لینک جدید اشتراک

www.eshterak.info

۱۳۸۸/۲/۲۳

Bernard UMBRECHT / نگراني های عاليجناب مارکس


در باره اخلاق « اقتصاد اجتماعي بازار» در آلمان
نگراني های عاليجناب مارکس
نوشته Bernard UMBRECHT
با اقتصادي که بر صادرات تکيه دارد، آلمان در مقابل بحران سخت بي دفاع مانده است. علي رغم دو طرح باز- راه اندازي (محرک) اقتصادي، دولت در سال ٢٠٠٩ کاهش ٤ تا ٥.٤ درصدي توليد خالص ملي را پيش بيني مي کند. اين شوک در فضائي فرامي رسد که روحيه ها در آن بسيار پائين است. فرار از ماليات، دستمزدهاي نجومي، فساد، زنجيره اي از افتضاح ها جامعه اي را تکان مي دهد که اعتقادات پروتستان در آن هنوز با استواري پابرجاست. فراخوان هاي پي در پي براي « اخلاقي کردن » سرمايه داري نيز به همين دليل انجام مي پذيرند.

نويسنده Bernard UMBRECHT
برنارد امبرشت، خبرنگار سابق اومانيته در برلينآخرين مقالات اين نويسنده: شبح ميدان پوستدامر پلاتز
برگردان: Shervin AHMADI شروين احمدي
در ليست پرفروشترين کتابهاي آغاز سال که توسط کتابفروشي هاي آلمان انتشار يافت نام Das Kapital (سرمايه) ديده مي شد که توسط کسي بنام مارکس نوشته شده است. البته مي توان به خود گفت که جاي تعجب نيست چراکه اين اواخرمارکس باعث رونق کار ناشرين شده است. اما نام کوچک اين مارکس، کارل نيست او راينهارد نام دارد و امروز اسقف اعظم شهر مونيخ است و قبل از اين اسقف شهر ترير، زادگاه (١) آن مارکس ديگر بوده است. امري که خود مي تواند نمادي از مزاحی الهي باشد.
اسقف گرامی ما در استفاده از تمام امکاناتي که اين همنامي در اختيار وي مي گذارد لحظه اي درنگ نمي کند. با خيال راحت در مقدمه کتاب نامه اي به « کارل مارکس عزيز » مي نويسد تا به وي اطمينان دهد که از بعضي نقطه نظرها « او کاملا در اشتباه نبوده است». در واقع راينهارد اين کتاب را براي آن نوشته که کارل مارکس « با فراغ خيال بيارآمد». و با تاکيد بر اين مطلب نتيجه گيري مي کند که : « اگر ما به وظايف دوران مان عمل نکنيم من اعتقاد راسخ دارم که ناظر بازگشت کارل مارکس از قعر تاريخ خواهيم بود. امري که نبايد به وقوع پيوندد.»
در ميانه قرن نوزدهم، خود کارل مارکس هم در طي يک سفر به منطقه راين مشاهده کرده بود که تا چه اندازه کليسا با مسئله کارگران درگيري فکري دارد. از همان دومين جمله مانيفست ، او « اتحاد مقدس » پاپ، تزار و ديگران را افشا مي کند. در آنزمان پيش کسوت عاليجناب مارکس، کشيشي بود بنام کتلر (٢) که يکي از بنيان گذاران کاتوليسيسم اجتماعي است.
از اين نکات کوچک که بگذريم کتاب اسقف سفري است به بخش پنهان تحولات جامعه آلمان که موجب نگراني وي شده است. فقر در قلب جامعه سکني گزيده است. تعداد غذاهاي مجاني براي فقرا ٤٠ درصد درعرض دوسال افزايش يافته است. او با اشاره به وقايع پائيز ٢٠٠٥ در حومه شهرهاي فرانسه مي نويسد : « اگر نمي خواهيم که يکروز در اين جامعه فراواني هايمان، محرومين سنگرهاي انقلاب را برپاسازند ، بايد با تمام ساز و کارهائي که موجب محروميتند به نبرد برخيزيم».
سقوط ديوار برلن همانند آخرين وداع با مارکسيسم نمايانده مي شد. آنهائي که به دولت رفاه باور داشتند بايد توهم زدائي مي شدند. به اعتقاد عاليجناب مارکس در واقع اين سرمايه ( جهاني) است که نيروي کار (محلي) را در هم مي شکند و بايد توجه داشت که « ٧٣ درصد آلماني ها معتقدند که سيستم اقتصادي شان ناعادلانه است». تمام دست آوردها نابود شده اند و « خود کلمه اصلاحات نيز، که پيش از اين مثبت تلقي مي شد ديگر نه تنها اطمينان بخش نيست بلکه باعث ترس و نگراني مي شود».
