لینک جدید اشتراک

www.eshterak.info

‏نمایش پست‌ها با برچسب محمود قزوینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محمود قزوینی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۱۱/۴

محمود قزوینی / تشکل توده ای مخفی نداریم!


در باره تشکیل شورای موقت کارگران ذوب آهن اصفهان


چند تن از فعالین کارگری در ذوب آهن اصفهان با اعلام شورای موقت کارگران ذوب آهن اعلام کرده اند که به دلیل سرکوبگری رژیم نمیتوانند شورایشان را به صورت علنی تشکیل دهند و برای همین شورای غیر علنی به نام شورای موقت تشکیل داده اند تا در آینده در وضعیت مناسبی شورای کارگران شرکت ذوب آهن را تشکیل دهند. این رفقای کارگر در بیانیه شان ذکر کرده اند که: "از آنجا که این شورا در شرایط غیرعلنی تشکیل شده و منتخب آرای کارگران کارخانه نمی باشد, لذا عنوان (( شورای موقت )) را برای خود بر می گزیند ولی با این حال متعهد می گردد که در صورت فراهم شدن شرایط مساعد در اولین فرصت , انتخاباتی آزاد با شرکت تمامی کارگران کارخانه برگزار کند.تا آن زمان شورا به نمایندگی از تمامی کارگران کارخانه, برای دفاع از حقوق آنان خواهد کوشید و تصمیمات خود را از طریق صدور بیانیه به اطلاع آنان خواهد رساند"
کارگران شرکت ذوب آهن اصفهان و هیچ کس دیگری تاکنون نام این فعالین کارگری اعلام کننده این تشکل را نمیداند و این حتی با هرگونه گام برداشتن به طرف ایجاد تشکل توده ای متناقض است. این فعالین کارگری در ذوب آهن کمیته مخفی خود را تشکل توده ای نامگذاری میکنند و میخواهند با انتشار اطلاعیه ها مبارزه کارگران را پیش ببرند. این با تجربه تمامی مبارزه کارگری و از جمله با مبارزات کارگری در ایران در همین شرائط کنونی و با تجربه مبارزه کارگران خود ذوب آهن اصفهان در تناقض است و راه به جائی نمیبرد، نیرو هدر میدهد و سردرگمی ایجاد میکند. نمیتوان دهها و صدها و هزاران توده کارگر را به صورت مخفی در محیط کار سازمان داد.

اطلاعیه شورای موقت ذوب آهن اصفهان میتواند موجب سردرگمی در میان فعالین کارگری جوان و یا فعالین چپ و سوسیالیستی که در خارج از محیطهای کارگری به امر تشکل یابی و مسائل کارگران میپردازند، شود. برای همین باید به آن پرداخت.
بیانیه اعلام موجودیت شورای موقت کارگران ذوب آهن اصفهان، بیانیه اعلام موجودیت یک تشکل توده ای و حتی بیانیه اعلام موجودیت یک هیئت موسس برای تشکیل یک تشکل توده ای نیست. اعضای یک هیئت موسس برای یک تشکل توده ای نمیتوانند فعالیتشان را برای تشکیل تشکل توده ای به صورت غیر علنی و با صدور اطلاعیه پیش ببرند.
آنچه از این بیانیه برداشت میشود این است که رفقای کارگری در ذوب آهن اصفهان یک کمیته کارگری برای سازمان دادن فعالیتهایشان که از جمله زمینه سازی و تدارک تشکیل شورای کارگران شرکت را در دستور گذاشته است، تشکیل داده اند. و در این شکی نیست که فعالین کارگری هر کارگاه و کارخانه برای پیشبرد چگونگی فعالیت روزمره شان در کارخانه و اتخاذ سیاست کاریشان و برای مشورت و همفکری و خنثی کردن تمامی موانع کارفرما و مدیران و دولت و پیشبرد امرشان به صورت جمعی، باید جمع مخفی و یا به عبارتی کمیته ای غیر علنی داشته باشند(توجه داشته باشیم که فعالیت این فعالین و رهبران در محل کارشان اصلا مخفی نیست). اما اگر چنین افراد و کمیته هایی به این نتیجه رسیده اند که زمان تشکیل و اعلام تشکل توده ای از نوع شورا و یا سندیکا در کارخانه و محل کارشان فرا رسیده است، باید به سرعت افرادی را به عنوان هیئت موسس شورا و یا سندیکا اعلام کنند و خود را برای برگزاری اولین مجمع عمومی موسس و انتخاب نمایندگان آماده کنند. نمیتوان کمیته خود را که تازه فعالین آن هم برای کارگران محل کار و شرکت مزبور ناشناخته است را به عنوان تشکل توده ای کارگران و نماینده آنها اعلام نمود.

روشن است که این ابتکار در چهارچوب زندگی و مبارزه روزمره کارگران قرار ندارد. کار و زندگی و اعتراض اجتناب ناپذیر کارگران( حتی اگر این اعتراض بروز آشکار نیافته باشد) همیشه و در همه جا فعالین و رهبرانی از کارگران معترض که مورد اعتماد قشر وسیع کارگرانند را تولید و بازتولید میکند. این فعالین و رهبران چهره های اشنای همه کارگران یک کارخانه و شرکت و یا محله و شهر و یا سراسر کشور میباشند. هیچ حرکت اعتراضی کارگری و هیچ تشکلی از کارگران بدون پا پیش گزاردن آنها بوجود نمی اید. هیچ اعتصاب کارگری بدون پا پیش گذاشتن و پیش قدم شدن آنها پا نمیگیرد. همانطور که اعتصاب مخفی نمیتواند وجود داشته باشد، این فعالین و رهبران هم نمیتوانند مخفی باشند و با صدور اطلاعیه و بدون چهره علنی فعالیت خود را پیش ببرند.
هیچ حرکت اعتراضی کارگری را نمیتوان یافت که دارای عناصر رهبری شناخته شده و علنی، در سطح ضعیف و یا قوی، نباشد. قشر وسیع کارگران با پا پیش گذاردن این عناصر است که به حرکت اعتراضی میپیوندند. کارگرانی که بر سر این و یا آن مساله دست به اعتراض واعتصاب زده اند حتما مقدمتا خواست و یا خواسته های خود را قبلا در اشکال مختلف مانند نامه به کارفرما و وزارت کار، مذاکره با آنها و یا درتجمع عمومی خود و دادن التماتوم به کارفرما طرح و برای آن تلاش کرده اند. بدون طی شدن چنین پروسه هایی که ممکن است چند روز و یا چند ماه طول بکشد، هیچ کارگری به اعتصاب و اشکا ل رودروی مبارزاتی نمیپیوندد. یک روش متحد کردن کارگران و پیوستن تعداد هر چه گسترده ای از کارگران به صف اعتراض، طی کردن چنین پروسه هایی است ( بحث من در اینجا اعتصاب صنفی است وگرنه اعتصاب سیاسی قوانین و شرائط خاص خود را دارد که اینجا مورد بحث من نیست) و اساسا راه پیوستن توده های وسیع کارگر به اشکاال مبارزاتی مانند اعتصاب و اعتراض طی کردن این پروسه هاست. و این پروسه ها خود احتیاج به کارگرانی دارد که در این کارها پیشقدم شده اند و عملا نمایندگانی کارگران را به عهده گرفته اند. و بالاخره اعتصاب و اعتراض یکجا باید خاتمه یابد، احتیاج به مذاکره و یا پایان اعتصاب و یا دادن التماتوم دیگر به کارفرما و دولت میباشد و اینها همه بدون کارگرانی که قبلا پیشقدم این فعالیتها شده اند، یعنی فعالین ورهبران کارگری ممکن نیست.

تشکیل تشکل توده ای کارگری هم از همین قانون مبارزه تبعیت میکند. تشکل توده ای بدون وجود فعالین ورهبران در محل و بدون پیشقدم شدن آنها عملی نمیشود. این فعالین و رهبرانند که اتحاد و همدلی میان کارگران را محکم میکنند و آن را به تشک ل رهنمون میسازند. بدون اسانلوها، بدون علی نجاتی ها و رضا درخشانها و...که با فداکاری زیاد پا پیش گذاشته اند و نمایندگی همکاران خود را در مبارزه برای این و آن خواست تقبل کرده اند و در مبارزه هم پیشقدم همه بوده اند، نمیتوانست خبری از سندیکای شرکت واحد و هفت تپه و دیگر تلاشهای پیشرو و بزرگ مانند برگزاری مراسم اول ماه مه سقز و....بوده باشد. فعالین و رهبران هفت تپه آنقدر در میان همکاران خود در شرکت هفت تپه با نفوذ شده اند، که شورای اسلامی هفت تپه را سهل و آسان مانند آب خوردن منحل کردند. برای اینکه حتی کارگرانی که در شورای اسلامی نماینده بودند تحت تاثیر اتوریته رهبران کارگری مبارز در میان کارگران، خودشان از نمایندگی شورای اسلامی انصراف دادند و شورای اسلامی منحل شد.
بخصوص در شرائط سرکوب و خفقان بدون چنین فعالین و رهبران فداکار و با نفوذ نمیتوان حرف از تشکل توده ای زد. روشن است این نفوذ و محبوبیت با هیچ اطلاعیه و بیانیه کسب نمیشود، بلکه فقط با وجود فعالین و رهبرانی از کارگران کسب میشود که در پیوند عمیق با زندگی و کار کارگران قرا ر دارند. کارگران نه با اطلاعیه های مراکز غیبی ناشناخته، بلکه با فراخوان فعالین و رهبران شناخته شده خود پا به مبارزه و تشکل یابی میگذارند. آنهم فراخوانهای حساب شده که قبلا برای تدارک آن کار شده باشد و همه کارگران به صورت جمعی در جریان آن قرار گرفته باشند. تشکل توده ای توسط این فعالین و رهبران شکل میگیرد.

اطلاعیه تشکیل شورای موقت در مرکز کارگری صادر شده است که فعالین ورهبران کارگری در آن مرکز در سال ٦٣ در اوج سرکوبگریهای رژیم، اعتصاب یکماهه ای را سازمان دادند و پیش بردند. اعتصابی که کمیته اعتصاب و رهبران اعتصاب آن به کارفرما و دولت اخطار میدادند، مذاکره میکردند و حمایت مردم شهر را به اعتصاب خودشان جلب میکردند. اعتصابی که امام جمعه اصفهان، آقای طاهری را مجبور ساخت تا در خطبه نماز جمعه اش اعلام کند، "اگر حضرت محمد دستتان را میبوسید، من پایتان را میبوسم، اعتصاب را تمام کنید و به سر کارتان برگردید".
امروز نه تنها فضای اختناق آن زمان وجود ندارد و مبارزه مردم و کارگران در سطح گسترده ای رژیم را به عقب نشینیهای بزرگی واداشته است و فضا و امکان برای تشکل یابی پایدارتر کارگران مانند شورا و سندیکا فراهم شده است، بلکه تجربه همین سالهای اخیر و بخصوص تجربه هفت تپه و سندیکای شرکت واحد، سنت و تجربه تشکل یابی را در میان کارگران افزوده است.
رفقای کارگر فعال در ذوب آهن باید روش فعالیت خود را تصحیح کنند و بر تجربه و سنت مبارزه عمومی طبقه کارگر قرار دهند. مانند اسانلو و نجاتی و رضا درخشان و محمود صالحی و دهها و صدها و هزارها فعال کارگری دیگر که هزران اعتصابات بزرگ و کوچک را در طول این سالها رهبری کرده اند، عمل کنند و به عنوان فعالین و رهبران علنی در اولین قدم عاجل ترین مطالبه کارگران را در دست بگیرند و از طریق اهرمهای موجود مانند مجمع عمومی و یا هر اهرم دیگری، کارگران را بر سر یک و یا چند خواست همدل و متحد کنند. همکاران خود را دعوات کنند تا برای پیشبرد مطالبه و خواستشان، نماینده انتخاب کنند و به عنوان نمایندگان کارگران شروع به کار کنند. این یعنی سنگ بنای تشکل کارخانه و محل کار. با توجه به شرائط سیاسی امروز میتوان به سرعت به یک تشکل پایدارتر مانند شورا نیز دست یافت و همین نمایندگی را به مجمع عمومی منظم متکی کرد و شورا را شکل داد. و یا اینکه اگر خود را در موضع قدرت میبینند و در میان کارگران آمادگی وجود دارد، میتوانند تشکل توده ای خود را سریع تشکیل دهند، ابتدا هیئت موسس تشکیل شورا را به همکاران خود اعلام کنند و هیئت موسس به سرعت دست به کار شود تا اولین مجمع عمومی شورای کارخانه را تشکیل دهد.
تشکل توده ای مخفی نمیتواند وجود خارجی داشته باشد و در میان فعالین کارگری و خود کارگران در محل ایجاد سردرگمی میکند و به امر تشکل یابی کارگران ضربه میزند. برای همین این فعالین کارگری در ذوب آهن باید روش خود را تغییر دهند و بر روش پا خورده و تجربه شده در جنبش کارگری ایران و جهان متکی کنند.

تجربه ای از انقلاب ٥٧
دری دیگر در شرائط کنونی به روی فعالین کارگری و کارگران ذوب آهن و یا هر مرکز کارگری دیگر گشوده شده است و آن هم وضعیتی است که جنبش توده ای مردم بر علیه رژیم اسلامی فراهم ساخته است. در انقلاب ٥٧ با اغاز اعتصاب عمومی درمراکز کارگری بزرگ کمیته های اعتصاب شکل گرفت که پس از انقلاب همین کمیته های اعتصاب تبدیل به شوراهای کارگری شدند. امروز هم با الهام از همان تجربه میتوان به طرف تشکیل کمیته های کارگری محلی و فرامحلی رفت. این کمیته ها باید بموقع شکل کار خود را تغییر دهند و رهبران و فعالین آن به عنوان کمیته های اعتصاب قد علم کنند، در راس اعتصابهای عمومی احتمالی قرار گیرند و درتدارک و سازماندهی آن شرکت کنند.

در شرائط کنونی که جنبش توده ای عظیمی رژیم جمهوری اسلامی را به چالش کشیده است، فعالین و رهبران کارگری باید با تشکیل کمیته های کارگری محل کار و یا فرا فابریکی و تحکیم ارتباط با یکدیگر، زمینه های به میدان آمدن کارگران را در سطح سراسری فراهم آورند. و هر تشکل توده ای محل کار باید یک اهرم برای طرح مطالبات سراسری کارگران مانند آزادی تشکل و اعتصاب، قانون کار پیشرو ، شمول قانون کار به همه کارگران، ، افزایش دستمزد و....باشد. مسلما در طرح این و یا آن مطالبه و شیوه اعتراض فقط باید به سطح اتحاد کارگران در محل و یا یک بخش و کشور و کل توازن قوا توجه داشت. اما رفتن به طرف یک حرکت سراسری از جمله آمادگی برای آغاز یک اعتصاب عمومی سراسری باید در برنامه تک تک فعالین کارگری باشد.
تشکل فعالین کارگری که معمولا با نام کمیته های کارگری شناخته میشوند و فعالیتشان باید غیر علنی نیز باشد، باید در شرائط سیاسی کنونی برای دخالت سیاسی طبقه کارگر در اوضاع جاری برنامه داشته باشند.


ghazvini.m@gmail.com
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸/۱۰/۱۳

محمود قزوینی / دو هدف بیانیه موسوی و طراز چند متد و تاکتیک در جنبش توده ای مردم

٣ ژانویه ٢٠١٠، ١٣ دی ٨٨
- هدف اول، مقابله با "سیلابهای تند که باعث طغیان شده است"
- هدف دوم، برگردان جناحها و شخصیتهای وسط رزیم به موضع قبل از روز عاشورا
- قرص آرامبخش لیبرالهای هراسان
- قیام عمومی در راه است
- ملیون و لیبرالها و اکسیر سبزشان
- چپهای امام زمانی
- سوسیالیستها و طبقه کارگر
- پله بعدی نبرد

*****************

هدف اول، مقابله با "سیلابهای تند که باعث طغیان شده است"

موسوی بیانیه شماره ١٧ خود را در درجه اول برای مقابله با طغیان جنبش توده ای مردم و پایان دادن به آن نوشته است. او در وحشت از مبارزاتی که کل موجودیت جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است، راه حل تسامع و اصلاحات را پیش پای رژیم و جناح مقابل خود گذاشته است. تاکنون تلاش موسوی تضعیف جناح مقابل و کنار زدن تندروهایش و قدرت گیری جناح خودش بوده است. این راه حل موسوی برای نجات سیاسی و فیزیکی خود و جناحش از حمله افراطیون طرفدار احمدی نژاد بوده است. برای این هدف موسوی اهرامی به جز تکیه به اعتراض مردم نداشت. علارغم تلاشهای تاکنونی و اطلاعیه هایش، مردم راه خود را رفتند و شعارهای تند سرنگونی طلبانه بالا گرفت و در روز عاشورا اعتراض مردم به یک حرکت قیام گونه تبدیل شد که دیگر بازی با آن برای کسی که بدنبال چیزی در جمهوری است، جایز نیست. بازی با آتش شعله ور شده که به هر سو زبانه میکشد و دارد تمامی جمهوری اسلامی را در بر میگیرد، خطرناکتر از هر بلایی ست که جناح موسوی میتواند آن را تحمل کند.
موسوی همچنین فهمید که با حرکت مردم در روز عاشورا، موقعیت مناسبی برای فشار به جناح مقابل برای گرفتن امتیازاتی فراهم شده است. همه فهمیدند که سرکوب کارآئی خود را از دست داده است و مردم آماده فداکاری تا پای جان هستند. پس چه راهی جز سازش برای "نظام" باقی میماند. موسوی میداند که داد و فریادهای دیوانه وار جناح افراطی در آن سو پس از روز عاشورا حبابی زودگذر بیش نیست.
از نظر موسوی در شرائط کنونی فقط کافی است تا جناح خامنه ای به بخشی از نسخه او عمل کند تا مشکل حل شود. در این بیانیه او حتی از سهم خواهی در قدرت و مسئله تقلب در انتخابات گذشته است تا نظامشان و عقلای نظام راه حلی برای بیرون رفت از بحران کنونی که همانا تسخیر صحنه سیاسی ایران توسط توده های انقلابی مردم است، پیدا کنند. او در وحشت از وضعیت کنونی نوشته است: : " اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست..." و در ادامه با اعلام پنج خواست گنگ و ناروشن، از نظامشان خواسته است تا با اجرای حتی بخشی از آن به حل بحران کمک کنند. این بیانیه که بطور روشنی خطاب به خامنه ای نوشته شده است، کلید حل بحران در درون جناحهای حکومتی را هم به او سپرده است. موسوی با دیدن خطر طغیان مردم از همه چیز چشم پوشیده و گفته است: "به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد..."
صف طرفداران موسوی در داخل و خارج رژیم از این طرح به عنوان برون رفت از وضعیت کنونی استقبال کرده اند. یک همکار پيشين موسوی در ستاد انتخاباتی اش گفت: «اگر مسئولان فرصت را از دست دهند، دشواري‌های سهمگين آينده بر عهده‌ی آنان خواهد بود و مهر حسرت و تباهی از اين فرصت‌سوزی تا ابد بر پيشاني‌شان حک خواهد شد». محسن رضائی برای رهبر نامه نوشت تا با توجه به این عقب نشینی راه چاره ای برای سازش پیدا کند.
پس از حرکت مردم در روز عاشورا دیگر بر همه روشن شده بود که جنبش مردم در کجا قرار دارد. وحشت نه تنها موسوی و خاتمی و کروبی بلکه بسیاری از لیبرالهای اسلامی و سکولار خارج از رژیم را نیز فرا گرفته است. همه یکصدا اعلام میکنند که جنبش سبزشان قرار نبود به این سمت برود و به تقدیم طرح و لایحه برای پیگیری از رادیکالیسم جنبش پرداخته اند. حالا موسوی با طرح خود دلهره و وحشت را از دل همه آنها برای چند روزی هم شده بیرون کشیده است. همه نفس راحتی میکشند و برای به سر عقل آمدن خامنه ای دعا میخوانند و خود را مهیا میکنند تا بتوانند این طرح به ثمر برسد. امید دارند دوباره دوران اصلاحات شروع شود.
روشن است این طرح ذره ای نمیتواند "طغیان" اغاز شده را بخواباند و راه را برای اصلاحاتی که موسوی ارائه میکند باز کند. این اصلاحات حتی نمیتواند نیروی وفادار به نظام که پشت موسوی است را قانع و به خط کند، چه رسد به مردمی که در روزهای ١٣ آبان و ١٦ آذر و بخصوص عاشورا علنا و بطور روشنی اعلام کرده اند به چیزی کمتر از سرنگونی جمهوری اسلامی قانع نمیشوند و برایش حاضرند فداکاریهای عظیمی کنند.
کلید حل بحران کنونی نه بدست موسوی است و نه بدست خامنه ای. کلید حل این بحران بدست مردم معترضی است که در چندین تجمع میلیونی و دهها تجمع بزرگ و کوچک خود در عرض این ٦ ماه آن را بیان داشته اند. و به بهترین و روشن ترین وجهی در روزهای ١٦ آذر و عاشورا بیان شده است. پاسخ این بحران بدست این جنبش در روز ١٣ آبان و ١٦ اذر و عاشورا و...داده شده است. پاسخ این بحران رفتن جمهوری اسلامی و پیروزی جنبش اعتراضی جاری است. موسوی میتواند برای سهمی از منفعت و دلسوزی برای نظامش، با اعلام گنگ چند خواست ابتدائی مردم، خود را نزد خامنه ای و نظام مشکل گشای بحران جا بزند، اما اگر خامنه ای به این پیشنهادها وقعی بگذارد، مردم برای آن پشیزی قائل نیستند. مردم پاسخ این بحران را با شعارها و تجمعاتشان داده اند، آنهم جمع کردن بساط کل رژیم اسلامی و قوانین آن و دار و دسته های شکنجه و چاقو کش و ترور و سرکوب و ....است. پاسخ بحران جمهوری اسلامی در روز عاشورا به طرز بسیار روشن و شفافی داده شده است که همه جهان آن را شنیده و دیده اند. این پاسخ در شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای و مرگ بر جمهوری اسلامی و پایین کشیدن شمایلهای خامنه ای و دیگر سران جمهوری اسلامی و گوشمالی دادن نیروهای سرکوبگر آن و...بیان شده است جناح مقابل هم پیام را در یافته است و اعلام کرده است که معترضین روز عاشورا توسط مارکسیستها و مجاهدین رهبری میشده اند. رژیم به سیم آخر زده است و دارد خود را به در ودیوار میکوبد. و با دستگیری هزاران نفر و تهدید به اعدام آنها به مقابله با آن برخاسته است. راه حل موسوی نمیتواند دو طرف اصلی این نبرد را آرامتر سازد. مردم هدفشان را انتخاب کرده اند. شاید در اوائل چنین سازشی میتوانست به طور موقت برای چند هفته ای مردم را گیج کند، اما امروز دیگر بسیار دیر شده است. بیانیه موسوی در هیچ طرف این دعوا پذیرش ندارد. بیانیه مردم قبل از بیانیه موسوی در روز عاشورا صادر شده است.

