لینک جدید اشتراک

www.eshterak.info

‏نمایش پست‌ها با برچسب فرشاد حسینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرشاد حسینی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۴/۱

فرشاد حسینی / من ندا هستم

من ندا هستم

من ندا هستم. دختری ۲۷ ساله. زنی از سرزمینی که انسان در آن معنایی ندارد. ۲۷ سال کوه درد بی حقوقی را در بغضم تلنبار کرده بودم. این روزها روزهای حساس و تاریخی است. میلیونها انسان همدرد من به خیابانها می آیند تا بغض فرو خورده ۳۰ ساله شان را در خیابانها بترکانند. من نیز به این رود خروشان پیوستم. روز شنبه دوش گرفتم بی آنکه بدانم این آخرین دوش زندگی من خواهد بود. موهایم را در مقابل آینه شانه زدم بی آنکه بدانم این چهره ساعاتی بعد با خون آرایش میشود. راهی خیابان شدم تا بغض ۲۷ ساله ام را بترکانم. وقتی فریاد میزدم مرگ بر دیکتاتور احساس میکردم آزادی و انسانیت را طلب میکردم. حقی که هرگز در زندگی کوتاه ۲۷ ساله ام لمس نکرده بودم. احساس میکردم وقتی فریاد میزنم سبک میشوم. آزاد میشوم. با فریادم دیوارهای کلفت تبعیض جنسیتی را خرد میکردم. از اینکه فریاد هایم در فریادهای هزاران نفر دیگر گره میخورد و فضا را میشکافت احساس قدرت میکردم. احساس میکردم پرنده کوچک آزادی را در دستهایم لمس میکنم. نسیم آزادی را در بر گونه هایم حس میکردم. چه وجد آور بود زمانی که لرزش سربازان دیکتاتورها را در خیابانهایی که بارها با قدرت بر آن رژه میرفتند را میدیم. چه شعف انگیز بود فرار سربازانی که تا دیروز چون کفتارهایی هراس را بر دل های زنان و دختران جوان میکوبیدند. در اوج قله غرورم به ناگهان سوزشی تیز در سینه ام حس کردم. پاهایم شل شد. سبک بال شدم. چون پر کاهی بر زمین افتادم. آسمان غبار آلود بود. چشمها و دهانها میجنبیدند. دردی شدید در تمام وجودم میجوشد. نگاهم را از آسمان به اطرافم میچرخانم. به خیل کسانیکه دورم حلقه زدند. نگاهم دیگر رمقی ندارد. نفس هایم کند میشوند. پلکهایم سنگین میشوند. قلبم هنوز میزند. نگرانم آیا همه دختران و زنان آزادی را به چنگ خواهند آورد؟ آیا دیوارهای تبعضی جنسیتی فرو خواهد ریخت؟ آیا انسانیت به سرزمین من بازمیگردد؟
ندا گلوله خورده و خون آلود بر خیابان می افتد. خونش بر سنگفرشهای خیابان کارگر جاری شد. خونی که دیگر هرگز بر رگهای او بازنمیگردد. قلب پاک و مهربانش از تپش باز ایستاده است. قلبی که دیگر هرگز نخواهد تپید. حرارت و تحرک از تن ندا خارج شد و هرگز بدان بازنمیگردد. اما آیا خون ندا آزادی را به ارمغان خواهد آورد؟ آیا خون ندا ریشه های درخت انقلاب انسانی را در سرزمین ایران قدرتمند خواهد ساخت؟
بر سنگفرشهایی که خون نداها جاری شده است نباید دیگر هیچ چوبه داری بنا کنند. نباید دلاراها را حلق آویز کنند. نباید هیچ کس را به خاطر عقایدش زندان و شکنجه کنند. نباید بر این سنگفرشها دختران و زنان زیر چنگالهای زمخت تجاز دست و پا بزنند. بر این سنگفرشها نباید غم و اندوه و یاس رژه بروند. خون نداها باید نوید بخش ایجاد بنای دنیایی نوین، دنیایی بهتر، دنیایی عاری از حرص و طمع، دنیایی عاری از فقر و بدبختی و فلاکت، دنیایی فارق از هرگونه جهل و خرافه تبعیض باشد.
ندا را دادیم و صدها ندای دیگر. اما تا آزادی را نگیریم تا تمام حقوق انسانی را یک جا از حلقوم جنایتکاران بیرون نکشیم به خون این عزیزان مدیونیم و نباید لحظه ای از پا بنشینیم.
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸/۲/۱۱