از ديدگاه کليساي کاتوليک، بزرگترين فاجعه افزايش تعداد کودکان فقير است: ازهر پنج کودک يکي نيازهايش برآورده نمي شود. اخيرا دادگاه فدرال مسائل اجتماعي معارضت با قانون اساسي را در مورد قانوني مطرح کرد که براي فرزندان کمتر از ١٤ سال خانواده هاي فقير فقط ٦٠ درصد حداقل حقوق يعني ٢١١ يورو در ماه را در نطر مي گرفت. قضات دادگاه فدرال اين قانون را تحت اين عنوان که ارزيابي اش در مورد نياز اين کودکان غلط مي باشد به ديوان نظارت قانون اساسي ارجاع دادند. بايد توجه داشت که مثلا در برلن ٤٠ درصد جوانان زير ١٥ سال متعلق به خانواده هائي هستند که زير پوشش کمک هاي اجتماعي دولتي قرار دارند.
کتاب عاليجناب مارکس علي رغم انتقاد به عوارض سرمايه داري، در زير سوال قراردادن بنيان آن محتاط باقي مي ماند. در مورد انتقال محل توليد، هرچند او با خشونت به شرکت نوکيا حمله مي کند که پس از استفاده از ميليون ها يورو کمک هاي دولتي در ژانويه ٢٠٠٨ شهر بوخوم آلمان را به قصد مجارستان و روماني ترک نمود اما در مورد انتقال کارخانه هاي فولکس واگن به براتيسلاوا چيزي نمي گويد. بنظر او تمام اين مصيبت زير سر « سرمايه داري مالي آنگلوساکسون» است. و پذيرفتن يک اقتصاد اجتماعي بازار بمثابه الگو ... که مدتهاست ديگر داراي جنبه اجتماعي نيست. به همين ترتيب او چشم براين امر مي بندد که عملکرد همان « سرمايه داري مالي آنگلوساکسون» که اکنون مورد انتقاد است، بود که به صادرات آلمان (بخش بزرگي از آن به ايالات متحده) اجازه داد تا رشد اقتصادي صعودي اي به اين کشوردر سالهاي اخير اهدا کند.
دعوت به «اخلاقي کردن» سرمايه داري باعث خشم فيلسوف معروف يورگن هابرماس شد که رفتارهای مزورانه را افشا می کند. « دلالان مالي در چارچوبي قانوني عمل کردند و از منطق بدست آوردن حداکثر سود پيروي نمودند که از لحاظ اجتماعي تائيد مي شد. سياست با دم از اخلاق زدن بجاي تکيه بر حقوق دمکراتيکي که توسط قانون گذار بوجود آمده است، فقط خود را مسخره مي کند. اين به عهده سياست و نه سرمايه داري است که مسئوليت صلاح عمومي را به عهده گيرد»(٣).
جامعه شناس آلماني ماکس وبر در زمان خود نقش مذهب در گسترش سرمايه داري و اهميت « روحيه سرمايه داري»(٤) را نشان داد. در همان زمان او نيز فقط اشکال عقب افتاده آن باقی مانده بود. امروز وضع بدتر است. علي رغم اين که چيزهائي هنوز در اذهان يافت مي شود: مانند مفهوم ناروشن « کاسب شريف ». راينهارد مارکس با مرور کانت و فلسفه عصر روشنگري مي نويسد : « هيچ سيستمي نمي تواند در دراز مدت نه همه چيز را توسط قانون حل کند و نه اخلاق و انگيزه فعالانش را ناديده بگيرد.... بدون رفتار اجتماعي مشترکي مانند کاسب شريف ما در جاده اي خطرناک پا مي نهيم». دقيقا همين آخرين بازمانده رفتار اجتماعي مشترک است که سرمايه داري در حال از بین بردن آن است . همانگونه که سقوط دو شرکت بزرگ خانوادگي آدولف مرکل (Adolf Merckle) و شافلر(Schaeffler) گواه آن است و کمي دورتر در کتاب از آنها نامبرده مي شود.