هدف دوم، برگردان جناحها و شخصیتهای وسط رزیم به موضع قبل از روز عاشورا

هدف دوم موسوی از انتشار این بیانیه این است که جناحهای وسط رژیم را که پس از خیزش قیام گونه مردم در روز عاشورا در وحشت از وضعیت پیش آمده به پشت خامنه ای و احمدی نژاد رفته اند را به موضع وسط و آشتی جویانه برگرداند. توجه داشته باشیم که وجود این جناح یک نقطه امید موسوی و جناحش برای سازش و بند و بست است. بیانیه موسوی در این مورد موفق بوده است. محسن رضائی نامه ای بر رهبری برای وحدت نوشته است و روزنامه جمهوری اسلامی بیانیه موسوی را در روزنامه خود با تیتر سبز رنگ درج کرده است. لاریجانی در سخنانی دوباره به موضع گذشته اش برگشته است. اینها همه گویای این است که بیانیه موسوی دراین هدف موفق بوده است. مسلما فشار این جناحهای میانی بر خامنه ای موثر است و شانس موسوی را برای سازش زیاد میکند. جناح تندرو طرفدار دولت و خامنه ای دارد این تاثیر این بیانیه را با داد و جنجال خنثی میکند. بالاخره یک شانس برای موسوی باز است و آنهم اینکه جناح در قدرت در وحشت از قیامهای پی در پی مردم و سرنگونیش تن به عقب نشینی ها یی بدهد. این شانس کوچک است و داشت کاملا بسته میشد. بیانیه موسوی این شانس را برای جناح او باز کرده است. اما باز شدن این شانس به معنای تحقق آن نیست. جنبش توده ای مردم برای سرنگونی و جناح حاکم که اداره کننده تمامی دستگاه حکومتی است، وارد نبردهای تند و تعیین کننده با یکدیگر هستند. نبردهای تندتر و سهمگینتری در راه است.
جناح افراطی طرفدار احمدی نژاد و سرداران سپاه این بیانیه را به جام زهر پذیرش پایان جنگ ایران و عراق تشبیه کرده اند که به خمینی خورانده شد. عقب نشینی خامنه ای در این دوره به معنای شروع تضعیف قدرت جناح راست افراطی نظامیان سپاه پاسداران در حکومت میباشد و این به معنای تنزل قدرت خامنه ای و قدرت گیری جناحهای دیگر است. برای همین پذیرش حتی تلویحی این بیانیه برای خامنه ای و جناح احمدی نژاد بسیار دشوار است. چیزی که نوشیدن این جام زهر را برای خامنه ای ممکن میکند، همانا خطر دوباره روزهایی مانند ١٣ آبان و عاشورا است.
بالاخره اینکه چنین عقب نشینیهایی برای پیدا کردن یک راه حل برای نجات نظام بعید نیست. اما جمهوری اسلامی در وضعیتی نیست که چنین عقب نشینیهایی برای نجاتش کارساز باشد. بحران جمهوری اسلامی عمیق تر و پایه ای تر از بحرانهای اقتصادی و سیاسی معمولی حکومتهای متعارف در دوره های اقلابی و بحرانی است. این حکومت از هر نظر به بن بست رسیده است و حالا قدرت سرکوب وحکومت کردن بر مردم را نیز از دست داده است.

قرص آرامبخش برای لیبرالهای هراسان
بیانیه موسوی قرص آرامبخشی برای لیبرالهای هراسان از قیام و انقلاب مردم بوده است. خیزش قیام گونه مردم در روز عاشورا در تهران آنها را سراسیمه کرده است
ملیون و لیبرالها هراسان از اوضاع پیش آمده در چند ماه اخیر وبا دیدن جنبش توده ای رادیکال که ارکان نظام را به لرزه در آورده است به دست و پا افتاده اند و دهها مقاله در باره خطر رادیکالیسم و توحش و خشونت سیاه کرده اند. علی کشتگر نوشته است: "سياست سرکوب و ارعاب شکست خورده‌است. شش ماه اعتراضات و پايداری حماسی مردم، خامنه‌ای و حکومت کودتا را از درون و بيرون منزوی‌تر کرده. ادامه خشونت و سرکوب اوضاع ايران را انفجارآميز می‌کند و حل بحران را از دست حکومت و رهبران اصلاح‌طلب خارج می‌سازد. دراين صورت طبيعی است که در پائين گرايش‌های راديکال ميدان‌دار می‌شوند و در بالا نيز کنترل حاکميت بيش از بيش در دست نظاميان قرار می‌گيرد. نتيجه‌ی چنين وضعی البته که وخامت بحران و فروپاشی جمهوری اسلامی است. شايد هنوز اين فرصت باقی باشد که با دعوت رهبران شاخص جنبش سبز به ميدان و ابطال انتخابات بحران مهار شود."
عزت الله سحابی اعلام کرده است باید در مقابل خطر فروپاشی نظام ایستاد، بهنود دچار دلهره شده است، مرتضي سيمیاري نوشته است: " لذا باید حق داد که نگرانی ها نسبت به گسترده شدن رادیکالیسم در شکلی که در روز عاشورای حسینی شاهد بودیم جدی باشد"
.و بسیارشان نوشته اند و گفته اند "جنبش سبز باید بشدت از رادیکالیزه شدن شعارها پرهیز نماید."
تلاش جنبش سبز که امروز خیل تمامی سیلستمداران و احزاب ملی و لیبرال را در میگیرد، برای اجتناب از رادیکال شدن جنبش از ابتدا وجود داشته است، اما امروز دیگر آنها در وضعیت دشواری گیر کرده اند. اینها یا مجبورند کمی راهشان را به طرف رادیکالیسم کج کنند تا بتوانند جنبش توده ای مردم را در جای دیگر مهار کنند، برخیها این راه را برگزیده اند و یا اینکه به راه بیانیه موسوی دلبسپارند.
هر کسی که نه فقط دستی در سیاست داشته باشد بلکه فقط جامعه ایران را بشناسد این مسئله ساده را میتوانست درک کند که حتی اگر مردم فقط برای شکست کودتای خامنه ای و احمدی نژاد بیرون آمده باشند، شکست کودتا به شکست خامنه ای و احمدی نژاد محدود نمیگردد، بلکه پس از شکست کودتا، جنبش مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی به راهش برای سرنگونی ادامه میداده است. این را علی کشتگر و خیل لیبرالهای اسلام زده ایران نمیتوانند درک کنند. کشتگر و خیل جنبش سبزشان شانس و فرصت کمی برای انتظارشان از بند و بست جناحهای حکومتی و پایان وضعیت کنونی دارند.
طرح موسوی شاید چند روز و یا یکی دو هفته اینها را آرام سازد اما سپس " طغیان و سیلابهای تند" دوباره اینها را نگران خواهد ساخت و دلهره هایشان زیاد خواهد شد. این قرص آرامبخش تاثیر کوتاه مدتی دارد. بیماری هراس و دلهره لیبرالها دوباره عود خواهد کرد.
برخلاف دلهره های لیبرالهای ملی و اسلامی، دوره کنونی دوره رادیکالهاست. حتی در کمپ ارتجاع عناصری میتوانند میداندار شوند که حداقل خواهان رفتن جمهوری اسلامی میشوند، تا بتوانند با حداقل ضربات آینده پس از جمهوری اسلامی را برای نظام سرمایه داری سر و سامان دهند. هرچند برای آنها نیز سرنگونی جمهوری اسلامی با یک تحرک توده ای وسیع دردسر زاست. چون فردای پس از جمهوری اسلامی بسیار دشوار است که جلوی تبعات این تحرک توده ای را سد کرد. اتفاقا بهترین آبشن برای این لیبرالها عناصر و نیروهایی از درون نظامند که بخواهند به عمر این نظام پایان دهند است. چنین عناصر و نیروهایی در روزهای پرتلاطم قیام و انقلاب سر بر میاورند. یلتسین های ایرانی یک شانس و امکان برای این لیبرالهایی وحشت زده از جنبش مردمند که چشمانشان به رنگ عبای این و یا آن آیت الله و سخنان و حرکات مکلای حکومتی دوخته شده است.

قیام عمومی در راه است
پس از ١٣ ابان نشانه های رسیدن یک قیام عمومی در جنبش اعتراضی مردم آشکار شده بود. من پس از ١٣ آبان در مقاله ای نوشتم ١٣ ابان پیش درآمد یک قیام عمومی بود. اگر ١٣ ابان پیش درآمد یک قیام عمومی بود، روز عاشورا نشان داد که این قیام عمومی بزودی خواهد رسید.
در روز یکشنبه ٦ دی، روز عاشورا، جنبش توده ای ایران در یک نبرد سهمگین و قیام گونه با رژیم اسلامی همه مردم جهان را شگفت زده کرد و به تحسین از خود واداشت. فیلمها و عکسهایی که خود نبردکنندگان و مبارزان خیابانها از نبردهای خود از طریق اینترنت به دنیا ارسال داشته اند، بینندگان را از قهرمانیهای جنبش آزادی مردم ایران باز هم حیرت زده کرده است. ما همه کسانی که سبعیت و وحشیگری نیروهای سرکوبگر رژیم اسلامی را میشناسیم در توضیح قدرت شگفت انگیز نیروی مردم در میمانیم. واقعا چگونه میشود سپاه و بسیج و نیروهای وحشی و هار و تعلیم دیده رژیم اسلامی را که با اسلحه و باتوم و ماشینهای مخصوص و...به مردم تیراندازی و حمله میکنند را با دستهای خالی و با سنگ و چوب به تسلیم واداشت، خلع سلاحشان کرد، لباس از تنشان در آورد، ماشینها و موتورهایشان را آتش زد، کتکشان زد و سپس در حالی که زار و التماس میکنند رهایشان کرد. جالب است که در مقابل سبعیت غیر انسانی و وحشیگرانه سرکوبگران، برخورد مردم با اینها متفاوت و همچنین حساب شده بوده است. هر کسی از خود خواهد پرسید این همه قهرمانیها و این همه فداکاری تا پای جان و این همه حسابگریهای دقیق تاکتیکی از کجا سرچشمه میگیرد؟ این قهرمانان از کجا آمده اند؟
تمام این قهرمانیها از آنجا سرچشمه میگیرد که شرکت کنندگان این جنبش عظیم میلیونی میدانند که برای اهدافی عظیم دارند تلاش میکنند و نقب میزنند. آنها برای کسب تمام آزادی به میدان آمده اند. این جنبش با تمام توان برای نابودی رژیم اسلامی به پا خواسته است. بیخود نیست که قهرمانان صف اول این جنبش میلیونی زنان هستند. روشن است که برای لغو آپارتاید جنسی و برابری زن و مرد که در سرلوحه این حرکت میلیونی برای نابودی رژیم اسلامی قرار دارد، زنانند که در صف مقدم جنبش و رهبر آن در خیابانها قرار میگیرند.
جنبش توده ای مردم در روز عاشورا یک خیز بزرگ دیگر به جلو برداشته است و باز هم بسیاری از فاکتورها را در صحنه سیاسی ایران به نفع مردم تغییر داده است و چشم انداز سرنگونی انقلابی رژیم را نزدیک تر ساخته است. جنبش توده ای مردم با نشان دادن قدرت و توانائی لایزال خود در روزهای ١٣ ابان و ١٦ اذر و حالا در روز عاشورا همه چیز را دگرگون ساخته است. صحنه های مبارزاتی روز عاشورا قدرت و برتری نیروی جنبش توده ای را در مقابل نیروهای سرکوبگر رژیم به صورت آشکاری به همه مردم و دولتهای جهان نشان داده است. روز ٦ و٧ دی تحلیلهای اکثرروزنامه های جهان در باره ایران با تیترهایی مانند فروپاشی رژیم اسلامی، شکست حکومت دینی، طغیان در ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی نزدیک است، انقلاب در ایران و ....بود. دولتهای کشورهای بزرگ جهان امکان فروریزی سریع رژیم را دیده اند و به تناسب آن به موضع گیری پرداخته اند. روسیه که در رقابت با غرب میخواست از اهرم جمهوری اسلامی بهره ببرد به تردید افتاده است وزبان انتقاد به حکومت گشوده است. چین هم دارد مردد میشود. آمریکا برای اولین بار صریحا از جنبش مردم حمایت کرد تا در شکل دادن آلترناتیو برای آینده پس از جمهوری اسلامی دخالت کند. اروپا هم بشدت جمهوری اسلامی را به خاطر سرکوب مردم محکوم کرد. همه این دولتها پس از روز عاشورا دیگر احتمال رفتن جمهوری اسلامی را قوی میدانند و زبان انتقادی تند گزیده اند.
رژیم با تمام توان به مقابله با این "معاندین" و مخالفین نظام که وزارات اطلاعات آن اعلام کرده است رهبری آن دست مارکسیستها و مجاهدین بوده است برخاسته است. زوزه میکشند، به خود میپیچند، خود را به در و دیوار میزنند تا وسائل لازم را برای جنگ با این چند میلیون معاند و ساختارشکن و برانداز فراهم سازند. دیگر صحبت از براندازی نرم نیست. از براندازان نرم میخواهند برای جلوگیری از خطر میلیونها معاند و مخالف کل نظام به آنها بپیوندند. وحدت طلبان داخل رژیم فعالتر شده اند و طرحهای گوناگون برای آشتی ارائه میکنند. جناح احمدی نژاد و خامنه ای در مانده از پیشروی اهداف خود و به سرانجام رساندن سرکوب و انجام کودتای تمام عیار، به رجزخوانی در باره دستگیری موسوی و کروبی و خاتمی ادامه میدهند، اما قدرت دست زدن به آن را ندارند. موسوی و کروبی و خاتمی ترجیح داده اند تا سکوت کنند. اینها کاملا مانده اند که چه بگویند و چه کنند. بهترین تاکتیک برای اینها هیچ نگفتن و هیچ کاری نکردن است. اگر بر علیه "معاندین" و ساختارشکنان چیزی بگویند، فردا با شعار سگ زرد برادر شغال است در خیابان روبرو میشوند و دیگر هیچ اهرم فشاری بر جناح خامنه ای ندارند تا اظهار وجود کنند و به مرده سیاسی تبدیل میشوند. اینها خوب میدانند که با از دست دادن این ساختارشکنان و "معاندین"، جایشان نزد قطب زاده و مهدی هاشمی و یا بنی صدر است. پس بهتر است دنبال فرصت بگردند تا مگر عقلای قومشان با دیدن خطر سرنگونی و "معاندین" در خیابانها، گروههای افراطی را در راست مهار کنند و سهم آنها در قدرت را به رسمیت بشناسند. اما این خواب و رویا شیرین هم شانس زیادی ندارد. خامنه ای میداند که با اولین عقب نشینی، ممکن است تا قعر چاه سقوط کند. نه فقط از طرف مردم بلکه حتی در جدال جناحها با یکدیگر. از بیانیه سازش موسوی کاری ساخته نیست.

در میان جنگ و دعواها و سازشهای جناحهای رژیم با یکدیگر جنبش اعتراضی مردم راه خود را میرود و با احتمال زیاد در اینده نه چندان دور شاهد قیام عمومی برای سرنگونی در ایران خواهیم بود. حتی در صورت سازش و بند و بست موقتی میان جناحهای رژیم، توده های بیشتری از مردم به چپ میچرخند. روی آوری به چپ در جنبش جاری، در صورتی که سوسیالیستها شرائط انتخاب خود را از طرف توده های مردم را فراهم سازند در سطح میلیونی صورت میگیرد.
پس از اولین تظاهراتها بزرگ در تهران من نوشتم جدالهای سهمگینتری در راهند. امروز باید گفت جدالهایی سهمگین تر ار روز عاشورا در راه است. با احتمال زیاد قیامهای عمومی سراسر ایران را فرا خواهد گرفت. این سازشها موقتی است . جدالهای تندتری در بالا در راه است. جمهوری اسلامی حتی در صورت شکست این خیزشها و قیامها نمیتواند به حکومتش ادامه دهد. جمهوری اسلامی رفتنی است.

