لینک جدید اشتراک

www.eshterak.info

‏نمایش پست‌ها با برچسب شباهنگ راد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شباهنگ راد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۸/۱۵

شباهنگ راد / دو نگاه و ارزیابی از اوضاع و چپ (پیرامون گفتگوی "فعالین چپ دانشجوئی" با سایت اشتراک)

نگاه‏ها از کارکردهای چپ متفاوت است و هر کسی دارد از دریچه‏ی خودی موقعیت گذشته و کنونی چپ را رقم می‏زند. تصویرهای داده شده، هم‏خوانی‏ای با واقعیات نه‏دارد. هر چقدر زیر و روی‏اش می‏کنیم، نمی‏توانیم به جمع‏بند صحیح‏ای که منطبق بر اعمال انسانی‏ست، دست یابیم. بزعم خود دارند به نقد نادرستی‏ها می‏نشیند ولی در عمل به راه دیگری می‏رونند و دارند نقش و پای خود را در بروز چنین وضعیتی کنار می‏کشند. همواره دارند نوک قلم‏شانرا به سمت دیگران نشانه می‏گیرنند و کاری به اعمال و رفتار خودی نه‏دارند.

این کار ساده، به سیاست روتین همه‏ی نیروها و عناصر معتقد به آرمان‏های کمونیستی تبدیل گشته است. درد کهنه شده‏ای‏ست و به‏درجات متفاوت در ذهن همه ریشه دوانده است. بدون برو و بر گردی، شناخت چپ گذشته و امروزی، نیاز به نقد دیدگاه‏ها، سیاست‏ها و تاکتیک‏های‏اش دارد؛ نیاز به آن دارد که در وحله‏ی نخست نسبت به انحرافات خودی بی‏رحم باشیم و ناکرده‏ها و سبک‏کارهایی که منجر به خسران‏ها گردیده است را بدون پرده‏پوشی و بدون پنهان‏کاری بر شماریم و در ثانی، سستی‏ها و کم‏کاری‏های دیگران را ردیف نمائیم. این قاعده است و عکس‏اش، خلاف مسئولیت پذیری کمونیستی‏ست. تا مادامی‏که این سیاست یعنی سیاست نادیده‏گیری اعمال خودی،‏ سوار بر سیاست اصولی و تحول‏گرا باشد و تا مادامی‏که روند تخریبی پا بر جاست، کاری به پیش نه‏خواهد رفت و اوضاع, چپ و جنبش، روز به روز، بد و بدتر هم خواهد شد.