فرشاد حسینی / دل آرا دارابی را کشتند مراسم ترحیم دل آرا را به میان جنگی علیه اعدامهای جمهوری اسلامی بدل کنیم




بامداد امروز جمعه اول ماه مه دل آرای جوان با پاهایی لرزان بر صندلی دار رفت. طناب را بر گردنش انداختند و صندلی را زیر پایش کشیدن و تنها چند دقیقه دل آرا برای نجاتش دست و پا زد. پنجه زمخت مرگ نفس دل ارا را گرفت. تمام آرزوهای شیرین و زیبای دل ارا چون بزرگترین گلوله شفاف حبابی یک باره در هوا ترکید.
دل آرا را کشتند. در یک روز معین با یک حکم پیشاپیش تعیین شده با توافق رای کلیه فقها و حاکمان شرع اسلامی. در کمال خونسردی حکم دادند و در کمال خونسردی حکم کثیف و جنایتکارنه شان را اجرا کردند.

دل ارا را کشتند. به این خیال که با به دار کشیدن دل ارا میتوانند جنبش عظیم علیه اعدام را به دار کشند
دل آرا را کشتند تا نشان دهند تا به دنیایی که علیه حکم اعدام بسیج شده بود نشان دهند چه میزان ظرفیت جنایت دارند
دل ارا را کشتند تا پایه های حکومت جنایتکارانه اشان را روی اجساد کسانی مثل دل آرا و فاطمه حقیقت پژو و صدها هزار اعدامی را محکم نگه دارند.

دل آرا را کشتند تا قوانین ارتجاعی قصاص شان را زیر نقد کوبنده جنبش عظیم دفاع از حق زندگی تطهیر کنند.
مرگ دل آرا کسی را مرعوب نمیکند. داغی است که بر دل میلیونها نفر در سراسر جهان مینشیند. داغی که موج نفرت از جنایات جمهوری اسلامی را گسترده تر میکند. دل آرا را کشتند تا بگویند مردم را بعنوان هیئت منصفه در سیستم قضایی جنایتکارانه جمهوری اسلامی وارد نمیکنیم. دل آرا را کشتند تا از کابوس اعتراض روزافزاون علیه اعدام در ایران خلاصی یابند.

دل آرا را بی خبر و در سکوت و خاموشی مطلق به دار کشیدن. اما خبر اعدام دل آرا چون انفجار بمب خشمی علیه جمهوری اسلامی صدا خواهد کرد. نمیگذاریم دل آرا را بی صدا به خاک فراموشی بپسارند. بهای این جنایت باید با اعتراضی قدرتمندتر، به نجات جان سایر محکومین زیر اعدام منتهی شود. اعدام دل آرا، شاید پایان داستان دردناک و غمناک دل آرا باشد، اما پایان داستان جمهوری اسلامی و جنبش علیه اعدام نخواهد بود. این داستان تنها با برچیدن کل بساط اعدام و کل دستگاه جمهوری اسلامی خاتمه میابد.
مردم
در مراسمهای ترحیم دل آرا وسیعا حضور بهم برسانید
مراسم خاکسپاری و ترحیم دل آرا را به یک اعتراض وسیع و سراسری علیه جمهوری اسلامی و قتل و جنایت و اعدامهای جمهوری اسلامی بدل کنید. بهر طریق ممکن در مقابل منزل خانواده دل آرا تجمع کنید . بغض و اندوه خود را بترکانید به باصدای بلند علیه اعدام و علیه کشتار و جنایات جمهوری اسلامی فریاد سر دهید. در هر شهر و کشوری که هستید مراسمهای یادبود برای دل آرا برپا کنید.

جنبش جهانی علیه اعدام در پس اعدام دل ارا باید منسجم تر فشرده تر تیزتر و چابک تر حرکت کند. جمهوری اسلامی باید بداند با اعدام دل آرا از اعتراض از اعتراض مصون نخواهد ماند. در خارج کشور مراسمهای یادبود دل ارا باید با افق انزاوی کامل سیاسی جمهوری اسلامی در دنیا و اخراج جمهوری اسلامی از تمام مجامع بین المللی و بستن سفارتخانه های جمهوری اسلامی همراه شود.

دل آرا را کشتند. اما شهلا شاهد هنوز زنده است. کبری رحمانپور هنوز زنده است. صدها زندانی زیر اعدامی هنوز نفس میکشند و چشمشان به دستهای نیرومند جنبش علیه اعدام است.
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]
 

Copyright © 2009 www.eshterak.net