ملیون و لیبرالها و اکسیر سبزشان

ملیون و لیبرالها از زمان به خیابان آمدن مردم یک ماده طلائی اختراع کرده اند که فکر میکنند هر چیزی را به آن بزنند در آن ذوب و حل میشود. این ماده یک پارچه سبز رنگ است. همه لیبرالها و ملیون خودشان را در سبز پیچانده اند. از همه بلندگوهایشان از بی بی سی تا سایتهای مختلفشان که به سبز آراسته شده است، اعلام کرده اند که ماده اختراعی شان میتواند مردمی که سی سال در انتظار به میدان آمدن و نابودی این رژیم بوده اند، را ذوب کند و به شکل خودش در آورد. فکر میکردند واقعا ماده اختراعی شان میتواند مردمی که ترس از مرگ را به دور افکنده اند و به خیابان آمده اند تا تکلیف این حکومت را روشن کنند را قانع کند که به این حکومت راضی شوند. فکر میکرده اند با گفتن و تبلیغات میتوانند واقعیتی که در جامعه در جریان است را عوض کنند. میتوانند مردمی را که در حالت غیر اعتراضی و زمانی که در خانه شان نشسته اند و یا در اتوبوس در حال رفت و آمدند و یا زمانی که سرکارند در آرزوی مرگ رژیم میسوزند را در روزی که به خیابان آمده اند تا اعتراض و آرزوی خود را بیان کنند بیکباره متحول کنند و با پاشیدن ماده شیمیائی سبز رنگشان آنها را به رنگ خود در آورند و اهداف خود را به آنها بقبولانند. گویا رنگ سبزشان میتوانسته است خود یک جنبش بسازد. اینها در عرض این چند ماه در باره راه عدم خشونت و راه مسالمت و دوری از انقلاب و رادیکالیسم نوشتند و گفتند، اما تاثیر آن بنا به اعتراف امروزشان از دایره خودشان تجاوز نکرده است. اینها با شکست استراتژی تاکتیکیشان که بر دوری و تبری جوئی و جلوگیری از رادیکالیسم استوار بود، دارند به گروههای تبلیغاتی صرف تبدیل میشوند. هر چقدر جنبش توده ای مردم توانست چهره رادیکال خود را نشان دهد، اینها به جریانات مهجورتر و فرقه ای شباهت پیدا میکنند. تازه بسیاری از صفوف اینها تشخیص داده اند که امروز بهتر است رادیکالتر جلوه کنند. وبه دفاع از سرنگونی جمهوری اسلامی و تا حدی هم رادیکالیسم روی آورده اند.
اگر ملیون و لیبرالها در زمان دو خرداد یک زمینه مادی برای اظهار وجود جنبششان داشته اند، امروز این زمینه مادی برایشان وجود ندارد. وجود یک جناح حکومت در زمان دو خرداد که دم از اصلاحات و تغییر میزد، یک پایه مادی واقعی به جنبش ملی اسلامیها و کمپ ملیون و لیبرالها میداد. هر چند در همان زمان هم امیدوار کردن مردم به اصلاحات در رژیم دشواری بود که حل آن از دست هیچ مخترع زبردستی ساخته نبود. با این همه با داشتن قوه مجریه و قوه مقننه میشد مردمی را موقتا فریفت و گفت راه ما راه رسیدن به مطالباتتان از طریق کم دردسر تر است، که در این کار هم موفق نبودند. چون جمهوری اسلامی نمیتوانست چنین امکانی را فراهم سازد و جناح حاکم و زرنگ تر آن میدانست با ذره ای عقب نشینی و اصلاحات روزهای در انتظارش خواهد بود که امروز دارد تجربه میکنند.
اگر ملیون و لیبرالها میتوانستند در سالهایی که دو خرداد حاکم بود مردم را بفریبند و با توجه به سطح اعتراضات تبلیغ کنند که شعارها و اهداف ساختارشکنانه در حرکت مردم فرعی است، امروز دیگر که همه پرده ها بیرون افتاده است و جنبش مردم با شعارهای رادیکال در خیابانها نیروی سرکوبگر رژیم را به مصاف طلبیده است و گستردگی آن به یکی از بی نظیر ترین جنبشهای تاریخ ایران رسیده است، آچمز شده اند و صفوفشان دارد پاره پاره میشود. اینها در طول چند ماه سعی کردند ضمن اینکه خود را در یک جنبش به نام جنبش سبز متحد کنند، تلاش کرده اند که حرکت مردم را هم به این بنامند. نشانه آن هم وجود رنگ سبزشان در اعتراضات بوده است.. اما همانطور که نمیشود ماهیت یک پدیده را با نامگذاری اشتباهی و یا انداختن یک رنگ تغییر داد، در این مورد هم نمیشود ماهیت حرکت اعتراضی مردم را با تبلیغات کر کننده و شانتاژ بازیهای معمول تغییر داد. لیبرالها و ملیون که در جستجوی یک جمهوری اسلامی اصلاح شده و یا تغییر تدریجی جمهوری اسلامیند، در روند آغاز شده در ایران در این دوره کمترین شانس را دارند. شکی نیست که اینها هر چه بیشتر رنگ عوض میکنند و رادیکالتر و سرنگونی خواه میشوند تا بتوانند در آینده سیاسی ایران جائی داشته باشند. اما این چیزی نیست که اینها بدنبالش باشند، بلکه وضعیت تحمیل شده به آنهاست.
در باره کلمه جنبش سبز اسلامی که فقط موسوی و دار و دسته اش برای نامیدن جنبش جاری مردم بکار میبرده اند، هیچ چیزی برای گفتن نمانده است. کاربرد کلمه جنبش اسلامی سبز دیگر یک شارلاتانیزم اسلامی بیش نبوده که از همان اول معلوم بوده برای چه اهدافی ساخته شده بود و کاملا توخالی بوده است. اگر لیبرالها و ملیون وجود پارچه سبز را نشانه ماهیت رفرمیستی و لیبرالی جنبش میدانند، موسوی چی ها هم با نشان دادن شعار الله اکبر آن را اسلامی اعلام میکنند. این دسته البته میتوانند وجود شعار الله اکبر در حرکت مردم سیرجان برای جلوگیری از اعدام و آتش زدن چوبهای دار اعدام را هم یک جنبش اسلامی بر علیه اعدام تعریف کنند!! برخی از افراد و گروههای مریخی که نام چپ را نیز یدک میکشند هم در این موضع ایستاده اند. یکی از اینها پس از خیزش مردم در روز عاشورا این حرکت را حرکت جریان اسلامی بر علیه رژیم نامید. چنین کسانی باید از طرف اطاق فکر جنبش سبز موسوی به خاطر این همه خدمات و تبلیغات مجانی تشویق نامه دریافت کنند.

چپهای امام زمانی

محافل و افراد معدودی در خارج از کشور یافت میشوند که دید امام زمانی در باره مبارزه دارند. استدلال این افراد این است که اگر مبارزه جاری مردم به تغییر رژیم سیاسی ختم شود و سرمایه داری سرجایش بماند، نباید جنبش جاری از جانب سوسیالیستها و کارگران مورد حمایت قرار گیرد. استدلال به ظاهر چپی است. اما این استدلال شبیه استدلال طرفدارن ظهور امام دوازدهم شیعیان است. این دسته افراد نمیتوانند تضعیف و نابودی یک رژیم دیکتاتوری و کسب آزادیهای سیاسی چه دستاوردهای گرانبهای برای طبقه کارگر و مردم دارد و نمیتوانند بفهمند که صرف نابودی رژیم اسلامی و یا حتی تحمیل اصلاحات به آن چقدر برای مردمی که دارند در آن جامعه زندگی خود را میگذرانند اهمیت دارد. چپهای امام زمانی میگویند، اگر سنگسار و حجاب و آپارتاید جنسی و قوانین اسلامی و شلاق و صدها و هزارها قسم دیگر تبعیض و مجازات و اذیت و آزار بر طبق قوانین اسلامی در ایران برچیده شود ارزشی ندارد، اگر بردگی سرمایه داری حفظ شود! روشن است که فلسفه مبارزه طبقه کارگر و مردم ربطی به فلسفه و دیدگاه اینها ندارد. مردم و طبقه کارگر ارزش تحمیل اصلاحات بر رژیم اسلامی و نابودی آن را خوب میدانند و برای آن میجنگند. حتی اگر بنا بر پیش بینی های قمر در عقربی این چپ مردم فقط به یک رزیمی مانند ترکیه و یا کمتر از آن دست پیدا کنند. برخلاف این دیدگاه، سوسیالیستها و کارگران برای نابودی فاشیسم و لغو اپارتاید و نابودی رزیم اسلامی و برچیدن یک رژیم دیکتاتوری به خودی خود ارزش بسیار گرانبهایی غائلند و در مبارزه عظیم برای چنین اهدافی به حرفهای پرت لیبرالی که با نام کارگر متبرک میشوند وقعی نمیگذارند. چنین مبارزاتی به خودی خود به نفع کارگر و کمونیست است. اما حتی اگر به فرض محال کارگر و کمونیست را از این مسئله خط بزنیم، بازهم چنین مبارزات آزادیخواهانه عظیم برای زندگی و مبارزه و رفاه انسانها ارزش فوق العاده ای دارد. شکست فاشیسم و نازیسم حتی اگر فقط به دست امپریالیستهای جناح مقابل صورت میگرفت، ارزش بس عظیم جهانی و تاریخی داشته است، امپریالیستهایی که نه تنها نظام سرمایه داری را مستحکم میکرده اند، بلکه به استثمار ملتهای دیگر نیز میپرداخته اند.
به جز این باید به اینها یادآور شد که سرنگونی رژیم بدست یک جنبش توده ای در ایران و یا تحت فشار آن، یک دوران جدیدی را در ایران باز میکند که دولت پس از جمهوری اسلامی نه تنها بی تبات است، بلکه همه مسائل جامعه از شکل دولت تا ساعت کار و تقسیم ثروت در جامعه و... مورد سوال است. کمونیستها و سوسیالیستهای کارگری از امروز برای کسب بیشترین دستاورد به نفع سوسیالیست و کارگر به طرف پیروزی جنبش جاری، بدنبال کسب حداکثر آزادی و دموکراتیره کردن گسترده دولت آینده بر مبنایی که چیزی از بوروکراسی دولتی برای بورژوازی به جا نماند حرکت میکنند. آنها نه تنها برای تحمیل اصلاحات و نابودی جمهوری اسلامی ارزش زیادی قائلند، بلکه از هم اکنون بدنبال کسب اهداف حداکثر خود هستند و برای آن تلاش میکنند و به استخاره و پیش بینی در باره آینده این جنبش نمیپردازند. این را به چپهایی وامیگذارند که از لیبرالها لیبرال تر هستند. اینها به طور عملی دارند رژیم اسلامی را به هر تغییر و تحولی ترجیح میدهند.
استدلال دیگر این چپ این است که یک جناح از رژیم بر جنبش جاری اتوریته دارد و برای همین این جنبش مترقی و انقلابی نیست و کمونیستها باید از آن دوری کنند. فرض کنیم همه این حرفها کاملا درست باشد. اما آیا برخورد کمونیستها به چنین پدیده ای چیست؟ به پدیده خمینی و جنبش اسلامی در انقلاب ٥٧ چه برخوردی کردیم؟ آیا انقلاب را اسلامی تعریف کردیم و از انقلاب دوری گزیدیم و یا انقلاب را ستایش کردیم و بر دوری مردم از خمینی و جنبش اسلامی تاکید کردیم و یا میبایست بکنیم؟ آیا با جنبش مردم پس از دو خرداد در سال ٧٦ که اتفاقا اتوریته جنبش دو خرداد بر آن بسیار قوی بود، چنین برخوردی کردیم؟ آیا در آنجا بر افشای دوخرداد و سازماندهی مبارزه مردم تاکید نکردیم؟ تلاش مضحکی به خرج داده میشود که جنبش جاری را با جنبش ١٥ خرداد خمینی مقایسه کنند. معلوم نیست اگر این جنبش ١٥ خرداد است، چرا حتی موسوی و خاتمی و کروبی مجبورند برنامه های رفرم برای ازادیهای سیاسی و اجتماعی ارائه کنند تا به آن نزدیک شوند و با آن مقابله کنند. خمینی در سال ٤٢ نه پرچمدار رفرم در حقوق و ازادیهای زن بلکه در مقابل "رفرم" شاه در قانون شورش راه انداخته بود. اگر خمینی پرچمدار رفرم برای حقوق زن در چهارچوب مشروطه شاهی بود، برخورد کمونیستها با آن جنبشی که پشت سر خمینی حرکت میکرد حتما متفاوت میشد. یعنی بر طرد خمینی و سازماندهی و کسب هژمونی بر جنبش استوار میشد.
جدا از این برخورد حق و باطلی این چپ به جنبش جاری مردم عجیبتر از همه چیز است. پدیده های عالم نزد این چپ به حق و باطل تقسیم میشود. شق سومی وجود ندارد. یا حرکت ارتجاعی است و ما از آن دوری میکنیم و یا حرکت آزادیخواهانه و کارگری است و ما از آن پشتیبانی میکنیم. شق سومی نزد این چپ وجود ندارد. روشن است چنین چپهایی از مارکسیسم و تجربیات تغییر و تحولات جهان بیگانه اند و به فرقه های بیماری در خارج کشور تبدیل شده اند. وگرنه هر مارکسیستی که از مارکس و ١٨ برومر و مبارزه طبقاتی در فرانسه و تجربه انقلابات ١٨٤٨ و انقلاب روسیه و اثار لنین و بخصوص بیماری کودکی و... او درسی اندوخته باشد، کسی که به تجربه انقلاب ٥٧ نگاهی انداخته باشد، به چنین تفکرات خشک و بیجان و نیمه مذهبی دچار نمیشد. در یک تجربه جهانی خیره شدن و آن را مورد الگو قرار دادن انسان را به چنین وضعیت مضحکی دچار میسازد. برخی از اینها سقوط شوروی که با حملات کر کننده غرب به سوسیالیسم همراه بوده را گواه میگیرند که جنبش اخیر هم نظیر آن است. اینها احتمالا پایین کشیدن مجسمه لنین که مظهر سوسیالیسم و عدالت بوده است را با پایین کشیدن عکس و شمایل خمینی و کتک زدن بسیج یکی میگیرند. وگرنه چه کسی میتواند به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و نه حتی به زیر کشیدن بلکه مبارزه بر علیه رژیم برای تحمیل اصلاحات را با جنبشهای طرفدار غرب در اروپای شرقی مقایسه کند.
بسیاری از این چپها ربطی به جنبشهای اجتماعی روز ندارند. مسلما برخی از اینها به دلیل سالها تبعید و شنا کردن در حوضچه کوچک فرقه شان، از دنیا و همه جا بریده اند و مشغول رتق و فتق امور فرقه شان هستند. اما برخی از آنها مسلما تحت تاثیر جنبشهای محلی و یا دیگر جنبشها هستند.

سوسیالیستها و طبقه کارگر

پیشروی جنبش توده ای مردم و ضرباتی که تا همین حالا بر ارکان نظام اسلامی وارد شده است، بهترین موقعیت را برای فعالیت سوسیالیستها و فعالین و رهبران طبقه کارگر فراهم ساخته است. رادیکالیسمی که تاکنون این جنبش توانسته در همین شرائط اختناق از خود بروز دهد، موقعیت استثنائی را برای سوسیالیستها فراهم ساخته است. همه جریانات دیگر از این رادیکالیسم و ادامه جنبش توده ای به وحشت افتاده اند. لیبرالها و ناسیونالیستهای ایرانی این روند را به ضرر خود میبینند و نمیخواهند جمهوری اسلامی با یک جنبش توده ای انقلابی سرنگون شود. این جنبش همانطور که تاکنون نشان داده است از درجه بالائی از سازمانیابی برخوردار است. محافل و کمیته های مختلفی به طور خودجوش بر پایه روابط خانوادگی و دوستی و فامیلی و شغلی و محله ای ایجاد شده است. اینها هیچکدام نام محفل و کمیته و... بر خود ندارند اما از سازماندهی نسبتا خوبی برخوردارند. هر کسی میتواند با دیدن قدرت بسیج کنندگی آنها و سازماندهی نبرد در خیابانها و فرستادن صدها عکس و یوتوپ از صحنه های مبارزه که جزء فعالیت مطبوعاتی این جنبش محسوب میشود، این را درک کند که این جنبش از درجه نسبتا خوبی از سازمانیابی برخوردار است. سوسیالیستها باید با نزدیک شدن به این محافل و کمیته ها و یا تشکیل آنها و ایجاد ارتباط محکمتر میان آنها، افق و سیاست روشنی را در باره وظائف جنبش آغاز شده پیش روی فعالین و رهبران این کمیته ها و محافل و از این طریق بر توده های وسیع مردم قرار دهند. در یکی از گزارشات از تهران آمده بود: تمام مردم محله ما بى‌اغراق بيرون ريخته بودند و فرياد اعتراض سر مى‌دادند. وقتى مى‌گويم تمام محله ما يعنى واقعا تمام محله ما از پير جوان كودك زن و مرد و بچه. جنگ بود. تمام خانه‌ها از گاز اشك‌آور پرشده بودند. هر دقيقه گاز مى‌زدند ولى مردم فرياد سر مى‌دادند و اين محله محله‌ى كوچكى بود. فكرش را بكن تقريبا تهران يكپارچه صدا بود....
روشن است چه وظیفه عظیمی در مقابل کمونیستها قرار دارد. این در حالی است که تشکلهای سوسیالیستی و محافل موجود درگیر این حرکت بسیار معدودند. کمونیستها آمادگی ضعیفی برای شرکت و رهبری این جنبش دارند. اما سیاستهای درست میتواند هسته ها و کمیته ها ی کوچک درگیر این مبارزات را به یک نیروی جدی تبدیل کند. مهمتر از همه ایجاد یک سازمان کمونیستی فراگیر کارگری است که بتواند به چتر عمومی جریان کمونیستی تبدیل شود.
در این دوره که اعتلای انقلابی سراسر جامعه را فراگرفته است و در خیابانها و همه جای جامعه نبرد جدی و تا حد مرگ میان مردم و رژیم در جریان است، از سازمانهای علنی و قانونی گذشته که سعی میکرده اند در چهارچوب امکانات علنی و قانونی گذشته کاری را پیش ببرند، کاری ساخته نیست. فعالیت در آن چهارچوبها در شرائط کنونی گاها مضر نیز است. چنین تشکلاتی یا باید خود را از هرگونه مبارزه کنونی دور نگه دارند و به اشکال مبارزه خود بچسبند تا تشکل خود را حفظ کنند، که این به ایزوله شدن کامل آنها منجر میشود و یا تشکل را وارد نبردی کنند که برایش نابود کننده است. فعالین سوسیالیست عضو تشکلهای مزبور که تاکنون به شکل قانونی و علنی موجودیت خود را حفظ کرده اند باید آرایشهای دیگری به خود بگیرند که با شرائط کنونی مبارزه همخوانی داشته باشد. مردم به تشکلاتی نیاز دارند که پاسخگوی نیازهای آنها در شرائط حال باشد. تشکیل کمیته ها و محافل سوسیالیستی غیر علنی که به سازماندهی مبارزه کنونی مردم بپردازد با نیاز امروز انطباق دارد. سازماندهی توده ای مردم در تشکلهایشان از این تشکلها ساخته است. چه سازماندهی مبارزه کنونی جاری و چه سازماندهی توده ای طبقه کارگر در تشکلاتی مانند شورا و سندیکا و..
اگر نبود یک حزب سیاسی واقعی کمونیستی شرائط را برای ابرازوجود مستقل سوسیالیستی طبقه کارگر دشوار ساخته است، سازماندهی کمیته ها و هسته های مختلف سوسیالیستی و پیوند نزدیک میان آنها میتواند این مشکل را تخفیف دهد و کمونیسم به عنوان یک جریان قوی در حرکت جاری سربلند کند.
برخی از سوسیالیستها میگویند بدون به میدان آمدن کارگر جمهوری اسلامی سرنگون نخواهد شد! این استدلالی است که بطور دائم از طرف بخشی از جریانات چپ تکرار میشود. میگویند جمهوری اسلامی فقط میتواند با آمدن طبقه کارگر به میدان سرنگون شود. شکی نیست به میدان آمدن حرکت اعتصابی طبقه کارگر و بخصوص اعتصاب سیاسی طبقه کارگر، سرنگونی جمهوری اسلامی را تسریع میسازد و وزن سوسیالیستها و جریانات رادیکال را در جنبش جاری افزایش میدهد، اما گفتن اینکه سرنگونی جمهوری اسلامی منوط به به میدان آمدن کارگر است، از بیخ و بن اشتباه است. در عرض همین ٣٠ سال اخیر دهها رژیم سیاسی در اروپای شرقی و آمریکای لاتین سرنگون شدند، بدون اینکه طبقه کارگر نقشی در این سرنگونیها بازی کرده باشد. سرنگونی رژیم اسلامی مانند تمام این رژیمها ممکن است و جنبش توده ای انقلابی که در میدان است، بخش زیادی از کارگران و خانواده های کارگری و زحمتکشی را با خود به همراه دارد. بخش اعظم دانشجویان دانشگاهها را امروز خانواده های کارگر و زحمتکش تشکیل میدهند. ترکیب این جنبش الیاژ بالائی از کارگر و زحمتکش را با خود دارد. برای همین سوسیالیستها میتوانند در همین مبارزه جاری به یک الترناتیو واقعی تبدیل شوند. کارگران فقط زمانی میتوانند با صف مستقل اعتصابی خود در شرائط دشوار اقتصادی امروز به میدان بیایند که چشم انداز سرنگونی بسیار نزدیک( یعنی حداکثر چند هفته و یکی دو ماه) را داشته باشند. وگرنه هیچ کارگری نمیتواند از اجاره خانه و معیشت روزمره و خرج تحصیل فرزندانش و پرداخت بدهیهایش و.... دست بکشد و به اعتصابی دست بزند که سرانجام آن روشن نیست. این اعتصاب بر سر دستمزد و یا فلان مسئله صنفی نیست، بلکه یک اعتصاب سیاسی است. کارگران باید در این اعتصاب نیز مانند مسئله مبارزه بر سر دستمزد و غیره چشم انداز بالائی از پیروزی را داشته باشند. هنوز رژیم آنقدر تضعیف نشده است که کارگران بتوانند دست به اعتصاب سیاسی کوتاه چند روزه بزنند و فردا و یا پس فردا به سر کار برگردند. اعتصاب مانند تظاهرات نیست که فرد شرکت کننده اگر توانست از درگیریهای خیابانی و دستگیریها جان سالم به در ببرد، خانه و زندگی و شغلش سر جایش باشد. اعتصاب سیاسی به نیرو و قدرت بسیار عظیم تری نیاز دارد که هنوز شرائط آن فراهم نشده است.
حتما باید کارگران را دعوت کرد تا دست به اعتصاب عمومی در مقابل تعرض رژیم به مردم و کشتار آنها بزنند. اما نباید در شرائط کنونی به این انتظار نشست و گفت اگر کارگران نیایند رژیم سقوط نخواهد کرد.
موقعیت بسیار مناسبی برای سازماندهی طبقه کارگر در اشکال مختلف پیش آمده است و فعالین و رهبران کارگران باید در سطح وسیع کارگران را وارد تشکلهای توده ای مانند شورا و سندیکا کنند. این امکان به میدان آمدن طبقه کارگر را فراهم میسازد.
امروز مهمترین منفعت حال و آینده طبقه کارگر در نبردهای خیابانی که بر سر سرنگونی رژیم درگیر است بیان میشود. قشر پیشرو و سوسیالیست طبقه کارگر باید تمام و کمال خود را وقف پیروزی این نبرد کند. کمونیستها باید توجه داشته باشند که در بسیاری از انقلابات بزرگ کارگری و یا آزادیخواهانه جهان از جمله کمون پاریس، مبارزه طبقه کارگر شکل اعتصاب کارگری نیافت. ایران از این قاعده مستثنی نیست.