اخیراً سایت اشتراک با چند "فعال چپ دانشجوئی" گفتگوئی پیرامون موقعیت "چپ دانشجوئی" و چپ انجام داده است‏که بی‏فایده نمی‏باشد تا به جنبه‏هایی از آن‏ها، نگاهی بی‏اندازیم. گفتگوها و نوشتاری که من‏حیث‏المجموع از استخوان‏بندی‏ها و سئوالات یکسانی برخوردار بوده و هر یک از پاسخ دهندگان سعی نمودند تا به سهم خود بر نافرجامی‏های "چپ دانشجوئی" و چپ اشاراتی داشته باشند.
در حقیقت روح پاسخ‏ها در این گفتگوها واحد و گُنگ می‏باشد. خواننده را از درک حقایق و آشنائی با انحرافات بدور می‏سازد. ردی از سیاست‏ها، تاکتیک‏ها و سبک کارهای ناصحیح را نمی‏توان از میان این گفتگوها به بیرون کشید. امّا در عوض "فعالین چپ دانشجوئی" همه‏ی تلاش‏شان را بخرج داده‏اند تا توپ را در "زمین" دیگران نگه دارند و گریبان خود را از اوضاع به‏وجود آمده خلاص نمایند. به‏همین دلیل تصویرها نادرست کشیده می‏شود، اشاره‏ها غیر واقعی، غلو آمیز و به عبارت حقیقی‏تر، نفی جایگاه و نقش خودی، به جوهره‏ی این گفتگوها تبدیل می‏گردد. یا باید به نقد نشست و خارج از هر گونه ملاحظه‏کاری‏های سیاسی – تئوریک، گذشته‏ی سراسر انحراف خود را به چهار میخ کشید و یا به‏مانند ده‏ها انسان و نیروی موجود، سیاست سکوت را انتخاب نمود. وارد شدن به میدان و تکرار آن‏چه را که ما گفتیم و ارزیابی نموده‏ایم، صحیح بود، پاسخ‏گوی دردهای بی‏شمار جنبش نیست. این کار سرتاسر ایراد دارد و کمکی به رشد و شکوفائی جنبش نمی‏کند.
به‏هر حال گفتگوی "فعالین چپ دانشجوئی"، را اگر به‏خواهیم منصفانه مورد بررسی قرار دهیم، در همان راستا و محتوایی‏ست که ما تا کنون، صدها نمونه از این دست را در سایت‏ها دیده و خوانده‏ایم. حقیقتاً در این گفتگوها به چیزی جز این‏که، "حزبی"، جنبش "چپ" را به سرقت برده و آنرا کله و پا نموده است، دست نه‏خواهیم یافت؛ در این گفتگوها به چیزی به‏غیر از این‏که عده‏ای در یک روابط دوستی و خانوادگی، این بلا را بر سر "چپ دانشجوئی" آورده‏اند، نه‏خواهیم رسید. واضح است‏که این‏گونه پاسخ‏ها را نمی‏توان به حساب رد انحرافات گذشته نوشت. این نوع برخوردها رد پای درستی را بر جای نمی‏گذارد و نمایان‏گر عیار کمونیستی نیست و تاریخ به نیکی و با سربلندی از آن‏ها یاد نه‏خواهد کرد.

برای نمونه «مزدک طوسی‏نژاد» می‏گوید "امّا به نطر من حضور افراد مارکسیست و کمونیست در دانشگاه و در جامعه علت موثرتری بود. نسل جدیدی که با گسست از شیوه‏های چپ سنتی و روش‏های روتین گذشته، کار را آغاز کرده بودند و مجهز به دانش این‏کار بودند".
"از نظر من مبنای آشنایی ما با مارکسیسم و فعالیت‏های ما در قالب فعالین مارکسیست تا سال 84، صرفاً دانشگاه نبوده است و ما در جامعه یکدیگر را پیدا کردیم، کانون تأسیس کردیم، حلسات برگزار کردیم و به‏هر شکل و نحوی افراد مختلف را از درون جامعه در خودمان جای دادیم و این روند نتوانست ادامه پیدا کند، به این دلیل که از سال 84، به بعد امکانات ما برای ادامه کار آرام ارام سلب شد و در عین حال فشارهای امنیتی افزایش یافت. از اینجا به بعد ما آرام آرام به ناچار تنها دانشگاه را بستر مناسب این‏کار یافتیم و فعالیت‏های‏مان در جامعه نتوانست توفیقی داشته باشد، اگر چه هم‏چنان بر آن پای می‏فشردیم، چه در محیط‏های کارگری و چه در فعالیت‏های دیگری مانند حقوق زنان".

رویه‏ی عجیب و غریبی بر "چپ" امروزی حاکم گردیده است. افتخار همه بر آن است‏ تا گسست خود از "چپ سنتی" را بدون نقد جامع از کارکردها و روش‏های مبارزاتی‏اش اعلان نمایند. بعد از چنین خط‏کش‏های بی محتوایی‏ست که افراد، به "دانش" مارکسیستی مسلح می‏گردنند!! سئوال این است که چگونه می‏توان مسلح و مجهز به دانش مارکسیستی شد، بدون این‏که نقد نوشته و اعلام شده‏ای نسبت به سیاست‏ها، تاکتیک‏ها و کارکردهای "چپ سنتی" داشت؟ سندیت نقد را می‏بایست در کجا یافت و آنرا مطالعه نمود؟ به غیر از این است‏که می‏بایست هر نقد و ایده‏ا‏ی را به‏عینه دید و خواند؟ به غیر این است‏که می‏بایست شیوه‏های روتین و نادرست گذشته را که بر خیل خسران‏های چپ افزوده است و در خدمت به رشد و اعتلای جنبش‏های انقلابی نبوده است را بر شمارد، تا هم جامعه بر تفاوت‏ها آگاه گردد و هم بر وظیفه‏ی کمونیستی خود جامه‏ی عمل پوشاند؟ مازاد بر همه‏ی این‏ها وقتی از تجمع و گرد هم آمدن افراد مختلف درون جامعه در صفوف خود سخن به‏میان می‏آوریم، مگر به غیر از این است‏که جامعه می‏بایست نمود فعالیت‏های عملی آن "سازمان"، "تشکل" و "کانون" مفروض را به بیند؟ به قول خودتان "پراتیک جنبشی" کار مخفی نه‏دارد و رو باز است. فعالیت‏های اولیه، وسط و پایانی هر تشکل و کانونی را باید رو کرد.