يک لغت در زبان آلماني بدون آنکه با دقت مشخص کند که چه واقعيتي را در نظر دارد ( گاه پاداش است و گاه دلالي مالي) با موفقيتي روز افزون روبروست : Gier. اين واژه معرف يکي از هفت گناه کبيره است: «آز». عاليجناب مارکس به نبرد با استفاده مثبتي برمي خيزد که از اين واژه در بخش اقتصادي نشريات مي شود که باعث « رواج آزمندي » است : « ما بايد به پاخواسته و فرياد برآريم که بس است. ما نمي پذيريم که گناه در پس صورتک آزادي پنهان شود».
به نظر جامعه شناس ليبرال رالف داهرندورف (Ralf Dahrendorf) خود «مسئوليت » نيز به يک «محصول مالي مشتقه » تبديل شده است: ما از «اخلاقي پروتستان به سوي لذت مصرفي که هزينه اش توسط وام تامين مي شود» گذر کرده ايم. و از اينکه بايد بين ايندو يکي را انتخاب کرد وحشت زده ايم. رئيس شوراي کليساهاي پروتستان حتي مجبور به عذرخواهي از رياست Deutsche Bank شد که بعضي از مفسرين برآن بودند که او را به «بت پرستي » متهم کرده است. با رد هر گونه برخورد شخصي کليساي پروتستان با اينهمه تاکيد کرد که داشتن هدف « بازدهي مالي ٢٥ درصدي» نوعي از بت پرستي است .عوضي گرفتن خداوند است با خداي پول.
فيلسوف ارنست بلوخ (Ernst Bloch) اولين کسي بود که انديشه « سرمايه داري بمثابه يک مذهب » را مطرح کرد؛ اين تعبير با کارهاي کريستف دوچمن(Christoph Deutschman) رونق جديدي يافته است. در سمينارهاي خود در باره « جامعه شناسي پويائي سرمايه داري » ، او برآنست که «سرمايه» و «کار» نه تنها دسته بندي هاي اقتصادي و اجتماعي بلکه مذهبي نيز هستند.
اين چنين است که خاطره اصلاح گر اهل ژنو، ژان کالوین مجددا زنده مي شود. سرمقاله نويس روزنامه Die Welt فرياد برمي آورد: « چه تصادفي...درست دراين سال بحران است که پانصدمين سالگرد تولد مردي فرامي رسد که ماکس وبر در وي يکي از موتورهاي سرمايه داري را باز مي شناخت: ژان کالوین ....اين عالم پروتستان مدافع انضباط ، تعهد، پرهيز و تقوي». هيهات ! آيا همين ها نيست که از بين رفته ؟ وبر مي پذيرفت که حتي در آلمان، اين سرزمين مارتين لوتر هم نفوذ کالوينيسم شديد بوده است.
بنگاهی برای بازسازی ویرانی ها
انضباط ، تعهد، پرهيز و تقوي : درنبود اراده تحميل آن به سرمايه، قانون آنها را از کار طلب مي کند. و به ويژه از آنهائي که فاقد آنند. همان کساني که « رفتارهاي ضد اقتصادي» شان بنام قانونHarz IV تحت تعقيب قرار مي گيرد، قانوني که نام خود را از مسئول کارگزيني شرکت فولکس واگن گرفته که صدراعظم سابق، گرهارد شرودر در سال ٢٠٠٢ مسئوليت نوشتن اين « کلاف سردرگم» را به وي سپرد. اين قانون از سال ٢٠٠٥ به مرحله اجرا درآمده است. نقش يک بند از آن، که تاکنون دوبار نيز اصلاح شده، پيش بيني يک سيستم تنبيهي است که از کم کردن حقوق بيکاري شروع مي شود و تا قطع موقت آن پيش مي رود و در مورد هر کسي که تسليم اوامر سازمان هاي کاريابي نشود قابل اجراست.
در يک کلام هدف مجبور کردن متقاضيان به پذيرفتن هر نوع کاري است. نتيجه آنکه کار هاي سخت و با دستمزد اندک بسيار گسترش يافته است. يک تحقيق که از سوي جنبش برليني بر ضد Harz IV انجام گرفته است، « هرکس زانو نزند پول نمي گيرد» نام دارد. نه بي توجهي ، نه نداشتن اطلاعات و نه اشتباه، دلايل اصلي تن دادن به اين شرائط نيست. تنها آنهائي که شجاع ترند از خود دفاع مي کنند و يک سوم از آنها به موفقيت دست مي يابند: دادگاه مسائل اجتماعي که در فوريه گذشته به ٦٠ هزارمين شکايت رسيدگي کرد تبديل به بنگاهی براي بازسازي ويراني هائي شده است که توسط قانوني بوجود مي آيد که بد اجرا مي شود چرا که هيچ کس از آن سر در نمي آورد.