پله بعدی نبرد
وقتی مبارزات توده ای در این دوره آغاز شد، برخی از جریانات سوسیالیست تاکید داشتند که بدون به میدان آمدن حرکت اعتصابی طبقه کارگر، این جنبش نمیتواند ادامه یابد. تظاهراتهای توده ای کارش را کرده است و باید مبارزه در اشکال اعتصابی در آید تا بتواند جنبش به راهش ادامه دهد. تاکنون به تجربه دریافته ایم که چنین حکمی غلط بوده است. نه جنبش اعتصابی شکل گرفته است و نه جنبش اعتراضی در شکل تظاهرات کارآئی خود را از دست داده است. برعکس داریم میبینم شکل تظاهراتی مبارزه اشکال پیچیده ای از سازمانیابی و اظهار وجود به خود می گیرد که کسی نمیتوانست قبل از آن به آن فکر کند. این قانوان مبارزات و انقلابات توده ای است که همیشه اشکال نو و تازه ای از مبارزه را از خود بروز میدهد که هیچ پیشرو سیاسی قبلا به آن فکر نکرده است. کسی نباید در باره پله بعدی نبرد به حدس و گمان بپردازد. نشانه های احتمال یک و یا چند قیام عمومی هم اکنون بیشتر از هر راه دیگری وجود دارد. شرائط برای قیام عمومی مردم آماده است. اما اینکه قیام عمومی چه اشکالی به خود میگیرد و غیره نباید به حدس و گمان پرداخت. آنچه مهم است جنبش توده ای مردم در جستجوی راه پایان دادن به جمهوری اسلامی است. سوسیالیستها باید آماده باشند تا در هر حالت بتوانند دخالت فعال در حرکتی که به وقوع میپیوندد داشته باشند. نباید به دنبال هیچ الگوئی در باره ادامه مبارزه بود. اگر موقع و امکانات اعتصاب عمومی فرا نرسیده باشد و یا توسط عناصر پیشرو و رهبر مبارزه فراهم نشده باشد، با فراخوانهای هیچ حزبی، حتی حزبی که در میان کارگران پیشرو صاحب نفوذ باشد، این عمل به وقوع نمیپیوندد. نشانه های امروز بیشتر حاکی از آن است که پله بعدی نبرد بیشتر به طرف یک قیام عمومی میرود تا یک حرکت اعتصابی. حرکت اعتصابی با احتمال زیاد با قیام عمومی توام خواهد شد.
سرنگونی جمهوری اسلامی با یک و یا چند قیام عمومی برای کارگران و مردم ایران و جهان دستاوردی به اندازه عظیم ترین انقلابات جهان بر جای میگذارد. این اتفاق چهره خاورمیانه و جهان را دگرگون خواهد ساخت. اگر سوسیالیستها بتوانند در این حرکت خود را به جلوی صحنه و رهبری حتی بخشی از مردم و کارگران بکشانند، سوسیالیسم و کارگر در خاورمیانه و جهان پیشروی بسیار بزرگی خواهد کرد و تاثیرات پایداری در حرکت سوسیالیستی طبقه کارگر در قرن ٢١ میگذارند.

ghazvini.m@gmail.com
[ 1 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸/۸/۵

محمود قزوینی / هجوم سکولاریسم و پدیده دختر کلهر

٢٧ اکتبر ٢٠٠٩، ٤ آبان ١٣٨٨
خانم نرگس کلهر دختر آقای کلهر مشاور فرهنگی احمدی نژاد رئیس جمهور رژیم اسلامی از رژیم جمهوری اسلامی گریخته است و تقاضای پناهندگی در آلمان نموده است. او در مصاحبه های مطبوعاتیش اعلام کرده است که برای ازادی و برای ازادی فعالیت هنریش و به دلیل ترس از زندان و شکنجه به خاطر فعالیت هنریش و در همبستگی با مردم و جوانان معترض از جمهوری اسلامی و اختناق گریخته است. در جریان اعتراضات توده ای ماههای اخیر هم شاهد زندانی و شکنجه و جان باختن جوانانی بودیم که به خانواده های اعضای بلند پایه رژیم جمهوری اسلامی متعلق بوده اند. محسن روح الامینی که در زندان کهریزک زیر شکنجه و تجاوز جان باخت یکی از این جوانان بوده است. این یک پدیده در ایران است. پدیده ای که تایمز لندن از آن به عنوان "شکاف نسلی" نام برده است. پدیده دختر کلهر محصول جامعه ایران، محصول سکولاریسم و مدرنیسم در مقابل مذهب و شرقی گری است و ابعاد عمیق این گرایش را در جامعه بیان میکند. این گرایشی در جامعه ایران است که در طول ٣٠ سال نیروی عظیمی را انباشت کرده است.

این پدیده حتی برای ما که جامعه ایران را میشناسیم و از ابعاد مقاومت مردم و بخصوص زنان و جوانان در طول ٣٠ سال در اشکال بسیار متنوع در مقابل قوانین و مقررات و سرکوبگریهای حکومت اسلامی و پس زدن آن در این و یا آن عرصه مطلع هستیم پدیده ای در خور تعمق و جالبی است. این پدیده ابعاد بسیارقوی و عمیق سکولاریسم در ایران را جلوی روی ما میگیرد. سکولاریسم و مدرنیسم در ایران آنقدر قدرتمند است که حتی مسئولین ارشد رژیم نمیتوانند فرزندان خود را از تاثیرات آن بر حذر دارند و " هجوم فرهنگی" دشمن یعنی سکولاریسم تا در خانه و اطاق خوابشان رخنه کرده و موجب زیر و رو شدن خانواده ها و فرزندان جوان آنها شده است. این پدیده به ما میگوید مسئولین رژیم در مقابل هجوم فرهنگی سکولاریسم و مدرنیسم در ایران درمانده اند و اگر بتوانند فقط فرزندان خود را از خطر سکولاریسم و ازادیخواهی بر حذر دارند باید کلاه خود را بالا بیندازند. نرگس کلهر خود در این مورد در مصاحبه هایش میگوید نمونه تیپ او در خانواده های مربوط به مسئولین ارشد رژیم نه تنها استثناء نیست بلکه بسیار گسترده هم است.
در باره قدرت و نیروی عظیم سکولاریسم در جامعه ایران احتیاجی به بحث و تفحص نیست. خود مسئولین رژیم بیشتر از همه این خطر را بازگو میکنند و بطور مرتب وحشتشان را از این هیولا به یکدیگر خاطر نشان میسازند.
در سال ٦٢ نامه یکی از مسئولین رژیم در روزنامه کیهان ابعاد این گرایش و دردسر علاج نشدنی حکومت اسلامی را بازگو کرد. در اوج اعدام و خفقان و جنگ که تصور میشد حکومت اسلامی بی مهابا دارد به اهدافش دست پیدا میکند، یکی از مسئولین رژیم در روزنامه کیهان از این مسئله بشدت عصبانی بود که جوانان مومن که به جبهه های جنگ میروند و با سهمیه بسیجی و جبهه و خانواده شهدا وارد دانشگاه میشوند در همان ماههای اول ورود به دانشگاه تغییر میکنند، نماز و روزه را ترک میکنند، ریش را چند تیغه میزنند، موهایشان را بلند میکنند، پانک و غیره میشوند و رفتاری غیر اسلامی پیشه میکنند و از مسئولین دانشگاهها میخواست برای این مسئله چاره ای بیندیشند و دانشگاهها را بیشتر اسلامی کنند و از انحراف جوانان در مقابل شبیخون فرهنگی دشمن جلوگیری کنند. انصافا در عرض این ٣٠ سال حکومت اسلامی از هیچ چیز برای اسلامی کردن دانشگاه و جامعه دریغ نکرده است. از صرف میلیاردها تومان پول برای مسجد و آخوند و قرآن خوانی و...، اذیت و ازارسیستماتیک مردم به دلیل زیر پا گذاشتن قوانین اسلامی تا شلاق و سنگسار و زندان و شکنجه و اعدام و سرکوبهای وحشیانه ....
این روندی بود که جامعه ایران در این ٣٠ سال طی کرده است و همه تلاشهای حکومت و همه بگیر و ببندهای آنها نتوانسته است چاره ساز باشد. در مقابل چنین روند عمیقی هیچ اسلحه و سیاستی کارساز نیست. تناقض حکومت اسلامی با جامعه ایران حل نشدنی است و این تناقض سرمنشاء بسیاری از بحرانها و کشمکشهای جناحی درون رژیم و سرمنشاء جنبشهای اجتماعی و توده ای است که امروز شاهد آن هستیم. جنبش توده ای اخیر نیز از این تناقض سرچشمه میگیرد. مدرن و سکولار شدن نوجوانان و جوانان تحمیق شده توسط حکومت در سال ٦٢ در دانشگاه و جامعه و نمونه دختر کلهر و .. از این تناقض سرچشمه میگیرند. تناقض حکومت اسلامی با جامعه ایران.

نمونه دختر کلهر به ما میگوید مردم و بخصوص نسل جوان ایران خواهان پایان دادن به حکومت اسلامی در ایرانند. نرگس کلهر به ما میگوید که او و نسل جوان ایران حتی یک روز حاضر نیست زیر حکومت اسلامی و قوانین اسلامی زندگی کنند. او به محض خروج از ایران روسری را دور انداخته و مانند یک زن مدرن ظاهر شده است. او به نسل زنان و جوانانی تعلق دارد که برای آزادی پوشش در خیابانها بیش از٣٠ سال با نیروهای رژیم در خیابانهای شهرهای بزرگ ایران جنگ و گریز داشته اند، از بالای ساختمانها به پایین پرت شده اند، شلاق خورده اند و به صورتشان اسید پاشیده شده است. همین روند مقاومت و مبارزه در سالهای اخیر ابعاد توده ای یافته است و رژیم را با بحران حکومتی مواجه ساخته و به موضع تدافعی انداخته است. و امروز دیگر حتی دست اندرکاران و هوادارن دیروز حکومت صحبت از نابودی آن میکنند. از گشتهای ارشاد یا خبری نیست و یا آنجائی که حضور دارند از دستشان کاری ساخته نیست. امروز این مردم هستند که دارند تعرض میکنند و نیروهای حکومتی که روزی ریش زدن را مجازات میکردند، با هم مسابقه میگذارند که چه کسی باید ابتکار جمع کردن اوباشان گشتهای ارشاد را در دست بگیرد و یا حتی از تغییر قوانین تبعیض آمیز در باره زنان و ...حرف میزنند. و این مردم هستند که با شعارهای ضد حکومتیشان نیروهای حکومت را در روز قدسش محاصره میکنند و شعار خامنه ای قاطله و مرگ بر خامنه ای سر میدهند.

پیام دیگر پدیده دختر کلهر

خانم نرگس کلهر فیلم سینمائی کوتاه خود با عنوان "دارخیش" را بر اساس اثر کافکا با عنوان " گروه محکومان" ساخته است و این پیام دیگری از نسل جوان ایران را در بردارد. نرگس کلهر به ما میگوید نسل جوان ایران به دنیا و دستاوردهای بشری آن ارج میگذارد. به دنبال فرهنگ ملی و قومی و مذهبی خودی نیست. این نسل به جای ال احمد و خسی در میقابش و دولت ابادی و جای خالی سلوچ و داستانهای مربوط به روستائیان ٥٠ سال پیش ایران ..... از متفکرین و هنرمندان و اندیشمندان پیشرو و بزرگ جهان الهام میگیرد. حتی برای به تصویر کشیدن وقایع روز از هنر آنها کمک و الهام میگیرد. این روند نوگرائی و جهانگرائی در میان الیت فرهنگی و روشنفکری نسل جوان بازتاب نوگرائی و سکولاریسم و مدرنیسم عمیق در نسل جوان است. نسل و گرایشی در جامعه که مشغول اره کردن پایه های حکومت اسلامی است. اینکه خانم نرگس کلهر به این مسئله آگاهست یا نه تغییری در مسئله نمیدهد.

بورژوازی جهانی در طول دو دهه اخیر توانست برداشت وارونه ای از انسان را به فرهنگ عمومی و به شعور عمومی تبدیل کند. به جای هویت انسانی و جهانشمولی انسان، تعاریف مذهبی و قومی نشانده است. بورژوازی جهانی و دولتها و سازمانهای تبلیغاتی آن هیچ عرصه ای از جامعه بشری امروز را از این دسته بندیها و هویتهای کاذب در امان نگذاشته اند. تلاش کرده اند و میکنند که به انواع هنرها از ادبیات و موسیقی تا نقاشی و مجسمه سازی و حتی علم ردای مذهبی و قومی بپوشانند و به آنها هویت مذهبی و قومی بخشند. چیزی نمانده است که "جستجوگران ابژکتیو و بیطرف" ما بشریت این عصر را به این رهنمون سازند که به جای انیشتن و نظریه نسبیت و کشفیات او به این فکر کنیم که انیشتن یهودی بوده یا مسیحی و قومیت او و اجدادش به کدام قبیله به هزرا و یا چهار هزار سال پیش میرسیده است و یا به جای نظریات اقتصادی و سیاسی کارل مارکس در این غور کنیم که خانواده او به کدام مذهب تعلق داشت و قومیت او چه بود. ابن سینا و زکریای رازی را مسلمان تعریف کرده اند و بر سر قومیت آنها جدلهایی راه انداخته اند. ما بشریت این نسل شاهد این هستیم که بورژوازی و دولتهای سکولار آنها از سر منافع سیاسی دارند تقسیم بندیهای قومی و مذهبی را تا آخرین حد ممکن گسترش میدهند.
دارند به مردم "آموزش" میدهند که به جای فیزیکدان و شیمی دان و بیولوژیست و جامعه شناس و اقتصاد دان، فیزیکدان و اقتصاد دان ....مسیحی و یا مسلمان و یهودی داشته باشند. رژیمها و گروههای سیاسی اسلامی مردم یک کشور و منطقه را مسلمان( شیعه یا سنی) تعریف میکنند و انها را به گروگان میگیرند و خود را نماینده تام الاختیار آنها قلمداد میکنند و دولتهای سکولار و محافل فرهنگی و ادیبان نازل آنها به این تقسیم بندیها صحه میگذارند و به آن پر و بال میبخشند و این تقسیم بندیها را مبنای " تحقیقات علمی" خود قرار میدهند.
خانم نرگس کلهر با انتخاب کافکا برای بیان یک مسئله روز یعنی زندانی و شکنجه در ایران عملا بر علیه این تلاشهای بورژوازی و دولتهایشان برای تقسیم انسانها به مذاهب و قومیتها و ملیتها و زیر سوال بردن حقوق و کرامت و آزادی انسانها بر اساس این فرهنگها و حقوقها ایستاده است و بر هویت انسانی و دستاوردهای ارزشمند بشریت پای فشرد.


سکولاریسم گرایش فاتقه جامعه ایران است و برقراری یک حکومت سکولار و غیر مذهبی عمیق ترین خواسته توده های وسیع مردم ایران است.
بعد از ٣٠ سال مسئولین جمهوری اسلامی صحبت از انقلاب فرهنگی دیگری برای اسلامی کردن دانشگاهها میکنند و خامنه ای رهبر حکومت از نقش علوم انسانی در ترویج سکولاریسم و مخالفت با حکومت اسلامی حرف میزند و خواهان حذف آن میشود، معلمان را به دلیل ترویج سکولاریسم تهدید میکنند و هر روز خطر نفوذ سکولاریسم و براندازی نرم و سخت را به یکدیگر هشدار میدهند و بر علیه نفوذ آن راههای بیهوده ای را جستجو میکنند.
اما مگر جمهوری اسلامی میتواند انقلاب فرهنگی دیگری بزرگتر از انقلاب فرهنگی سال ٦٠ انجام دهد، مگر میتواند کشتار و سرکوب آن زمان را دو بازه برقرار سازد و مگر میتواند تلاش برای اسلامی کردن جامعه و ایجاد خفقان را مانند سالهای ٦٠ به اجرا بگذارد؟
مسلما نه، به هیچ وجه چنین چیزی ممکن نیست. اگر در دل آن انقلاب فرهنگی و سرکوب و کشتار و گورهای دسته جمعی و با آخوند و تبلیغات مشمئزکننده اسلامی شان نتوانستند جوانان و نوجوانان را از هجوم فرهنگی دشمن باز دارند، امروز دیگر همه چیز برایشان از دست رفته است. نیروی انباشته شده در طول ٣٠ سال برای براندازی حکومت اسلامی به میدان آمده است و یکی از خواسته های عمیق مردم ایران نابودی حکومت مذهبی و دیکتاتوری و برقراری حکومت سکولار و ازاد است. این یکی از خواسته های اصلی جنبش توده ای مردمی است که امروز در خیابانها حکومت را به مصاف طلبیده است. این خواست ندا اقا سلطانها، سهرابها، اشکانها... و همچنین نرگس کلهرهاست.
نابودی حکومت اسلامی، حتی در اشکال لیبرالی و سازشکارانه اش، تغییر وتحول گسترده سیاسی و اجتماعی در ایران و خاورمیانه و جهان را به همراه دارد. اما جنبش توده ای در ایران و مقاومت حکومت اسلامی در برابر آن اشکال انقلابی سرنگونی حکومت را در دستور روز جامعه میگذارد. جنبش توده ای که امروز در ایران جریان دارد میتواند نه تنها چهره ایران، بلکه جهان را دگرگون کند. دگرگونی به نفع رفاه و سعادت و آزادی بیشتر بشریت امروز. دگرگونی که شرائط بهتری را برای قد علم کردن جنبشهای اجتماعی پیشرو و یک جنبش رادیکال کارگری و سوسیالیستی بر روی صحنه سیاسی ایران و خاورمیانه را فراهم میسازد.

ghazvini.m@gmail.com
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸/۷/۶

محمود قزوینی / کشمکشهای سهمگین تری در راهند

برای موسوی و کروبی و خاتمی که علنا عنوان میکنند که برای کنترل اعتراض مردم در چهارچوب نظام به صف اعتراض میایند، پس از روز قدس دشوارتر شده است تا شرکت خود در این اعتراضات را توجیه کنند. اینها که دیگر امروز در حکومت جایگاهی ندارند و میدانند در صورت نبودن مردم در صحنه جایشان در اوین و در کنار سعید حجاریان و بهزاد نبوی و اعترافات تلویزیونی است، خود را مجبور میبینند که با مردم همراهی کنند


٢٧ سپتامبر ٢٠٠٩، ٤ مهر ١٣٨٨


روز "قدس" پایه های حکومت لرزید

جنبش توده ای مردم برای به زیر کشیدن حکومت اسلامی قدرت عظیم خود را در روز ٢٧ شهریور( روز قدس رژیم) بار دیگر به نمایش گذاشت. حرکت مردم در روز قدس مانند همه حرکتها و خیزشهای ماههای اخیر مواجهه تند و شدیدی با کل حکومت داشته است. در این دوره برخلاف دوره دو خرداد دیگر ما با پدیده عبور از این و آن مواجهه نبوده ایم. چون مردم از ابتدا با عبور از همه به میدان آمده بودند. در دوره دو خرداد سه سال پس از آمدن خاتمی تازه صحبت از عبور مردم از خاتمی بوده است. مردم در آن دوره به جز در مقطع ١٨ تیر حرکت اشکار و مستقلی از خود بروز نداده بودند. با این همه درتمام طول دوره دو خرداد هم این تهدید سرنگونی و بحران حکومتی رژیم بوده که جهت حرکت جامعه و جنگ جناحها را در جامعه رقم میزده است. مبارزه مردم در آن دوره زیر چتر دو خرداد صورت میگرفت و شعارهای مردم در آن دوره مهر این چتر را با خود داشت. اما اینبار این جنبش توده ای مردم است که مهر خود را بر همه چیز میکوبد. اینبار موسوی و خاتمی و کروبی برای نجات جانشان به مردم متوسل شده اند و خودشان را زیر چتر جنبش توده ای مردم پنهان کرده اند.