انصافاً که جامعه‏ی ایران به اندازه‏ی کافی، شاهد رویش سازمان‏ها، تشکلات و تجمعات دو نفره و چند نفره‏ی بدون برنامه و بدون استراتژی روشن و هدف‏مند بوده است و به اثبات رسیده است‏که نه تنها رویش چنین "کانون"ها، "انجمن"‏ها و تجمعاتی، به مشکلی از هزاران مشکل تئوریک – عملی جنبش‏های اعتراضی پاسخ نه‏داده‏ و نمی‏دهند، بلکه بنوبه‏ی خود بر توهمات افزوده و دارند انرژی‏های باقی‏مانده را به‏هرز می‏برنند.
کاملاً واضح است‏که فعالیت‏های فردی، راه اندازی سایت‏ها و وبلاگ‏های فردی، به‏معنای نقش آفرینی مارکسیست - لنینیستی نیست. طلب و درخواست جامعه بسیار فراتر از این‏گونه فعالیت‏های بی محتوا و غلو آمیز می‏باشد. بنابراین، از این دست فعالیت‏ها را نمی‏توان به حساب فعالیت سازمانیافته‏ی جمعی گذاشت؛ چرا که چپ متشکل و چپ سازمانیافته، حامل تعیین مارکسیست – لنینیستی‏ست و در عمل حرفی برای گفتن دارد. کار جمعی و کانونی، نقد و ارزیابی خود از گذشته و حال را دارد. صحیح نیست تا بدون استراتژی و تاکتیک سازمانی به‏میدان آمد و به‏دنباله‏ی آن بدون نقد جامع و جدی، خود را در همان "مقام" تعریف نمود. نیاز است تا "کانون" و "چپ رادیکال" دلیل عدم توفیق و عقب‏گرد خویش از درون جامعه به درون دانشگاه‏ها را بر شمارد، تا دنیای بیرونی به علل نافرجامی‏های‏شان واقف گردد.

انجام این وظایف، یعنی بررسی کارکردهای خودی به عهده‏ی خواننده نیست. هم‏چنین گفتگوی سیاسی، گفتگوی درد دل‏ها و بر شماری ایرادات دیگران نیست. فراتر از ردیف نمودن ایرادات دیگران، بر روی میز گذاشتن اشتباهات خودی‏ست. نقد گذشته و باز نمودن نقطه‏های خاص گرهی، وظیفه‏ی دیگران نیست. «مزدک طوسی‏نژاد» در قسمتی دیگر از گفتگوی خود می‏گوید: "بنابراین بر اساس پراتیک جنبشی نمی‏توانم به نقطه‏ی خاصی یا خصوصیت خاصی در آن‏ها اشاره کنم، امّا به جز این گروه‏ها که قابل مشاهده بودند، هستند افرادی که از همان ابتدا با یک دسته فعالیت‏های مخفیانه کار خود را آغاز کردند و هم‏چنان نیز به این شیوه‏ی مبارزه ادامه می‏دهند. کار مخفی ضعف‏های خاص خودش را دارد و جواب‏گوی دانشگاه و جامعه در آن دوران نمی‏توانست باشد. امّا شاید حسن‏اش این باشد که از سرکوب در امان است".

