک و مستغرق شدن در هیجانات و یا احساس ازدست دادن کنترل یا تسلط . کنش وسواسی به ما اجازه میدهد تا تسلط یا کنترلی وهمی بر جهان درونی و برونی اعمال کنیم .

" این چنین مناسک بعنوان کنشی دفاعی یا اطمینان بخش و یک تدبیر یا اقدامی پیشگیرانه آغاز میشوند ."

فرایض پرهیزگارانه نیز در ردیف همان تدابیر دفاعی و حمایتگر هستند .

" شکل گیری یک مذهب نیز مبتنی بر سرکوب و چشم پوشی از رانشهای نفسانی مشخصی است . این رانشها بمانند روان رنجوری ، بطور اخص مولفه های رانش جنسی نیستند ؛ آنها رانشهائی خودمدارانه و از لحاظ اجتماعی مضر هستند ، اما بهرحال بدون وجهی جنسی هم نیستند . "

" با مشاهده این شباهتها و همانندیها ، آدم قادر به این ریسک است که روان رنجوری وسواس را بعنوان همتای آسیب شناسانه شکل گیری مذهب درنظرگیرد و روان رنجوری را بعنوان یک دینداری فردی و مذهب را بمثابه یک روان رنجوری وسواس عالم گستر توضیح دهد ."

" در فرآیند گسترش ادیان باستانی ، شخص میتواند این نکته را تشخیص دهد که بسیاری از چیزها که بشر بعنوان شرارت و بدی آنها را انکار کرده است به خدا حواله شده اند و هنوز هم در نام و صفات او پذیرفته میشوند ، بنابراین تفویض کردن بدیها و رانشهای اجتماعا زیانبار به او وسیله ای بود که توسط آن بشر خود را از تسلط آنها می رهانید ."

از طرف دیگر ، فروید توضیحی جالب توجه درباره نمادشناسی بودائی ارائه میکند . "سیدارتا گائوتاما" که ساکیامونی نیز نامیده میشود ، بعد از سالها سرگردانی در تحصیل روشنی یابی ، زیر درخت بودی یا انجیر معابد می نشیند . او سوگند میخورد تا زمانی که به روشنی نرسیده باشد ، آنجا را ترک نگوید . ساکیامونی توسط خدای مرگ "مارا" که طلب او برای روشنی یابی را به چالش طلبیده بود ، وسوسه میشود . او بدور از ترس زمین را فرامیخواند تا او شاهد و گواه این باشد که در سراسر دوباره بدنیا آمدنهایش ( تناسخ ) او چنان عمل کرده که مستحق روشنی است . زمین موافقت میکند و در آن لحظه ساکیامونی به روشنی و آگاهی دست می یابد و بودا میشود .

فروید این داستان را به تئوریهایش درباب روان رنجوری وسواس مرتبط میکند . این تصویر که انسانی که خودش را با ممنوعیتها محاط میکند عاجز از تحمل درد ناشی از از دست دادن پاداش ابدی است ، بی شباهت به سمپتوم روان رنجورانه تردید و شک نیست که فروید در برخی از کیسهای تحلیلی اش بدانها برمیخورد . برخلاف اینکه بودا خود را فدا و وقف تحصیل یک زندگی بدون میل و آرزومندی کرده ، حتی او نیز درون دنیائی از تعارضات روانی و ترس از مرگ می زید .

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


0 نظرات:

ارسال یک نظر

برای ارسال نظر : بعد از نوشتن نظرتان در انتخاب نمایه یک گزینه را انتخاب کنید در صورتی که نمیخواهید مشخصات تان درج شود " ناشناس" را انتخاب نموده و نظر را ارسال کنید در صورت مواجه شدن با پیغام خطا دوباره بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
مطالبی که حاوی کلمات رکيک و توهين آمیز باشد درج نميشوند.

 

Copyright © 2009 www.eshterak.net