روز ٢٧ شهریور مردم ایران رژیم اسلامی را در زمین خودش زمین زدند. تا یک روز قبل از روز قدس تصور اینکه مردم بتوانند یک نمایش حکومتی و یک روز رژیمی ( روز قدس) که از ابتدای حکومت یکی از آکسیونهای مهم حکومتی و یکی از نمایشات مهم برای جنبش اسلامی بوده است را بر ضد خودش تبدیل کنند دشوار به نظر میامد. اما این اتفاق افتاد. نه تنها این اتفاق افتاد، بلکه قدرت اعتراضی مردم به حکومت در سطح وسیعی به نمایش گذاشته شد. من که به صف کمونیستهایی تعلق دارم که برای پیروزی این جنبش توده ای در به زیر کشیدن رژیم اسلامی لحظه شماری میکنم و از هر ذره پیشروی آن خوشحال میشوم و میخواهم در آن شریک باشم و همچنین نیروی عظیم این جنبش توده ای را در سه ماه اخیر دیده بودم، به آکسیون در روز قدس بدبین بودم و فکر میکردم حکومت با ایجاد وحشت مانع ایجاد تحرک مستقل مردم و شعارهایشان میشود و حداکثر اتفاقی که در این روز میافتد این خواهد بود که به جمعیتی که به خیابان میرود اجازه دهند تا با نمایش پرچمهای سبز شعارهای حکومتی را تکرار کنند و روز " قدس" را برگزار کنند و این صد البته در چهارچوب پلاتفرم خاتمی و موسوی و کروبی نیز میگنجید که مردم روز قدس حکومتی را با پرچمهای سبز و با شعارهای معمول حکومتی و در صف روز قدسیها برگزار کنند. در این صورت موسوی و خاتمی به خود میبالیدند که مردم نه بر علیه " نظام" و پایه هایش بلکه بر علیه احمدی نژاد به میدان میایند.

اما آنچه در روز " قدس" حکومت اسلامی در خیابانهای شهرهای بزرگ به نمایش گذاشته شد، قدرت مردم معترض به کل حکومت اسلامی بود. تهران و شهرهای بزرگ ایران شاهد عظیم ترین قدرت نمائی مردم در روزی در مقابل حکومت بود که حکومت با سرمایه گزاف و با تمام نیروی تبلیغاتی و سرکوبگر و با جمع کردن جمعیتی کرایه ای از مزدوران بسیج و سپاه و جمعیت لمپن دور و بر آنها، آماده نمایش نیرو بود. همه آن تلاش عظیم حکومت اسلامی با اطلاعیه های تهدید آمیز سپاه پاسداران مبنی بر سرکوب بیرحمانه و وحشیانه آن نقش بر آب شد. روز قدس حکومت اسلامی به تظاهراتها و اعتراضات بزرگ ضد حکومتی در ایران تبدیل شد.
مردم در تهران و چند شهر بزرگ دیگر با شعار محوری مرگ بر دیکتاتورو شعارهایی مانند" مرگ بر خامنه ای" خامنه ای قاتله، ولایتش باطله" " توپ، تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" اعتراف، شکنجه دیگر اثر ندارد" دین از سیاست جدا" و.....به میدان آمدند. قدرت عظیم مردم نیروهای رژیم را از هرگونه عکس العملی باز داشت. در خیابانها نیروهای کرایه ای رژیم مورد تمسخر مردم قرار میگرفتند. بسیجی ها و جمعیت رژیم که بسیار محدود بودند دشوار میتوانستند از خیابانها عبور کنند. در صورت پدیدار شدن آنها جمعیت عظیم مردم با در آوردن پول ازجیبهایشان اعلام میکردند که ما پول بیشتری به شما میدهیم و پرچم را پایین بیاورید و با تحقیر بسیج و جمعیت کرایه ای رژیم شعار میدادند" ما اهل کوفه نیستیم، پول بگیریم بایستیم". از صحنه های جالب و دیدنی این تظاهراتها شرکت وسیع توده های مردم بود. پیرزنی که به دشواری راه میرفت، شعار مرگ بر دیکتاتور" را به دست گرفته بود. این در ایران یعنی مرگ رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی فرا رسیده است.
جدا از قدرت عظیم مردم چند فاکتور دیگر مانع این شد که رژیم سرکوب وحشیانه معمول خود را در این روز به کار ببرد. فاکتور اول تمرکزی است که در این مدت در ایران و جهان بر سر سرکوبگریها و خشونتها و شکنجه ها و ازار جنسی حکومت اسلامی نسبت به مردم ایران شده است. این فاکتور حکومت را در موضع کاملا تدافعی انداخته است. نیروهای رژیم انسجام معمول در سرکوب را نداشته اند. حکومت تصور میکرد سبعیت و وحشیگری تاکنونیش در سرکوب و شکنجه و تجاوز به همراه اطلاعیه های تهدید آمیز سپاه پاسداران کافی است تا جمعیت کمی به خیابانها بیایند و رژیم میتواند با محاصره آنها صدایشان را خفه کند. اما بر عکس شد. مردم در سطح غیر قابل تصور به خیابانها آمدند و کنترل از دست رژیم کاملا خارج شد.

رژیم برای دور کردن بخشی از جوانان از تظاهراتها برای اولین بار در این دو ماه اخیر استادیوم آزادی را برای تماشای مسابقه فوتبال باز گذاشت. اما استادیوم آزادی خود به یک مرکز اعتراض و تهدید برای رژیم تبدیل شده بود. جدا از شعارهایی که جوانان در استادیوم آزادی سر دادند و این موجب شده بود که مسابقه فوتبال از تلویزیون پخش نشود، جمعیت ٩٠ هزار نفره حاضر در استادیوم که با شعارهایش به یک مرکز بزرگ اعتراض و تهدید تبدیل شده بود، سپاه پاسداران و نیروهای سرکوبگر رژیم را از دست زدن به خشونت معمولشان بازداشت و مجبورشان کرد تا به حملات محدود و دستگیریهای خود اکتفا کنند. میدانستند اگر خشونت زیاد و وحشیانه خود را به نمایش بگذارند، ٩٠ هزار نفر جوان وارد خیابانها میشود که کنترل آن دیگر از دست هیچ کسی بر نمی آید.

نمایش روز قدس برای رژیم یک نمایش ساده تبلیغاتی و یا مراسم تغزیه گردانی نبوده و نیست. ارکان ایدئولوژیک رژیم بر پایه ضد اسرائیلی گری و ضد آمریکائی گری بنا شده است. حکومت اسلامی بدون نمایش ضداسرائیلی و ضد آمریکائی و شعارهای ضد اسرائیلی و ضد آمریکائی و کلا ضد اسرائیلی گری با بحران هویتی مواجه میشود. توده های مردم در ایران به این پایه ایدئولوزیک رژیم در روز قدسش حمله کردند. شعارهای ضد آمریکائی و ضد اسرائیلی آن را به تمسخر گرفتند و خواهان قطع دست رژیم اسلامی از لبنان و فلسطین شده اند. قطع دست رژیم از لبنان و فلسطین و حمایت آن از جنبشهای اسلامی یک خواست مردم ایران است که به اشکال مختلف در این روز بیان شد. پایین آوردن بیلیورد حزب الله لبنان و به آتش کشیدن آن، به آتش کشیدن عکسهای حسن نصرالله رهبر حزب الله و شعارهای مرگ بر حسن نصرالله از جمله صحنه های بوده است که مردم خواست "دست رژیم اسلامی از فلسطین و لبنان کوتاه" را در اشکال پرشوری بیان کرده اند.

برای موسوی و کروبی و خاتمی که علنا عنوان میکنند که برای کنترل اعتراض مردم در چهارچوب نظام به صف اعتراض میایند، پس از روز قدس دشوارتر شده است تا شرکت خود در این اعتراضات را توجیه کنند. اینها که دیگر امروز در حکومت جایگاهی ندارند و میدانند در صورت نبودن مردم در صحنه جایشان در اوین و در کنار سعید حجاریان و بهزاد نبوی و اعترافات تلویزیونی است، خود را مجبور میبینند که با مردم همراهی کنند. علت اصلی تکیه آنها به اعتراضات مردم در این است. امروز برای هر کسی و از جمله خودشان مبرهن است که صحبت از کنترل اعتراضات مردم برای دهانشان زیادی است. اینها حتی نمیتوانند اطلاعیه دهند و از شعارهای ضد جمهوری اسلامی و ضد نظام و ضد مقدساتشان در روز قدس اعلام برائت کنند. چون میدانند در چنین صورتی به زودی باید در اوین در کنار سعید حجاریان و بهزاد نبوی جای بگیرند. الان اینها فیزیکشان را مدیون اعتراض و تهدید اعتراض این مردمند. میدانند اگر در زندان نیستند به دلیل تهدید شورش این مردم است.
جنبش مردم در روز قدس یکبار دیگر این را آشکارا اعلام کرده است که در صورت شکست کامل کودتای سیاسی نظامی خامنه ای و سپاه پاسداران و احمدی نژاد، چیزی برای موسوی و کروبی و ....باقی نمیماند تا با آن جمهوری اسلامی نوع دیگری را بسازند. نه روز قدسی میماند، نه ولایت فقیه میماند، نه حکومت اسلامی. مردم در همین آغاز راه جمهوری غیر اسلامی ( جمهوری ایرانی) را حتی در شعارهایشان بیان کرده اند. اگر میرحسین در تظاهراتهای چهلم ندا اقا سلطان از شعارهای ضد نظام مانند جمهوری ایرانی اعلام برائت کرد، وسعت شعارهای ضد نظام به او اجازه چنین کاری را برای روز قدس نمیدهد. فعلا بعد از روز قدس کروبی و خاتمی ساکت شده اند و موسوی دست به دامن منتظری شده است. منتظری یک نیروی خارج از نظام و بی یال و کوپالی است که نمیتواند نوه های خود را از زندان بیرون اورد، چه رسد به اینکه بتواند به کمک میرحسین و کروبی و ... بیاید.
اعتراضات درروز قدس یکبار دیگر بخش بیشتری از جریانات بورژوازی در طیف لیبرلهای ملی اسلامی را مجبور کرده است تا صدای رادیکالتری برای از قافله عقب نماندن اتخاذ کنند. تعداد بیشتر و بیشتری سعی کرده اند از پس گنجی و مخملباف و... بروند و صدای سرنگونی طلبانه سر دهند. حرکت مردم در روز قدس در آستانه بازگشائی مدارس و دانشگاهها باز هم بیشتر در روحیه اعتراضی نسل جوان دمید.
بازگشائی مدارس و دانشگاهها یک مرکز اعتراضی جدید را برای جنبش اعتراضی مردم فراهم ساخته است. نبرد مردم با رژیم از یک ظرف تجمع برخوردار شده است و این در شرائط اختناق و سرکوب از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. در میان دانشجویان، گرایش چپ و سوسیالیست از درجه توانائی بیشتری برخوردار است و با ادامه اعتراضات تعداد هر چه بیشتری به این صف میپیوندند. برای همین گرایش چپ و سوسیالیست از شانس بیشتری برای تاثیرگذاری و اقدامات موثرتر برای پیشروی جنبش اغاز شده برخوردار میشود.

حلقه ای در سرنگونی رژیم

امروز دیگر برای کسی شکی نمانده است که آنچه در ایران میگذرد، حلقه ای در سرنگونی رژیم اسلامی است. مردم و درگیریهای رژیم آنچنان پتک سنگینی بر رژیم کوبیده است که ریزش و خرد شدن رژیم را در پی آن ضربه بزرگ همه دارند تماشا میکنند. مردمی که با پتک بر رژیم کوبیده اند، ضمن تماشای درهم شکستن بیشتر رژیم، دارند خود را برای یورش
سهمگین تر آینده آماده میکنند. تظاهراتهای میلیونی و صحنه های نبرد مردم با نیروهای سرکوبگر رژیم صحنه های غرور انگیزی را در تاریخ مبارزات مردم ایران رقم زده است و آزادی سیاسی مردم ایران را نزدیک ساخته است. جریان اسلامی نه تنها در ایران بلکه در سطح جهان تضعیف گشته است. تضعیف این جریان اثرات بسیار تعیین کننده ای در خود حکومت اسلامی بر جای گذاشته است و زمینه نابودی آن را سریعتر ساخته است. وقایع اخیر یکبار دیگر این تحلیل جریان کمونیسم کارگری را تایید کرده است که وقایع سیاسی در ایران، خیزشهای مردم و جنگ جناحهای آن چیزی جز پروسه سرنگونی رژیم اسلامی نیست. رویدادهای امروز گواه این است که جمله " جمهوری اسلامی رفتنی است" که ترجیح بند مقالات و سخنرانی های زیادی در سالهای گذشته بوده است فقط تبلیغات سرنگونی طلبانه و یا تشویق مردم به سرنگونی نبوده است، بلکه دلالت بر یک روند عینی در جامعه و یک تحلیل واقعی از اوضاع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی داشته است. این ترجیح بند امروز دارد تحقق مییابد. امروز خطر سرنگونی بیش از هر زمانی جمهوری اسلامی را تهدید میکند و آنقدر اکتوئل است که سران رژیم خود صحبت از سقوط قریب الوقوع خود میکنند. میدانند و میگویند که "اگر غفلت کنند سقوط میکنند". فقط کسانی که تا نوک دماغشان را نمیتوانند ببینند، تصور میکردند که با سرکوب حرکت مردم و تحلیف احمدی نژاد آبها از آسیاب میافتد و همه پی کارشان میروند و احمدی نژاد و خامنه ای به سلامت ایران اسلامی را با حکومت اسلامی اهلی شده و متعارف آن به دروازه های تمدن بزرگ میرسانند و کارگر ایرانی نه بر سر بود و نبود رژیم، بلکه باید بر سر حقوق صنفی وسیاسی خود در چهارچوب این رژیم با آن مبارزه کند. امروز که حکومت حتی نمیتواند برای روز قدسش نیرو جمع کند و در مدت سه ماه گذشته حتی نتوانسته یک آکسیون نمایشی برای تبلیغات سازمان دهد، برخی از گروههای حاشیه ای و پرت که متاسفانه نام چپ و کمونیست را نیز یدک میکشند ناخواسته به مبلغین نفوذ رژیم در میان مردم تبدیل شده اند و تبلیغات رژیم را مبنی بر نفوذ احمدی نژاد در میان کارگران و روستاهها را جدی گرفته و تبلیغ میکنند و برای آن کلاه میچرخانند. این در حالی است که خود رژیم نمیتواند به این تبلیغات خود تکیه بزند و روی آن مانور بدهد و حتی جمعیت کرایه ای قابل ملاحظه ای برای نمایش خود گرد آورد.
حکومتى اسلامى در يک موقعيت بسیار شکننده در برابر جامعه و مردمی قرار دارد که خواهان پایان دادن به حکومت اسلام در ایران هستند. این حکومت مجبور است زیر فشار این مردم کنار برود.اين روند ميتواند اشکال مختلفى بخود بگيرد. این حکومت میتواند با جنبش تظاهراتى و اعتصابى و نافرمانى‌هاى مدنى وسيع مردم سقوط کند و یا از هم بپاشد، ممکن است مردم با زد‌و‌خوردهاى موضعى با حکومت در تهران و چند شهر بزرگ به عمر این حکومت پایان دهند، ممکن است جناحهای حکومتی در جدال با یکدیگر با کودتاها و ضدکودتاها، با انتخاباتها و لغو انتخاباتها موجبات پایان عمر جمهوری اسلامی را فراهم سازند. امروز ترکیبی از همه این حالات را جلوی چشم خود داریم. همه این خیزشها و تظاهراتها و اعتصابها و کودتاها و ضد کودتاها و انتخابات و ضد انتخاباتها حلقه هائی را در سرنگونی جمهوری اسلامی تشکیل میدهند. جامعه ایران در چهارچوب رژیم اسلامی آرام نمیگیرد. رژیم جمهوری اسلامی بنا به وضعیت عینی رفتنی است. مسئله سهم طبقه کارگر و مردم در این سرنگونی است. هر چقدر دخالت توده ای مردم در اشکال تظاهراتها و اعتصابات و ...گسترده تر باشد، هر چقدر مطالبات مردم روشنتر باشد، هر چقدر دخالت سوسیالیستها و عناصر پیشرو طبقه کارگر گسترده تر و سازمانیافته تر باشد، سهم طبقه کارگر و مردم از سرنگونی رژیم بیشتر است.

کشمکشهای سهمگینتری در راهند

مدت یک دهه است که پروسه سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور جامعه ایران است. جمهوری اسلامی به دلیل بن بست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی راه برون رفتی از بحران حکومتی خود را ندارد. مردم ایران راضی به چهارچوب حکومت اسلامی نمیشوند و تهدید سرنگونی به طور دائم بالای سر رژیم اسلامی قرار دارد. جنگ جناحها در جمهوری اسلامی انعکاس مستقیم این تهدید سرنگونی و بن بست حکومتی رژیم اسلامی است. رژیم اسلامی که مرتب در چند سال اخیر از انقلاب مخملی و براندازی نرم حرف میزد، رویدادهای اخیر را مصداق یک کودتای مخملی که میخواست حکومت سکولار را جایگزین حکومت اسلامی کند نام میبرد و به همین عنوان هم مردم معترض و اعضای جناح مغلوب خودش را محاکمه میکند. شرائط سیاسی ایران و ماهیت جنبش جاری توسط واقعیت جاری، توسط جناحهای حکومت و توسط اعتراض مردم بیان شده است.
وضعیت کنونی چنان است که حتی عقب مانده ترین و محافظه کارترین بخشهای مردم هم به مبارزه جلب شده اند و در آن شرکت کرده اند. با توجه به بافت سیاسی و فرهنگی جامعه ایران، همه نیروهای سیاسی دخیل در تحولات سیاسی ایران از رژیم جمهوری اسلامی ایران تا قدرتهای غربی و جریانهای سیاسی در ایران، رژیم پس از جمهوری اسلامی را یک رژیم غیر مذهبی میدانند. هیچ نیروئی شکی در این ندارد که قدرت پس از جمهوری اسلامی در ایران یک دولت سکولار است. سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران بصورت آرام و با دست به دست شدن قدرت صورت نمیگیرد، حتی اگر رفتن جمهوری اسلامی با فشار مردم و با تهدید سرنگونی، از بالا و به تدریج صورت گیرد، جامعه وارد یک دوره کشمکش سیاسی شدید در یک دوره نسبتا طولانی میشود. برای همین سرنگونی جمهوری اسلامی فقط لحظه و مرحله ای در سیر رویدادهای ایران است. هیچ شکل حکومتی پس از جمهوری اسلامی نمیتواند به عنوان حکومت آینده ایران که دارای ثبات نسبی باشد پا بر جا بماند. به این دلیل جدا از خطر فروپاشی جامعه و بی دولتی که احزاب سیاسی باید به آن توجه داشته باشند، ما پس از جمهوری اسلامی شاهد یک دوره چند ساله بی ثباتی همراه با تحرکات اجتماعی وسیع طبقات و جنبشهای سیاسی و کشمکشهای آنها با یکدیگر در متن آزادیهای سیاسی وسیع خواهیم بود. هر دولتی که پس از جمهوری اسلامی بر سر کار بیاید، ضمن اینکه یک حکومت سکولار است، حکومتی ضعیف و بی ثبات است که ارگانهایش نمیتوانند اعمال قدرت کنند، برای همین اعمال قدرت توده ای در سطح وسیع باز میشود. دوره پس از جمهوری اسلامی دوره کشمکش جنبشهاست که اساسا حول کشمکش طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار دور میزند. البته با ضعیف شدن بیشتر حکومت اسلامی و اوج گیری جنبش توده ای این کشمکشها آشکارتر میشود و اشکال تندی به خود میگیرد.