اوايل ژانويه در اخبار آمده بود که ميلياردر آلماني ادولف مرکل(Adolf Merckle) خودکشي کرده است: او کنترل شرکتش را پس از يک دلال بازي بورسي زيان بار برروي سهام فولکس واگن از دست داده بود. روزنامه Die Zeit اين حادثه را يک « تصادف بد » اما طبيعي در سيستم ارزيابي مي کند. روزنامه اشپيگل (Der Spiegel) آنرا از جمله افتضا حاتي مي داند که دامن گير مديران بهترين صنايع آلمان شده است: رشوه دادن ( نمونه شرکت زيمنس)، استفاده از بهشت هاي مالياتي و فرار از ماليات (شرکت پست آلمان)، تشویق فحشا برای اعمال نفوذ (فولکس واگن) و جنون امنيت گرائي ( LIDL, Deustch Telekom, Deutsch Bahn) (٥).
در تمام اين موارد نمي توان کاملا مسئله اخلاقي را ناديده گرفت بويژه بدليل حفره عميقي که بين حرف و عمل وجود دارد. مگر نه آنکه خانواده مرکل تعلقات مذهبي پيتيسمي * خود را نمايان مي ساخت. اين شرکت متخصص در مصالح ساختماني و مواد داروئي حتي کشيش ويژه خود را داشت. واکنش گونتر گراس در مقابل اين ردپاي اصول گرائي مذهبي هیچ رنگي از آرامش ندارد: « و اين چنين است که يک صاحبکار بزرگ، پنجمين ثروتمند آلمان ، خود را به زير قطار مي اندازد. در مرثيه خواني اش براي او، آقاي وزير و رئيس دولت فدرال Bade Würtemberg از تراژدي سخن به ميان مي آورد. اما اين يک تراژدي نيست اين شانه خالي کردن يک مرد است از مسئوليت هايش. او صد هزار حقوق بگيررا قرباني دلال بازي هايش کرد»(٦).
در سالهاي ٢٠٠٢ ، ٢٠٠٣ و ٢٠٠٥ اطلاعات خصوصی صد و هفتاد وسه هزار حقوق بگير شرکت راه آهن آلمان با مشخصات هشتاد هزار نفر که به اين شرکت جنس و خدمات ارائه ميدادند مقايسه شد. اين عمليات که کاري عادي قلمداد مي شد که بدنبال يافتن فساد با پي گيري وجود ارتباط بين سفارش دهنده و ارائه کننده جنس و خدمات است، بدون هيچ نشانه مشخص و هيچگونه دستور عمل نوشته شده اي براي کارآگاهان خصوصي که وظيفه انجام آنرا داشتند، صورت مي پذيرفت. به ديگر سخن سنديکاها با توجه به فضاي اجتماعي شرکت راه آهن آلمان، در اينکار تلاشي براي ترساندن حقوق بگيران را مي ديدند.
نگراني مديران از همکاران و حقوق بگيران شان همراه است با سوظن بي سابقه آنها نسبت به نخبگان اقتصادي و حتي بيش از آن به خود سيستم. مسئول صاحبکاران ايالت باواريا، آقاي راندولف رودن اشتوک (Randolf Rodenstock) ، مي پذيرد که : « اقتصاد اجتماعي حتي قبل از وقايع اخير نير دچار بحران اعتماد بود. بيشتر آلماني ها به آن اعتقاد ندارند و آنرا عادلانه ارزيابي نمي کنند. به اينها اين خطر اضافه مي شود که زين پس حتي آنرا کارآ نيز ندانند»(٧).
يک رقم نشاندهنده اين امر است : تعداد کساني که داراي سهام هستند از ١٣ ميليون در سال ٢٠٠١ به ٨.٨ رسيده است. علي رغم کاهش علاقه مردمي به چنين شيوه اي از پس انداز، آقاي کريستف دوچمن برآنست که سرمايه گذاري در بورس عمومي شده است و کساني که به آن مشغولند فکر مي کنند که از حق طبيعي خود براي سود بردن استفاده مي کنند بدون آنکه به شيوه به دست آوردن آن بيانديشند. بنظر او تمرکز نتايج عملي چنين رفتارهاي فردي اي حتي به ورشکستگي تلاش آنها براي پول دار شدن مي انجامد. اين جامعه شناس از « تاثير بودنبروک جمعي » سخن مي گويد.