تضعیف و سرنگونی جمهوری اسلامی به خودی خود یک حرکت پیشرو در جامعه ایران و در سطح جهانی است. سرنگونی جمهوری اسلامی مانند لغو آپارتاید در آفریقای جنوبی، شکست فاشیسم و یا سقوط حکومتهای نظامی و جانشینی آنها با حکومتهای سیویل یک حرکت مترقی و به نفع مردم ، جنبش آزادیخواهی و طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی است. سقوط جمهوری اسلامی در دنیای امروز تبعات بسیار وسیعی در خاورمیانه و جهان دارد. برای همین مردم جهان و نیروهای مترقی و سوسیالیست در سراسر جهان از جنبش توده ای مردم ایران به وجد آمده اند و آن را ستایند و با آن بمانند " انقلابات بزرگ مترقی برخورد میکنند. تضعیف و سرنگونی جمهوری اسلامی مانند تضعیف و سرنگونی آپارتاید در آفریقای جنوبی و یا فاشیسم و نازیسم است که حتی اگر تصور شود یک سوسیالیست و کمونیست در آنجا حضور نداشته باشد، جهت حرکت آن مترقی و به نفع انسانیت و سوسیالیسم و ازادی است.

روشن است که انتخابات اخیر در جمهوری اسلامی حتی با همان مفهوم انتخابات در رژیم اسلامی یک انتخابات نبوده است، بلکه یک کودتای سیاسی و نظامی برای حذف یک و یا چند جناح و یک جراحی کامل حکومتی برای فائق آمدن بر بحران حکومتی و تهدید سرنگونی مردم بوده است. این رویای احمدی نژاد و خامنه ای بوده که با تصفیه جناحهای مزاحم بتوانند راه حلی برای رژیم اسلامیشان پیدا کنند. آنها تنها چاره را در این کودتای سیاسی و نظامی دیده اند. بنا گفته موسوی و کروبی و بهشتی و....جنبش مردم جلوی این یکسره شدن قدرت در جمهوری اسلامی را سد کرده است و تناسب قوا را در جمهوری اسلامی تغییر داده است. برای توده مردم که از دست رژیم اسلامی به تنگ آمده اند و میخواهند آن را سرنگون کنند و برای جنبشهای سیاسی اجتماعی که هدف فوریشان سرنگونی رژیم اسلامی است، این تغییر تناسب قوا مهم است. هم مردم و هم احزاب سیاسی مخالف رژیم اسلامی قوی تر شدن و دست بالا پیدا کردن جناحی که به هر دلیل به شکنجه و تجاوز و سرکوب اعتراض میکند را در مقابل جناحی که امروز مشغول شکنجه و تجاوز و آفریدن گورهای دسته جمعی است را به نفع خود میدانند. این میتواند از نتایج فرعی مبارزه مردم در یک موقعیت خاص باشد. اما برای مردمی که دارند زیر رژیم جمهوری اسلامی زندگی روزمره خود را میگذرانند این فاکتورها اهمیت دارد. همان مردمی که میخواهند این رژیم برود، همان مردم در ضمن میخواهند جریاناتی در حکومت دست بالا را داشته باشند که فعلا دم از اصلاحات در رژیم و مخالفت با شکنجه و تجاوز میزنند. البته اینبار جریاناتی که دم از اصلاحات در رژیم میزنند، فقط میتوانند اعتراض کنند، زیرا هیچ اهرم اجرائی برای اجرای اصلاحاتشان ندارند. برای همین چیزی از اعتراضشان به جیب خودشان در حکومت نمیرود. ثمره اعتراضشان به جیب مردم و نیروهای خارج از حکومت میرود. دیدیم که چگونه پرچم سبز، پرچمی که در درون جناحهای رژیم بلند شده بود توسط نیروهای بورژوازی خارج از رژیم برداشته شده است و هدف اولیه این پرچم که بر آن "رای ما را پس بده" نوشته شده بود، گم و گور شده است و مردم نیز روشنتر پرچم نه به سرکوب و شکنجه و تجاوز جنسی و نه به جمهوری اسلامی را بلند کرده اند و تمامی جامعه بر حول این پرچم متمرکز شده است.

سرکوبگری جمهوری اسلامی و زندان و شکنجه و تجاوز جنسی سرداران و بازجویان رژیم در سطح وسیع که منجر به مرگ چندین زندانی دختر و پسر شده است و گورهای دسته جمعی جوانانی که در نبرد با اوباش بسیج و سپاه جان باخته اند، مسئله سرکوب و تجاوز جنسی و شکنجه را به محور مسئله جامعه و کشمکش مردم با حکومت تبدیل کرده است. افشای جنایات رژیم در مقابل مبارزات توده ای مردم، جاپائی برای رژیم در میان توده های مردم باقی نگذاشته است و بشدت آن را منزوی و تضعیف کرده و تشتت و سردرگمی و تزلزل را در آنها بیشتر دامن زده است. شکل برجسته شدن مسئله شکنجه و زندان و تجاوز جنسی و گورهای دسته جمعی بار دیگر به احزاب حاشیه ای که مانند پهلوان پنبه ها سعی میکنند مسئله ای که فعلا موضوعیت ندارد را به موضوع روز تبدیل کنند یادآور میشود که برجسته شدن این و یا آن مسئله در کشمکش مردم با رژیم فقط با تبلیغ احزاب سیاسی صورت نمیگیرد، بلکه کشمکش جریانات سیاسی در جامعه در یک سطح ماکرو، آنها را در دستور روز قرار میدهد. اگر احزاب سیاسی جدی و صاحب نفوذی در جامعه وجود داشته باشند میتوانند به این روند کمک کنند و توجه مردم را در این روند به حزب و جنبش و برنامه های خود جلب کنند. اما اراده احزاب نمیتواند به اختیار موضوعی را موضوع روز جامعه قرار دهد. کشمکش مردم بر سر شکنجه و اعتراف گیری و زندان اذهان مردم را در سطح توده ای به شیوه های ترور و سرکوب ٣٠ ساله حکومت متمرکز کرده است و جنبش توده ای مردم را در مقابل کل حکومت و جناحهای حکومت عمیقا آژیته کرده است. امروز طرفداران حکومت در اپوزیسیون با صدای سرنگونی طلبانه سخن میگویند. حتی کروبی و موسوی جمله " جنایت ایادی حکومت و جنایت نیروهای انتظامی" و غیره را برای این مورد بکار میبرند. برای نمونه سخنان مخلملباف را در اینجا میاورم که امروز با صدای سرنگونی طلبانه نرم سخن میگوید. " "باید اضافه کنم که این مسئله تازه نیست، فقط الان رو شده است. سی سال است که در جمهوری اسلامی چنین اتفاق‌هایی می‌افتد. در دهه‌ی اول به دلیل فضای انقلابی بیشتری که حاکم بود این موضوع کمتر دیده شد. اما رفته رفته با بالاتر رفتن فساد در نظام شدت پیدا کرد. در بعضی موارد جنبه‌ی شرعی و قانونی به آن دادند، مثل تجاوز به دختر باکره‌ای که قرار است روز بعد اعدام شود، فقط برای اینکه دختر اگر باکره باشد به بهشت می‌رود، با این توجیه او را به اصطلاح به عقد و صیغه‌ی اجباری همین بازجوها و شکنجه‌گرها یا مأموران اعدام در می‌آوردند، حتی مبنای شرعی هم برایش درست کردند. خارج از این، حتی یکی از تاکتیک‌های رژیم جمهوری اسلامی است که فرض کنید در مورد زن سعید امامی، اینها نه تنها بازجویی کردند، نه تنها تجاوز کردند که حتی اسنادش را خودشان منتشر کردند، به قصد اینکه بگویند که اگر منافع ما به خطر بیافتد، افراد نزدیک به نظام را هم این‌جوری قربانی می‌کنیم تا بقیه حساب دستشان باشد. منتهی مردم و آدم‌هایی که خود یا نزدیکانشان مورد تجاوز جنسی واقع شدند همیشه می‌توانستند تصور کنند که شاید این مورد، موردی استثنائی بوده است. شاید هر عیب که هست از مسلمانی ماست و شاید یک فرد خاصی این کار را کرده است. ولی رو شدن این موضوع به این شکل گسترده مردم را شوکه کرد، همان‌طوری که در شب انتخابات تقلب گسترده مردم را شوکه کرد. این موضوع قطعی است، اسناد آن هم موجود است."
چنین سخنانی قبل از خیزش اخیر مردم، فقط از زبان جریانات سرنگونی طلب و کمونیست خارج از حکومت زده میشد. اما امروز طرفداران دیروز این حکومت با چنین زبانی در باره این حکومت حرف میزنند. این خود گویای این است که حکومت اسلامی درچه وضعیتی قرار دارد و تناسب قوا چگونه است.
خیزشهای اخیر مردم همچنین بر بحران و بن بست اقتصادی رژیم افزوده است. حکومت بی ثبات تر شده است و سرمایه های باز هم بیشتری در داخل کسب سود از راه دلالی را بر سرمایه گذاری در تولید ترجیح خواهند داد و شرکتهای سرمایه گذار خارجی که تاکنون نیز از سرمایه گذاری کلان در ایران خودداری میکردند، حالا دیگر منتظرند تا ببینند اوضاع چه میشود. این اوضاع رژیم را از نقطه نظر اقتصادی در فلج کامل قرار میدهد و راه را برای برون رفت کوتاه مدت که باید ضمن سرکوب با آوانسهای اقتصادی چشمگیر همراه باشد میبندد. آوانسهای اقتصادی که باید نه تنها طبقه کارگربلکه اقشار عظیم خرده بورژوازی را که در اثر ورشکستگی خانه خراب شده اند و به ورطه فقر و بیکاری و بی آیندگی مطلق افتاده اند، در بر گیرد. و این برای حکومت ممکن نیست. این دیگر فقط افزایش دستمزد نیست که بشود آن را بطور مقطعی و تبلیغاتی و به درجه ای انجام داد، بلکه به کل اوضاع اقتصادی گره خورده است.

سرکوب رژیم و مقاومت آن در مقابل جنبش توده ای نیروی عظیمتری را برای نابودی رژیم ذخیره ساخته است. روحیه مردم بالاست و مبارزه با وفقه های کوتاه، سهمگینتر از پیش به میدان میایند و حکومت نمیتواند حریف این مردم و این جنبش شود. آن چیزی که دور از ذهن ادعای ماندگاری حکومت اسلامی است. با این همه دور از ذهن است که حکومت جمهوری اسلامی با یک قیام پیروزمند که ماشین دولتی رزیم را هدف قرار دهد سرنگون شود. چنین اتفاقی غیر ممکن نیست، اما بعید مینماید. جنبش مردم براى سرنگونى با همه این خيزشها و قيامها و نبردهايش ميتواند پيروز شود بى آنکه لزوما قیامی پیروزمند عليه حاکميت جمهوری اسلامی صورت بگیرد. رژيم اسلامى ميتواند زير فشار مردم تجزيه و متلاشى شود و رژیمی دیگر جای آن را بگیرد. ميتواند یکی از این تظاهراتهای عظیم مانند تظاهرات ٢٥ خرداد و یا روز قدس به یک حرکت برای هست و نیست رژیم تبدیل شود و رزیم با یک خیزش عمومی سقوط کند. درگیریها و نبردهای خیابانی مردم نظیر درگیریهای مردم در ماههای گذشته با نیروهای سرکوبگر رژیم که زد و خورد خیابانی با بسیجی و سپاهی و نبردهای تن به تن و شجاعانه جوانان با انها که به سنگربندیهایی هم در اینجا و انجا رسیده بود ممکن است به یک قیام شهری ارتقاء یابد و در نتيجه يک قيام شهرى رژیم اسلامی سقوط کند و انقلاب ایران آغاز شود. این رژیم همچنین ميتواند با يک کودتا از بين برود.
سقوط رژیم اسلامی در هر حالت، پایان یک دوره بی ثباتی و شلوغی و شروع یک دوره ثبات و برقراری یک حکومت الترناتیو پایدار در ایران نخواهد بود. جدال طبقات و جنبشهای سیاسی برای به کرسی نشاندن الترناتیو خود و یا کسب سهم هر چه بیشتر از شرائط موجود، پس از جمهوری اسلامی با شدت و حدت زیادتری ادامه مییابد. اگر دو سال پس از سرنگونی سلطنت ما جنبش عظیم کارگری با حرکتهای اعتصابی و شورائی آن، جنگ کردستان و ترکمن صحرا و....داشتیم، پس از جمهوری اسلامی ما کشمکشهای بسیار سهمگینتری را برای به کرسی نشاندن الترناتیوهای حکومتی خواهیم داشت.
سوسیالیستها باید ضمن شرکت فعال در سرنگونی رژیم به آن آینده چشم بدوزند. هر چقدر توده های وسیع تر مردم با اهداف و مطالبات روشن تر در روند سرنگونی رژیم شرکت کنند سهم سوسیالیستها و کارگران از ثمره سرنگونی بیشتر و سهم بورژوازی کمتر میشود. شرکت وسیع طبقه کارگر با حرکت اعتصابی خود میتواند بسیاری از فاکتورها را عوض کند و فاکتورها را به نفع کارگر و سوسیالیست در سیاست تغییر دهد.
امروز وظیفه سوسیالیست و کارگر شرکت وسیع در حرکت جاری برای به زیر کشیدن حکومت اسلامی و تلاش برای نشان دادن راه پیشروی به جنبش مردم و هدایت آن و تامین اعمال رهبری طبقه کارگر از همین طریق در این روند است. خوشبختانه فعالین و محافل سوسیالیست و کارگری در داخل ایران مسئله را بدرستی درک کرده اند و گرفته اند و تقریبا به هیچ فعال سوسیالیست و کارگری در داخل ایران بر نمیخوریم که وضعیت کنونی را در مجموع درست درک نکرده باشد، اهمیت جنبش جاری مردم را نفهمیده باشند و نسبت به آن مانند برخی از عناصر معدود محافل و سکتهای تبعیدی موضع ارتجاعی اتخاذ کرده باشند. تقریبا قریب به اتفاق سوسیالیستها و محافل و گروههای کارگری و دانشجوئی در ایران با شور و ذوق به استقبال حرکت مردم رفته اند و کارهای ارزنده ای هم صورت داده اند.
با درود به این فعالین کارگری و سوسیالیستها، خود را برای وظایف خطیرمان در این روزها و در آینده و برای کشمکشهای سهمگین اماده سازیم.

ghazvini.m@gmail.com
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸/۴/۱۹

محمود قزوینی / لیبرالیسم چپ، به زیر پرچم دروغین" صف مستقل کارگر" و توازن قوا

١٩ تیر ٨٨، ١٠ یولی ٢٠٠٩
سردمداران جمهوری اسلامی روزی نیست که از پروژه براندازی نرم و انقلاب مخملی و ....حرف نزنند. هر اعتراضی در جمهوری اسلامی، حتی اعتراض جناحی مهر براندازی و سرنگونی رژیم را بر خود دارد و این به طور مرتب توسط کارشناسان دو جناح و یا چند جناح جمهوری اسلامی بیان میشود و هر کدام خود و راه حل خود را ضامن حفظ بقای نظامشان میدانند. اما در هر گام متوجه میشوند که راه حلهایشان کاررائی ندارد و نظامشان بیش از پیش در خطر میگیرد و با درک خطر با شدت و حدت بیشتری به جان هم میافتند و به قصد نابودی یکدیگر را میکوبند و برای مردم " معاندین و مخالفین" نظام فرصت و فرجه فراهم میکنند. در ضمن همه آنها تلاش میکنند تا اعتراضات مردم و تهدید سرنگونی را مخفی کنند و با تبلیغات خود سعی میکنند این را جا بندازند که مردم نظامشان را میخواهند و در چهارچوب نظام اسلامی و برای این و یا آن جناح سینه میزنند. کاری که سالها دو خردادیهای داخل و خارج نظام برای آن تلاش کرده اند و امروز نیز جناحهای رژیم و احزاب و سازمانهای هم جنبش آنها مشغول آنند.
لیبرالیسم چپ همیشه با موضع به ظاهر "کارگری" و چپ، همان موضع همه لیبرالها و جریانهای ملی - اسلامی را اختیار میکند. حزب حکمتیست که حزبی عموما با مواضع و دیدگاههای پوپولیستی است، در دور اخیر مبارزات مردم به موضع لیبرالیسم چپ چرخیده است و این امر عادی و طبیعی است که پوپولیستها به مواضع لیبرالیسم چپ بچرخند. پوپولیسم خسته از "انقلاب جاری" و عملیلت آوانتوریستی در عمل سیاسی و تشکیلاتی، به لیبرالیسم روی آورده است.
حزب حکمتیست یکی از احزابی است که به زیر پوشش کمپین دروغینی پیوسته است که همه وقایع و رویدادهای اخیر در ایران را درگیریهای جناحی جلوه میدهند و مردم را هواداران موسوی و اعتراضاتشان را پشت سر آنها میدانند. حز ب حکمتیست که تا یکسال پیش بدنبال " انقلاب جاری" جنبش سرنگونی خود و طرحهای عجیب و غریب بود، با فروکش کردن اعتراضات توده ای آشکار طی یک دوره کوتاه به این نتیجه رسید که احمدی نژاد با پرچم ناسیونالیسم ایرانی دارد اسلام و حکومت اسلامی را به چهارچوب سیاسی متعارف و ماندگار در ایران تبدیل میکند. آنها تمامی درگیریهای جناحی و اعتراضات مردم در دور اخیر را با این خوابشان تعبیر و تفسیر میکنند. بسیاری از این رفقا که مطالبه ماه و ساعت قدرت گیری سیاسی را از درون کردیدور حزبی مطالبه میکردند و مشخص نشدن سال و ماه و روز را نشانه دوری از مبحث حزب و قدرت سیاسی میدانستند و هرگونه بحث در باره متحد و متشکل کردن کارگران و مردم را زائد میدانستند، امروز به کارگر و توازن قوا پناه بردند تا در توجیه سیاستها وتئوریهای خود بکوشند. نه آن تب و تاب برای تعیین ساعت و روز و طرحهایی مانند لیدر و شرکت در دولتهای موقت ارتجاعی نشانی از درایت و واقع بینی داشت و نه این جانماز اب کشیدن به نام صف مستقل کارگر.
یکی از احکام بسیار جالب این دوستان این است که با توجه به توازن قوا مردم نباید شعار سرنگونی طلبانه و ساختارشکنانه مانند مرگ بر جمهوری اسلامی و مرگ بر خامنه ای سر دهند. هر کسی که با مواضع و طرحهای رهبری حزب حکمتیست آشنائی داشته باشد، میداند این یک ژست دروغین برای توجیه سیاستهای خود و در مقابل وضعیتی است که در برابر اعتراضات مردم پیدا کرده اند. معضل رهبری حزب حکمتیست این است که این شعارها که در سطح وسیعی در اعتراضات اخیر و در درگیریهای مردم با نیروهای نظامی رژیم توسط مردم در خیابانها سر داده شد، موجبات بی پایگی تز دعوای اسلام سبز و اسلام سیاه این حزب را جلوی خود این حزب گرفته است.
برخلاف تحریف رهبری این حزب، شرائط روز و اعتراضات میلیونی مردم و حتی درگیری و مقاومت وتعرض مردم با نیروهای نظامی و تضعیف شدن رژیم، موقعیت طرح این شعارها را بیش از هر زمان دیگری فراهم کرده است. دادن این شعارها باز هم برخلاف تحریف رهبری این حزب به معنی به جنگ آخر رفتن مردم با رژیم نیست. جنگ آخر مردم با این و یا آن شعار صورت نمیگیرد. این شعارها و بخصوص شعار مرگ بر خامنه ای بیان ساده خواست سرنگونی رژیم است و نه اجرای عملی آن یعنی قیام. کسی مردم را به قیام دعوت نکرده است. رهبری حزب حکمتیست سر دادن این شعار را مترادف با اجرای عملی آن و رفتن مردم به جنگی نابرابر تعبیر میکند تا نتیجه دلخواه خود را از آن بگیرد. آنها یا قادر به درک این مسائل نیستند و یا رک و راست دارندد برای تعمیق تئوری " گسترش سرمایه داری در چهارچوب اسلام" آسمان و ریسمان میبافند و کلاهبرداری میکنند.
ژست توازن قوا گرفتن برای حزبی که طرحها و نقشه های آن در بسیار موارد فانتازی گونه و خارج از هرگونه در نظر گرفتن توازن قوا بوده است گویای احساس مسئولیت نیست. رهبری این حزب که مطالبه نابودی نیروهای سرکوبگر را که به نظر من از شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر جمهوری سنگین تر و مشخص تر است را برای یک تظاهرات بسیار محدود در گوشه دانشگاه طرح میکرده است و موجب حیرت میشد، حالا زمانی که تمامی جامعه وارد یک کارزار شده است و جنگ جناحها تا سرحد مرگ و زندگی رسیده است و جناحهای خود رژیم بطور آشکاری به تضعیف و توسری زدن خامنه ای به عنوان رکن اساسی نظام پرداخته اند و نیروهای رژیم بسیار سردرگم شده اند، اعلام میکند که شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر جمهوری اسلامی در این توازن قوا مناسب نیست. ( در زیر نقدم را به یکی از سیاستهای اوانتوریستی این حزب در یک حرکت دانشجوئی بخوانید)
برای کسانی که تئوریها و تحلیلهای آنها بر هر چیزی و از جمله واقعیت عریان مقدم است، به چنین حرفها و تاکتیکهای ارتجاعی نیز کشیده میشوند و مردم را از شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر جمهوری اسلامی منع کنند. اینها آن چیزی را در مبارزه میبینند که بر اساس تحلیلها و تئوریهای خود از قبل به آن رسیده اند، یعنی سیاست مبارزه برای اصلاحات در چهارچوب جمهوری اسلامی، آنهم عموما اقتصادی و برای کم کردن فشار بر روی کارگران در زمان گذار موفقیت آمیز به رژیم متعارف اسلامی. این سیاست لیبرالیستی است که به زیر پرچم دروغین " صف مستقل کارگر" ظاهر شده است. دقیقا چنین سیاستی عده ای از کمونیستها مانند ایرج آذرین و رضا مقدم را در سال ٩٩ میلادی به زیر پرچم لیبرالیسم دو خردادی راند. آنها نه دوخردادی بودند و نه خاتمی چی، اما سیاست اتخاذ شده شان آنها را در زمین دو خرداد قرار داد. امروز هم حزب حکمتیست دقیقا با همان سیاست و با همان ستاپ به زمین جنبش ملی - اسلامی پا گذاشته است و ادعا دارد جنگ جناحها و به میدان آمدن مردم نه ناشی از بحران حکومتی جمهوری اسلامی و پروسه سرنگونی رژیم، بلکه برهه ای در روند تاریخی متعارف شدن رژیم است و آنها در این روند صف کارگر را متحد میکنند تا فشار بر طبقه کارگر کاهش یابد.

تاکتیک راست لیبرلی با توجیه " تشکل یابی"

کورش مدرسی در نفی خواست و تهدید سرنگونی و شعارهای سرنگونی طلبانه مینویسد: " این تصور چپ ، توهم سطحی انقلابیونی است که فکر می کنند با رفتن به خیابان و شعار دادن همه چیز تمام می شود. واقعيت این طور نیست. انقلاب کردن سازمان می خواهد. تشکل می خواهد، هدایت بسیار آگاهانه و قدم بقدم می خواهد، عينا مثل يک جنگ. در جنگ هيچ فرماندهى روز اول سربازانش را به کشتار و قتل عام نميسپارد. این علامت روش فرماندهی خوبی نیست. برعکس فرماندهى خوب در قدم بقدم جلو رفتن ، تحکیم موقعیت و عوض کردن تناسب قواست. رفتن به یک جنگ زود رس بدترین نسخه است. اين نسخه یک انقلابی سطحی است.
مردمی که با شعار " رای ما را پس دهید" آمدند نمی آیند بگویند " مرگ بر خامنه ای"
خوب شعاری که ما می خواهیم بدهیم چی هست؟ مرگ بر جمهوری اسلامی؟ سوال اوليه اينست که این مردم مورد نظر براى چه کارى سر از خيابان درآورده است. در چنين حالتى مردم به سیاست دست می اندازند. شما نميتوانيد برويد آنرا تبديل به حرکتى براى بيمه بيکارى کنيد. این صحنه جنگی است که کسی دیگر آنرا چیده است. شما باید یا سیاست رادیکال تر را جلوی او بگذارید یا آلترناتیو دیگری.شما نمی توانید بروید چنين جنگی را به جنگ دیگری مطابق دلخواه تبديل کنید. کجای تاریخ این اتفاق افتاده است؟ اصلاً منطق بر نمى دارد.
در کشمکش جارى امروز، کسی که امروز می رود به میدان فردوسی مدتهاست از پایین دارد کاری می کند و سازمان درست می کند....... می خواهم بگویم که شور انقلابی چیزی است که باید آن را برسمیت شناخت. منتها رهبر انقلابی کسی است که درایت دارد. نمی شود بچه های مردم را جلوی گلوله دشمن گذاشت. وقتی باید آنها را به جنگ رو در رو با تفنگ دشمن ببريد که می دانید پیروزی با شماست. وگرنه چه حسنی دارد که الان ده هزار نفر را هم بکشد و یک دیکتاتوری سیاه بوجود بیاورد؟ ." (کورش مدرسی در مصاحبه با پرتو)

فکر میکنم این دیگر مختص تئوری حزب حکمتیست و رهبری آن باشد باشد که مردمی که با یک شعار لیبرلی و محدود به میدان آمده اند، نمیتوانند شعار و مطالبه دیگری را دست بگبرند و یا یک مبارزه محدود بر سر یک خواست بسیار لیبرالی به یک مبارزه رادیکال تبدیل شود. تاریخ همه اعتصابات و مبارزات کوچک و بزرگ در جهان و میشود گفت تاریخ هر تک اعتصاب و مبارزه در یک شرائط بحرانی خلاف این را میگوید. در سال ٧٨ مردمی که برای بستن روزنامه سلام جمع شده بودند دو روز بعد در ١٨ تیر در خیابانها فریاد مرگ بر جمهوری اسلامی سردادند، آنهم با رهبرانی که هنوز به این و یا آن جناح جمهوری اسلامی توهم داشته اند و تلاششان پیروزی یک جناح بر جناح دیگر بوده است، اما جنبش مردم آنها را به یک انقلابی تبدیل کرد. مردمی که به خاتمی رای داده بودند و در یک انتخابات سراپا ارتجاعی شرکت کرده بودند، مطالبات و خواسته هایی داشتند و برایش به میدان آمده بودند که شرکت در انتخابات مجلس از یک زاویه در رودرروی مطالبات و خواسته های آنها قرار داشته است و همین مردم پس از آن انتخابات، مبارزه خود را بر علیه رژیم گسترش داده اند. کسی میتوانست بگوید مردمی که به خاتمی رای دادند به مبارزه با رژیم کشیده نمیشوند و در همان چهارچوب انتخابات و برای انتخابات و درگیریهای جناحی میمانند و به اصلاحات در رژیم بسنده میکنند که در تئوریها وتحلیلهای خود قبلا این را پذیرفته که مردم طالب اصلاحات در رژیمند و نه تغییر و نابودی آن. کاری که امروز حزب حکمتیست مشغول تبلیغ آن است و با همین تئوری و دیدگاه حتی واقعیت عریان را تحریف میکند.
مردمی که با شعار " رای ما را را پس بده" به میدان آمده بودند، یکروز بعد در خیابانها شعار مرگ بر خامنه ای سر میدادند. اساسا روند حرکت و مبارزه توده ای اینطور است. کمتر مواقعی اتفاق میافتد که توده های وسیع مردم از ابتدا با شعارهای روشن به میدان بیایند. توهمات و شعارهای گنگ و نامفهوم حتی در آخرین مراحل مبارزه هم در بین بخشی از توده ها که اتفاقا در مبارزه فعال هم هستند به موجودیت خود ادامه میدهد.
هم چنین برخلاف حزب حکمتیست هیچ کسی را در چپ سراغ نداریم که فکر کرده باشد که با خیابان رفتن همه چیز تمام میشود. اما همه به خیابان رفتن و اعتراض مردم به جمهوری اسلامی را یک مرحله مهم در حرکت اعتراضی مردم میدانند. کسی که با صحبت از این که انقلاب کردن سازمان میخواهد، تشکل میخواهد و هدایت بسیار آگاهانه میخواهد ، از شرکت در مبارزه جاری خودداری میکند و به جای سازماندهی و هدایت مردم به حرفهای کلی در باره تشکل و سازمادهی اکتفا میکند ، دارد دست به فریبکاری آشکار میزند.

هدایت آگاهانه و قدم و قدم باید در همین مبارزه و جنگ جاری صورت گیرد و نه با خواندن اوراد در باره " فرماندهی خوب و تحکیم موقعیت و عوض کردن تناسب قوا و.....
ابعاد مبارزات توده ای همیشه آنقدر گسترده است که با اوراد لیبرالی هدایت آگاهانه و قدم به قدم و فرماندهی خوب و... هیچ خوانائی ندارد. این اوراد لیبرالی برای تسکین قلوب لیبرالهایی که در شرائط معمولی به آوانتوریسم دست میزنند خوب است اما بدرد رهبری و هدایت مبارزه مردم نمیخورد.
در این مورد مجبورم به یک نقل قول نسبتا طولانی از لنین اشاره کنم که خطاب به چنین لیبرالهایی نوشته شده است.

" پلاتفرم انحلال طلبان راجع به کوشش برای قیام میگوید: در پادگانها خشونت، تحقیر و گرسنگی سربازان را به انفجارهایی از اعتراض مایوسانه که بوسیله گلوله و طناب سرکوب میشوند، میکشاند" و غیره ...
این یک ارزیابی لیبرالی است. به نظر ما سوسیال دموکراتهای انقلابی در حقیقت کوششهایی برای قیام بیانگر آغاز قیام توده ها است، اگر چه آغازی ناموفق، بی موقع و نادرست باشد. اما ما میدانیم که همانطور که کارگران روسیه توانستند اعتصاب پیروزمند اکتبر ١٩٠٥ را به پیش ببرند به این دلیل که آنها تجربه سلسله اعتصابات سیاسی ناکام و مواقعی حتی خصوصا " شکست خورده سالهای ١٩٠١ تا ١٩٠٤ را پشت سر داشتند. به همان ترتیب توده ها قادر نیستند که یک قیام پیروزمند را به پیش ببرند، مگر اینکه آنها تجربه قیام های ناکام را داشته باشند. ما میگوئیم کارگران و دهقانان که بیش از همه توسط سربازخانه ها سرکوب شده اند شروع کرده اند که به شورش برخیزند، بنابر این نتیجه ساده و روشن عبارت است از اینکه : بایستی به آنها توضیح داد که چگونه و به چه علت آنها باید یک قیام موفق را تدارک ببینند..
لیبرالها نظر دیگری دارند، آنها میگویند که سربازان به " انفجارهایی از اعتراض مایوسانه سوق داده میشوند، برای یک لیبرال سرباز شورشی نه انجام دهنده انقلاب و نه پیشرو توده هی به پا خواسته در قیام است، بلکه قربانی خباثت حکومتی (" سوق یافته به نابودی" ) است که برای نمایش این خباثت به کار میاید.
لیبرالها میگویند ببینید چقدر حکومت ما بد است: او سربازان را به یاس سوق میدهد، بعد آنها را سرکوب میکند...سوسیال دموکراتها میگویند: ببینید که به چه عمق و درجه ای انرژی انقلابی در میان توده ها در حال نضج گرفتن است، حتی سربازان و ملوانان که بوسیله تعلیمات سربازخانه ای منکوب میشوندشروع به قیام کرده اند، و با قیام ناموفق آنها میاموزند که چگونه باید بطرز موفقیت آمیزی قیام کرد.
فرد عامی با این حقیقت بدون شبهه، مقدس و توخالی که غیر ممکن است از پیش اظهار داشت که انقلابی بوقوع خواهد پیوست یا نه، خود را راضی میکند. یک مارکسیست با آن مطالب راضی نمیشود، او میگوید: تبلیغات ما و تبلیغات تمام سوسیال دموکراتهای کارگری یکی از عواملی است که تعیین خواهد کرد انقلابی صورت خواهد گرفت یا نه. ( لنین، پلاتفرم رفرمیستها و پلاتفرم سوسیال دموکراتها)"

پس برای یک اعتصاب پیروزمند و یک قیام پیروزمند باید اعتصابات و قیامهایی ناکام و شکست خورده را تجربه کرد، نه اینکه با صحبت از فرماندهی خوب و قدم به قدم، مردم را از اعتصاب و قیام بازداشت. کمونیستها همانطور که لنین نوشته است باید به مردم بیاموزند که چگونه یک اعتصاب و قیام پیروزمند انجام دهند و نه اینکه آنها را از اعتصاب و قیام بازدارند. کمونیستها در صورت نفوذ رهبری کننده ممکن است زمان اعتصاب و قیام را برای تغییر توازن قوا عوض کنند تا به پیروزی دست یابند. اما فراخوان علی العموم به مردم در باره اینکه زمانی به جنگ دشمن بروند که پیروزند، فراخوانی برای مبارزه نکردن است. کسی که به تظاهرکنندگان ١٨ تیر در سال ٧٨ و مردمی که دو هفته اخیر به جنگ رزیم رفته اند نصیحت میکند که زمان تظاهرات و شعار مرگ بر خامنه ای نیست، در واقع جای شعارهای لیبرالی خود را خالی میبیند.

پرچم دروغین "تشکل یابی"

صحبت از تشکل یابی بدین شکل که توسط رهبری حزب حکمتیست طرح شده است یک روش معمول لیبرالی برای دور کردن مردم از مبارزه است. توده های وسیع مردم با تشکل وارد مبارزه نمیشوند، بلکه احزاب و تشکلات موجود باید خود را آنقدر مطرح کرده باشند و آنقدر عناصر پیشرو طبقه را با خود کرده باشند، که توده طبقه زمان تحرک و جوشش و قیام که هیچ حزبی نمیتواند حدس بزند بر سر چه چیزی این تحرک آغاز میشود و یخ میشکند این احزاب و تشکلات و رهبران را مورد انتخاب قرار دهندد. لنین در این مورد همیشه از این حرف پلخانوف نقل قول میکرد که ما باید چهار دست و پا خود را نعل کنیم تا زمان آمدن جنبش توده ای که کسی نمیتواند حدس بزند بر سر چه چیزی شروع میشود، آماده استفاده از همه حالتها برای کسب رهبری جنبش باشیم. منصور حکمت در بحث حزب و قدرت سیاسی مسئله انتخاب سیاسی احزاب را در مقابل بحث " تشکل یابی" طرح کرده است.
در مقابل این تاکتیک لنینی مبنی بر انتخاب احزاب توسط توده ها و رهبری سیاسی توده ها، سیاست لیبرالی وظایف روزهای معمولی یعنی تشکل یابی را در مقابل ما میگذارد. صحبت از اینکه توده های وسیع مردم باید قدم به قدم متشکل شوند و فرماندهی شوند و فرماندهی هم آنها را فقط زمانی به میدان ببرد که پیروزی تضمین باشد، فقط و فقط بدرد آموزش لیبرالهایی میخورد که بدنبال مبارزه شسته رفته در جزایری دوردست، میان نیروهای خیالی هستند، نه رهبری مبارزه توده ای وسیع. رهبری مبارزه توده ای میلیونی به کسانی احتیاج دارد که به جای تشکل یابی گام به گام و فرماندهی مدبرانه، تشکل خود را برای انتخاب در دسترس مردم قرار داده باشند و سیاستی را در پیش کرفته باشند که رهبری سیاسی مردم را از آن خود کند. توده های میلیونی به میدان آمده نه تشکل بلکه رهبری سیاسی میخواهند. حزبی که توانسته باشد حداقل بخشی از رهبران پیشرو کارگری و مردم را در خود جای داده باشد میتواند این رهبری را تامین کند و یا اگر وظیفه جلب پیشاهنگ طبقه توسط حزب کمونیستی انجام نشده باشد، تلاش برای انجام سریع آن در زمان حاضر، همراه با رفتن به سوی رهبری سیاسی توده ها چاره کار است. و نه قرار دادن سیاست لیبرالی تشکل یابی و فرماندهی گام به گام توده ها برای یک نبرد پیروزمند. اگر صحبت از تشکل یابی توده هاست، باید تشکلی مورد نظر باشد که بتواند مبارزه امروز مردم را در سطح توده ای به جلو ببرد و قوی سازد و نه تشکل یابی علی العموم. فومول امروز نه تشکل یابی علی العموم و فرماندهی برای قدم به قدم به جلو رفتن، بلکه تامین رهبری سیاسی بر مبارزه مردم و پیشبرد مبارزه جاری، کنار زدن شعارها و توهمات ارتجاعی در میان مردم و تبلیغ مطالبات و شعارهای روشن و جا انداختن آنها. سیاست لیبرالی اما خواهان این است که این وضع خاتمه پیدا کند، مردم به خانه هایشان برگردند، تا او قدم به قدم مردم را متشکل کند و آنوقت مردم میتوانند بیایند بیرون و زیر فرماندهی عالی آنها قدم به قدم جلو بروند.

برای اطلاع خوانندگان باید بگویم من قبلا دیدگاههای آوانتوریستی در درون و بیرون حزب حکمتیست را ( دیدگاه رهبری حزب حکمتیست شامل آن است) که از تظاهراتهای کوچک و کم نیرو توقع و انتظارات بزرگ داشته اند و فکر میکرده اند که هر تظاهراتی باید با درگیری با رژیم و سردادن شعارهای مانند مرگ بر جمهوری اسلامی ختم شود مورد نقد قرار داده ام. کورش مدرسی که برای یک تظاهرات دانشجوئی نسخه مطالبه نابودی نیروهای سرکوبگر را میپیچید، حالا در این درگیری بزرگ میگوید مردم نباید شعار مرگ بر جمهوری اسلامی سر دهند. شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و یا مطالبه و شعار " نیروهای سرکوبگر باید نابود شوند، نمیتواند شعار یک تظاهرات و اعتصبات محدود و آرام باشد. اما تظاهراتهای از نوع اعتراضات اخیر و یا حتی اعتراضات بسیار محدودتر مانند تظاهرات در فلکه صادقیه تهران در سال گذشته که بر سر نجات یک دختر جوان از دست نیروهای رژیم درگرفت و به سرعت به شعار " جمهوری اسلامی نمیخواهیم ، نمیخواهیم و مرگ بر جمهوری اسلامی کشیده شد، بسیار هم به جا و ضروری است و نشانه خواست و عزم مردم برای سرنگونی است.
رهنمود اینکه مردم نباید ، شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و " مرگ بر خامنه ای سر دهند. آنهم مردمی که در سطح میلیونی و صدها هزار نفره به میدان آمده اند و دارند با چوب و سنگ در مقابل بسیج و نیروهای سرکوبگر مقاومت و حتی تعرض میکنند، فقط حاکی از امر و تمایل دیدگاه لیبرالی و محافظه کاری است که تحلیل و تئوری خود را با مبارزه جاری مردم در تناقض میبیند. نیت طرف هر چه باشد این حرف و تبلیغات در آغوش موسوی و کروبی و و خامنه ای ...جای میگیرد. آنها برای اینکه مبارزه مردم این جهت را پیدا نکند، هزار دوز و کلک و میلیونها دلار خرج میکنند. متاسفانه رهبری حزب حکمتیست با بی سیاستی و با تئوریهای لیبرالی اش به این هدف یاری میدهد.
سیاست حزب حکمتیست در رابطه با اعتراضات جاری در ایران یک کلاهبرداری لیبرالی زیر پوشش " صف مستقل کارگر" و توازن قواست.
جمهوری اسلامی در بن بست سیاسی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و در محاصره اعتراضات مردم قرار دارد. رویدادهای چند هفته گذشته یک حلقه مهم در تضعیف و در کل نابودی جمهوری اسلامی بوده است. در رویدادهای هفته گذشته مبارزه مردم نیرومندتر شده و رژیم بیشتر تضعیف گشته است. سرکوبگریهای کنونی مانند سرکوبگری و وحشت پس از ١٨ تیر سال ٧٨ قابل دوام نیست. ( و ١٨ تیر نشان داد که این سرکوبگری بسیار کم دوام است)
احزابی که این وضعیت سیاسی را درک نکنند و روندهایی که بنیادهای جمهوری اسلامی را به لرزه در آورده و میرود که آن را دگرگون کند را فقط جدال جناحها میبینند، در جایگاه جدال جناحها و حفظ وضع موجود جای میگیرند. سیاست حزب حکمتیست این حزب را در کنار جریانات لیبرالی ملی اسلامی جای میدهد.





یک نوشته در نقد دیدگاه حزب حکمتیست آنگاه که رهبری حزب از تظاهرات کوچک دانشجوئی مطالبه نابودی دستگاه نظامی رژیم را میکرد.، است. این سیاست ٤ سال پیش در کمال ناباوری من توسط لیدر وقت حزب کورش مدرسی ارائه شده بود
هر چند این نوشته و مقدمه آن به وقایع امروز مربوط نیست اما خواننده میتواند ببیند که چگونه پوپولیسم و آوانتوریسم حزب حکمتیست با گارد آزادیش و با این تاکتیکهای عجیب و غریب و بی ربط به مبارزه، امروز به سیاست لیبرالی روی آورده است.