عبارتي که اشاره به رماني از توماس مان به همين نام دارد که در آن اوج گيري يک خانواده بورژوا در قرن شانزدهم و فروپاشي اش در قرن نوزدهم نقل شده است. معادل آن در دوران ما خانواده شافلر است که گذشته اش به صد سال خلاصه مي شود و در واقع همان تاريخ سرمايه داري « فورديست» است. خانواده شافلر ، پس از خانواده مرکل، دومين شرکت خانوادگي کشور را اداره مي کنند. متخصص در ساخت بلبرينگ، آنها پس از تلاش براي بلعيدن شرکتي بزرگ تر از خود یعني لاستيک سازي کونتينانتال دچار مشکلات جدي شدند. اين اواخر حتي خانم شافلر که در صدر ثروتمندترين هاي آلمان قرار دارد به حقوق بگيراني که گرد يک پلاکارد جمع شده بودند در حالی که اشک می ریخت با بی شرمی اطمينان خاطر می داد : « ما هنوز شافلر هستيم....».
در زمان يکي شدن، آلمان ها با آواز مي خواندند :« ما يک مردميم». بعد از انتخاب بنديکت شانزدهم شعار « ما پاپ هستيم» تکرار مي شد. اما اکنون بايد گفت « ما همه شافلر هستيم».....
در مقابل اين همه سرخوردگي، سياستمداران در قدرت بايد دست دعا به سوي آسمان دراز کنند تا قبل از انتخابات آينده برسرشان خراب نشود. آسماني که بنظر مي رسد هم اکنون نيز فروريخته است.......
* پيتيسم نخست در انگلستان و بويژه در هلند بر پايه کالوینيسم رشد کرد، با پيوندهايي نامحسوس رابطه خود را با راست ديني[ارتدکسي] مذهبي حفظ کرد و فقط با سايه روشنهاي خفيفي از آن متمايز مي شد تا اينکه در اواخر قرن هفدهم، تحت تاثير اشپنر، جذب لوتريانيسم گرديد؛هر چند نتوانست بخوبي با مباني جزمي آن سازگار شود. مرجع :تارنگار جامعه شناسي ايران: خلاصه کتاب اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري : اثر: ماکس وبر تلخيص از:افسانه خانمحمدي
١- Reinhardt Marx Das Kapital Ein plädoyer für den Menschen. Pattloch Verlag, Munich, 2008.
٢- Guillaume-Emmanuel von Ketteler (1811-1877).
٣- Jürgen Habermas, « Nach dem Bankrott », Die Zeit, Hambourg, 6 novembre 2008.
٤- Max Weber, L’Ethique protestante et l’esprit du capitalisme, Flammarion, Paris, 1999.
٥- افتضاح هاي متعدد مربوط به فرار مالياتي ثروتمندان به ليختن اشتاين که در ابتداي سال ٢٠٠٨ افشا شد، جاسوسي هيئت مديره Deustch Telekom توسط مدير اين شرکت، پرداخت رشوه اي معادل ٣.١ ميليارد يورو از سوي زيمنس، استفاده از صندوق شرکت براي پرداخت دستمزد فاحشه ها در فولکس واگن باعث شد که مدير اين شرکت از تاثير آن در افکار عمومي ابراز نگراني کند.
٦- Die Zeit, Hambourg, 22 janvier 2009.
٧- Rheinischer Merkur 19 février 2009. www.merkur.de:80/2009_08__System_voller_S.32647.0.html?&no_cache=1
برگرفته از سایت لوموند دیپلماتیک

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


0 نظرات:

ارسال یک نظر

برای ارسال نظر : بعد از نوشتن نظرتان در انتخاب نمایه یک گزینه را انتخاب کنید در صورتی که نمیخواهید مشخصات تان درج شود " ناشناس" را انتخاب نموده و نظر را ارسال کنید در صورت مواجه شدن با پیغام خطا دوباره بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
مطالبی که حاوی کلمات رکيک و توهين آمیز باشد درج نميشوند.

 

Copyright © 2009 www.eshterak.net