مقدمه ای بر نوشته
نوشته زیر را زمان انتخابات در ایران در نقد یک شعار اعلام شده در یک تظاهرات دانشجوئی در ایران، برای نشریه جوانان حکمتیست نوشته بودم. در آن زمان چون حزب ما این شعارهای اعلام شده و این متد کار و اعتراض را تایید میکرد، نقد من با سیاست و پراتیک جاری حزب در تناقض قرار میگرفت و نمیبایست این نوشته انتشار بیرونی مییافت. اما پس از انتخابات و امروز این نقد دیگر به سیاست جاری حزب برخورد نمیکند و به عنوان یک نقد سیاسی و سبک کاری کلی عرضه میشود .

به نظر من خواندن نقد سبک کار و دیدگاهی که در آن تظاهرات بروز کرد همچنان برای فعالین و دست اندرکاران فعالیت دانشجوئی و دیگر حرکتهای اعتراضی خالی از فایده نیست. ما در سال گذشته حرکت عظیم مردم کردستان را داشتیم که شیوه دخالت نهادهای توده ای علنی و احزاب سیاسی دخیل در آن بسیار آموزنده بود. از جمله اینکه مطالبات طرح شده در آن حرکت به دلخواه و ذهنیت این و یا آن جریان سیاسی و بدون در نظر گرفتن توازن قوا و شرائط سیاسی نبوده است. بلکه کاملا منطبق بر بسیج هر چه وسیع تر مردم و به میدان آوردن آنها استوار بود.

شعار انحلال همه نهادهای سرکوبگر در تظاهراتهای دانشجویی یک شعار چپ روانه است

بنا به برخی گزارشات دانشجویان در برخی از تجمعهای اعتراضی اخیر خود بر علیه انتخابات خواهان اجرای مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر شدند. این دانشجویان در این تجمع های خود اعلام كرده اند:

" ماخواهان

١- اعلام آزادی سیاسی بی قید وشرط برای همه گروه های سیاسی هستیم

٢- انحلال همه نهادهای سركوبگر را خواهانیم

در غیر اینصورت انتخابات رژیم تحریم اعلام میشود



به نظر من این شعار بیموقع و چپ روانه است و بعید میدانم در سطح قابل ملاحظه ای در میان دانشجویان طرح شده باشد و به صورت یک مطالبه در آمده باشد. اگر خواستی را دانشجویان نمیتوانند در تجمع عمومی شان روی کاغذ بنویسند و خواهان اجرای آن شوند، دیگر مطالبه کنونی دانشجویان نیست. مطالبه برحق و خوبی است، مطالبه بسیار مهم مردم ایران است، اما مطالبه دانشجویان در دانشگاهها در شرائط کنونی نیست. از نظر من توازن قوای کنونی اساسا اجازه طرح چنین خواستی را آنهم در یک تظاهرات محدود در دانشگاه نمیدهد. این شعار مثل این است که در یک اعتصاب کارگری برای افزایش دستمزد و یا حق تشکل و یا در تظاهرات دانشجوئی برای برقراری ازادی سیاسی، مطالبه محاکمه خامنه ای و خاتمی و رفسنجانی طرح شود. طرح چنین مطالباتی در یک آکسیون و تظاهرات در حال حاضر ضرر بزرگی به حرکت جاری میزند. مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر و محاکمه سران رژیم در سطح توده ای در زمان قیام و یا در تظاهراتهای میلیونی مردم، وقتی که دیگر مردم برای انداختن رژیم به خیابان آمده اند طرح میشود و یا باید طرح شود. طرح چنین شعارهایی در یک اعتصاب کارگری و یا تظاهرات دانشجویی دوستی خاله خرسه با آن حرکت و اعتراض میباشد.

علارغم پخش این خبر در سطح محدود، بعید میدانم این شعار در تجمع دانشجویی به تصویب رسیده باشد. ممکن است

دانشجویانی دوست دارند این شعار مطرح شود و شاید در جمع کوچکی از انها طرح شده باشد، اما این مطالبه دانشجویان در حرکت اخیر نیست. راستش اگر هم دانشجویان در یک تجمع این شعار را طرح کرده باشند دانشجویان کمونیست مسئول که به فکر سرنوشت حرکت جاری مبارزه دانشجویان هستند باید به آنها هشدار دهند و بگویند که از مطالبات چپ روانه که در قدرت و توان مبارزه کنونی و جاری دانشجویان نیست پرهیز کنند.



چنین مطالبات چپ روانه ای از توده ای شدن حرکت دانشجویان نیز جلوگیری میکند. چون دانشجویان در سطح وسیع در توان خود طرح چنین خواستی را نمیبینند و پای چنین مطالبه ای نمیایند. دیگر اینکه طرح چنین خواستی سوت نبرد آخر با رژیم است. حتی اگر چنین خواستی در سطح محدود و در یک تجمع کوچک طرح شود با سرکوب شدید مواجه میشود. برای همین بعید میدانم این مطالبه در سطحی طرح شده باشد که دیگران و از جمله مسئولین دانشگاه و حراست و رژیم شنیده باشند. این باید بیشتر مطالبه یک محفل از دانشجویان کمونیست باشد. که ارزوی خود را جای واقعیت قرار دادند. اما جوانان دانشجوی کمونیست نباید ارزوی خود را جای واقعیت قرار دهند. آنها باید در طرح مطالبات، شرائط مشخص و توازن قوا را در نظر داشته باشند و نه فقط ارزو و آرمان خود را. شعار انحلال نیروهای سرکوبگر مطالبه یک محفل دانشجویی است، نه مطالبه حرکت کنونی دانشجویان. به این رفقا باید گفت طرح این مطالبه بیموقع نه تنها حرکت دانشجویان را به جلو سوق نمیدهد، بلکه اگر هم واقعا بتوان طرحش کرد و دانشجویان جرات کنند در اجتماع عمومی امروشان آن را طرح کنند بشدت سرکوب میشوند. شعار روزهای سرنگونی را نمیتوان در یک تظاهرات معمولی دانشجویی طرح کرد. شعارهای روزهای 18 تیر سال 78 را نمیتوان و نباید در هر آکسیون صنفی وسیاسی دانشجویی طرح کرد. شاید یک هفته و یا یکماه دیگر تظاهراتهای دانشجویی آنقدر پیشرفت کند، مردم آنقدر در سطح وسیع به میدان بیایند، که بتوان این مطالبه را طرح کرد و مردم فریاد بزنند سپاه و ارتش باید منحل شوند. اما الان در تظاهراتهای محدود دانشجویی این یک اشتباه مهلک است.

محافل کمونیست و چپ در حرکتهای کنونی دانشجویان باید خواهان اعتراض به انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی شوند. میتوانند بگویند ما خواهان جامعه ای هستیم که در آن انتخابات کاملا آزاد برقرار شود. حکومت سکولار و آزاد میخواهیم و.....

این مطالبات هنوز اعلام جنگ با رژیم نیست. اما اگر به طور مشخص گفته شود که نیروهای سرکوبگر باید منحل شوند و یا سران رژیم محاکمه شوند، این یک اعلام جنگ و سوت نبرد آخر است. که خیلی زودرس و چپ روانه است. حقیقتش من نمیدانم چرا در یک تطاهرات در زیر سرنیزه در ایران باید گفت ما خواهان انحلال نیروهای سرکوبگر هستیم وگرنه انتخابات را تحریم میکنیم. خوب میتوانند با همان خواست اعلام آزادی سیاسی بی قید و شرط برای همه گروههای سیاسی، اعلام کنند که نفس انتخابات زیر سوال است و باید به آن اعتراض کرد.

یک نقطه بسیار غلط دیگر در روش طرح مطالبه وجود دارد که حاشیه ای تر است. اما خود این اشکال نشان میدهد این مطالبه چقدر پا در هوا طرح شده است. اعلام میشود اگر انحلال نیروهای سرکوبگر انجام نگیرد ما در انتخابات شرکت نمیکنیم و آن را تحریم میکنیم. انحلال نیروهای سرکوبگر بسیار فراتر و پایه ای تر از تحریم انتخابات و اعتراض بر علیه انتخابات است. انحلال نیروهای سرکوبگر یعنی سرنگونی انقلابی و رادیکال رژیم جمهوری اسلامی. چگونه میتوان گفت که اگر رژیم را سرنگون نکنید ما انتخابات را تحریم میکنیم!!! اگر رزیم را سرنگون کنند و یا مردم سرنگون کنند که دیگر حرف از انتخابات نمیتواند وجود داشته باشد. این هم یک وارونگی عجیب در روش طرح خواسته ها میباشد. وقتی انسان نخواهد به طور اجتماعی چیزی را تغییر دهد و عمل کند و فقط از ارزو و خواست خود حرکت کند به این وارونگی ها هم دچار میشود. در واقع طرح مطالبه به این صورت یک راست روی است در پوشش چپ. طرح مطالبه به این صورت که انحلال نیروهای سرکوبگر را به انتخابات گره میزند، یک راست روی است. بری اینکه این توهم را ایجاد میکند که با انتخابات در جمهوری اسلامی میتوان نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی را منحل کرد. فقط باید جمهوری اسلامی نیروهای سرکوبگر را منحل کند تا دانشجویان در انتخابات پیش رو شرکت کنند.

انحلال نیروهای سرکوبگر اساسا نمیتواند به صورت یک مطالبه در شرائط جمهوری اسلامی طرح شود. این مطالبه ای است که مردم باید در نبرد آخر با جمهوری اسلامی آن را به اجرا بگذارند.

مطالبه کنونی در حرکتهای دانشجویی تا آنجا که به نیروهای سرکوبگر برمیگردد، باید ممنوعیت ورود نیروهای نظامی و انتظامی به دانشگاه و انحلال حراست دانشگاه باشد. آوردن کلمه نیروهای سرکوبگر در این مطالبه نابخردی است. نباید گفت ما خواهان ممنوعیت ورورد نیروهای سرکوبگر هستیم. اگر میخواهیم تمامی دانشجویان را و یا حداقل جمع کثیری از آنها را پشت سر دانشجویان چپ و کمونیست بسیج شوند، باید بگوییم ممنوعیت ورود نیروهای نظامی و انتظامی به دانشگاه. نه ممنوعیت ورود نیروهای سرکوبگر به دانشگاه. طرح مطالبه به شکل اولی اصولی و قابل دست یافتن است. برای همین برای آن میتوان نیرو سازمان داد. اما طرح مطالبه به شکل دوم فقط زمینه سرکوب سریع را فراهم میسازد و کسی هم پشت آن بسیج نمیشود.

جدا از اینها فکر میکنیم دانشجویان کمونیست باید با هشیاری بیشتری به حرکتهای دانشجویی برخورد کنند. حرکتهای دانشجویی مانند حرکتهای جنبش کارگران نیست. یک نقطه مثبت حرکت دانشجویی این است که این حرکتها از ابتدا بار سیاسی قویی دارد و اساسا سیاسی هستند. اما حرکتهای دانشجویی همیشه این خاصیت را دارند که به انارشیسم و حرکت های چپ روانه کشیده شوند. به خصوص اینکه این پتانسیل در میان جوانان کمونیست قوی است. سربرآوردن چنین تمایلاتی مانع توده ای شدن محافل و جریانات کمونیست و چپ است. اگر محافل چپ و کمونیست سعی کنند آرزوی خود را جای واقعیت بگیرند، سعی کنند شعار و مطالبه خود را بدون در نظر گرفتن قدرت و توان حرکت جاری، مطرح و دنبال کنند، خود را در میان دانشجویان ایزوله میکنند و یا اگر قویی شوند و در سطح رهبری جنبش دانشجویی قرار گیرند، آن را به شکست میکشانند و یا عقب نشینی و شکست جدی را به آن تحمیل میکنند.

دانشجویان کمونیست و چپ باید برای رهبری جنبش توده ای دانشجویان پا پیش بگذارند. یکی از انحرافاتی که میتواند مانع جدی این کار باشد، عدم وجود سنت کار توده ای و تمایل به آنارشیسم و چپ روی که رواج آن در شرائط اختناق در میان دانشجویان رادیکال عادی است. باید از سربرآوردن چنین انحرافاتی در حرکت دانشجوئی جلوگیری کرد.


پاسخ به بحث برخی از رفقای رهبری

یادداشت بالای من در آن زمان در رهبری حزب موجب برانگیختن بحثی شده بود که تقریبا همه رفقای رهبری که در بحث شرکت کرده بودند مخالف بحث من بودند. پاسخ من به برخی از رفقا را در زیر برای روشن شدن بیشتر بحث میاورم.

یکی از اشتباهات برخی از رفقا این است که جای مطالبه و شعار را اشتباه میگیرند. شعار مرگ بر بسیجی و مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور و.... زمانی که تظاهراتهای دانشجویی و مردمی با نیروهای سرکوبگر درگیر میشوند مطرح میشود. این مطالبه نیست. این شعار مردم سرنگونی خواه است. این مطالبه و خواست عمیق و پایه ای آنهاست که روی کاغذ نوشته نمیشود و به عنوان مطالبه برای شرکت کردن و یا نکردن در انتخابات عرضه نمیشود. شعار مرگ بر جمهوری اسلامی نمیتواند مطالبه اعتراضات جاری باشد. این مطالبه یک قیام و یا یک تظاهرات میلیونی است. در تظاهراتهای دانشجویی که که همین الان در جریان است مطالبه اخراج نیروهای نظامی و انتظامی در دانشگاه به جلو رانده شده است. اما مسلما دانشجویان و مردم در هنگام اعتراض و تظاهرات دیگر نه فقط بر مطالبه عنوان شده پای میکوبند، بلکه شعارهایی سر میدهند که آرزوهای پایه ای تر آنها را عنوان میکند. اشتباه گرفتن این دو یعنی مطالبه و شعار یک خطای فاحش است. اگر ما امروز در حرکت دانشجویی که در جریان دارد به جای مطالبه اخراج نیروهای انتظامی و نظامی از دانشگاه، مطالبه انحلال آنها را طرح کنیم، به یک اشتباه چپ روانه ای دست زدیم که راه به جایی نمیبرد. این یک تاکتیک سیاسی حال حاضر نیست. این تبلیغ و ترویج یک خواست و مطالبه است و نه تاکتیک سیاسی که بتواند حرکت جاری دانشجویان را به جایی هدایت کند. به نظر من حرکت دانشجویان در حال حاضر قادر به برداشتن مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر نیست. توان طرح آن را ندارد. میتوان این مطالبه را تبلیغ کرد، راجع به آن نوشت، شعارهای مختلف برای بیان این خواست تهیه کرد و در تظاهراتها، زمانی که مردم با نیروهای سرکوبگر وارد درگیری میشوند و یا زمانی که شوق و شور جمعی به مردم قدرت و قوت قلب میبخشد طرحش کرد. برخی از این شعارها مانند مرگ بر بسیجی امروز در هر تظاهرات توده ای طرح میشوند. مرگ بر بسیجی یکی از شعارهای مردم برای انحلال نیروهای سرکوبگر است. اما هیچ اعتراضی در حال حاضر نمیتواند نابودی بسیج را به عنوان مطالبه برای حرکت جاری اش طرح کند. این به قدرت و توان دیگری در حرکت اعتراضی مردم احتیاج دارد که هنوز وجود ندارد. حرکت اعتراضی جاری نمیتواند مطالبه سرنگونی را در یک تک حرکت طرح کند.

میان یک شعار و یک مطالبه که در یک تظاهرات به صورت خواست و مطالبه آن تظاهرات بیان شود تفاوت است. شعار میتواند در اثر عمومیت حالت مطالبه را پیدا کند. شعار مرگ بر خامنه ای و رفسنجانی در تظاهراتهایی مانند 18 تیر فریاد زده میشود اما دانشجویان این مطالبه را در یک تک حرکت دانشجویی بر روی کاغذ به عنوان مطالبه شان اعلام نمیکنند.

محمد فتاحی مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر را با شعار جدایی دین از دولت یکی گرفته است و گفته است که اگر میشود آن را گفت، این را هم میشود. من هنوز هیچ حرکت اعتراضی جاری( البته به جز حرکتهایی مانند 18 تیر و 16 اذر) را سراغ ندارم که مطالبه جدایی دین از دولت را به شکل مطالبه طرح کرده باشد. دانشجویان و یا این و آن شخصیت در این و یا آن نوشته آن راطرح کردند اما به صورت مطالبه مثلا فلان حرکت دانشجویی طرح نشده است. من معتقدم میشود این کار را کرد. میتوان جدایی دین از دولت را در شرائط کنونی به قطعنامه و مطالبات فلان اعتراض دانشجویی تبدیل کرد. این هم سرنگونی رژیم را در خود دارد. اما فرق است میان این مطالبه و مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر. میتوان گفت من خواهان پوشش ازاد هستم، ازادی بیان هستم، جدایی دین از دولت هستم و.....

هیچکدام از این شعارها و مطالبات نابودی جمهوری اسلامی را به فوریت در خود ندارد. انحلال نیروهای سرکوبگر به عنوان مطالبه این خاصیت را دارد که انحلال جمهوری اسلامی را به فوریت طلب میکند. این سوت آخر نبرد است.

من در همین نوشته زیرین نوشتم که

" شاید یک هفته و یا یکماه دیگر تظاهراتهای دانشجویی آنقدر پیشرفت کند، مردم آنقدر در سطح وسیع به میدان بیایند، که بتوان این مطالبه را طرح کرد و مردم فریاد بزنند سپاه و ارتش باید منحل شوند. اما الان در تظاهراتهای محدود دانشجویی این یک اشتباه مهلک است. "

شعارها و مطالبات حرکتهای اعتراضی جاری به درجه قدرت و توان انها وابسته است. در اتخاذ تاکتیک نه فقط خواست و مطالبه حزب که توان حرکت اعتراضی جاری هم تعیین کننده است.

در تلویزیون خودمان دیدم رفقا از این صحبت میکنند که دانشجویان خواهان انحلال نیروهای سرکوبگر شدند. به نظر من برای تبلیغات بر سر انحلال نیروهای سرکوبگر رجوع به یک مطالبه گمنام در یک گوشه دانشگاه که در جایی دیگر مطرح نشده است، درست نیست. مردم در بسیاری از تظاهراتهای خود انحلال نیروهای سرکوبگر را فریاد میزنند. به نظر من این خواست در شرائط کنونی خود را در شعار مرگ بر بسیجی و بسیجی برو گم شو، توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد و.... بیان میکند. باید در مورد این شعارها بیشتر نوشت و حرف زد. باید این شعار را به انحلال نیروهای سرکوبگر ربط داد و یا ربط آن را بیان کرد. خودم حتما اینکار را میکنم. اما فکر میکنم شعار انحلال نیروهای سرکوبگر به آن شکل روشن و شفاف که در گزارش سازمان جوانان ما آمده است در جایی دیگر طرح نشده است و همه گیر نیست. و وقتی ما میگوییم دانشجویان خواهان این خواست شدند به نظر مردم غریبه و نادرست میاید. برای همین باید بگوییم مردم باید خواهان این شوند و با تفصیل و توضیح در باره شعار مرگ بر بسیجی که یک شعار فراگیر است، انحلال نیروهای سرکوبگر را به طور روشن و واضح توضیح دهیم.

مرگ بر بسیجی خواست مردم مبنی بر انحلال نیروهای سرکوبگر را به شکل خوبی در شرائط کنونی بیان میکند. نمیتوان با نوشتن یک مطالبه در گوشه یک دانشگاه آن را به عنوان مطالبه عمومی، بیان شده و توده ای مردم اعلام کرد. ما باید مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر را به خواست عمومی مردم تبدیل کنیم. این مطالبه هیچ تک حرکت دانشجویی نخواهد شد. اما میتوانیم شعارهایی مانند مرگ بر بسیجی را در حرکتهای قویتر مردم با شعار مرگ بر سپاه و ....تکمیل کنیم. خواست انحلال نیروهای سرکوبگر به این شکل در شعارهای مردم بیان میشود و نه به آن شکل شسته و رفته آن که در منشور ما آمده است و یا در یک تظاهرات دانشجویی بر سر انتخابات و به شکل بیان مطالبه. این مطالبه به آن شکلی که در گزارش سازمان جوانان حکمتیست آمده است، نه قابلیت بیان شدن در یک تظاهرات دانشجویی را دارد و نه قابلیت توده ای شدن.
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]
 

Copyright © 2009 www.eshterak.net