از عجایب است‏که نمی‏توان بنابه مصلحت "پراتیک جنبشی"، به نقاط خاصی از تحرکات و کارکردها اشاره نمود. براستی کدام مصلحتی فراتر از مصلحت جنبش‏های انقلابی‏ست که دارد ما را از بیان "خصوصیات"ی که اوضاع "چپ" داخل را به این‏روز انداخته است، منع می‏کند؟ در این گفتگوها به خصوصیات شخصی افراد، حتی بر ناتوانی‏شان در اداره‏ی خودی، به ده‏ها مورد بی‏ربط و مهمتر از همه‏ی این‏ها بر هم‏کاری بعضاً دانشجویان با دم و دستگاه‏های امنیتی اشاره شده است، که نیازی به توضیح آن‏چنانی بر روی آن‏ها نبوده است. امّا "فعالین چپ دانشجوئی" آن‏چه را که باید گفته می‏شد، در پس پرده نگه داشته‏اند و به‏همین دلیل این گفتگوها بیش‏تر به درد دل‏های سیاسی شباهت پیدا کرد تا بر شماری انحرافات و ناکرده‏های خودی.

البته این درد، همگانی‏ست. داخل و خارج هم نمی‏شناسد. این روزها جای نقد جامع و مارکسیستی و رد سیاست‏های خسران‏ساز با درد دل‏های سیاسی جابه‏جا شده است. اگر بزعم "فعالین چپ دانشجوئی" و یا این‏که «مزدک طوسی‏نژاد»، بر این باور است، روش‏ها و سبک‏کارهای نادرست، "چپ داخل" را به این روز انداخته است و یا «امین قضائی» بر این عقیده است‏که: "ما در آن موقع تصور درستی از جایگاه خودمان داشتیم و آنچه که آلان می‏گویم در آن موقع هم همین تحلیل را داشتیم.... " را به‏عنوان نقاط ضعف و قوت خودی به حساب می‏آورنند، آیا جایز نبوده و نمی‏باشد تا هم به سبک کارهای نادرست و هم به‏دلائل عدم پاگیری و رشد "چپ دانشجوئی" اشاراتی نمایند، - "چپی" که هم‏چنان بر این اعتقاد است جایگاه‏ها را به‏درستی تشخیص داده است و ارزیابی‏های‏اش از موقعیت جامعه و چپ واقعی بود – ؟
به هرحال در این راستا سئوال دیگری هم مطرح است که اگر فعالیت‏های صرف علنی و آن‏هم در زیر سر نیزه‏‏، جواب‏گو بوده و می‏باشد، بنابراین نافرجامی کارها، به کدامین شیوه‏ها و سازماندهی‏ها مربوط می‏باشد؟ شکی در آن نیست که کار مخفی بدون فعالیت و نقش آفرینی، به‏همان میزانی نادرست و غیر مفید است‏که مدافعین کار علنی در این چند ساله در مقابل خود قرار داده‏اند. بدون برو و برگردی، فعالیت و پراتیک جنبشی با فعالیت و پراتیک سازمانیافته‏ی کمونیستی در جامعه‏ای که سلاح دارد حرف اوّل و آخر را می‏زند، متفاوت می‏باشد. کاملاً واضح است‏که اعتراضات دانشجوئی، زنان، کارگری و ده‏ها اعتراضات مردمی در خفا ناممکن می‏باشد. روشن است‏که این دو مفوله، دو نوع سازماندهی را در مقابل نیروی روشنفکر و تشکل کمونیستی قرار می‏دهد و بدون تردید عدم تفکیک و نادیده‏گیری این مفوله‏ها، دست رژیم را در کشف و سرکوبی کمونیست‏ها باز خواهد گذاشت و هر حرکتی را در نطفه خفه خواهد ساخت.

علاوه بر همه‏ی این‏ها وقتی بر این نظریم که دستگاه‏های اطلاعات و امنیتی رژیم جمهوری اسلامی در منطقه، از قدرت‏مندترین دستگاه‏های سرکوب می‏باشند؛ آیا وظیفه و منفعت چپ حکم نمی‏کند تا در مقابل چنین دم و دستگاه‏های عریض و الطویلی، بر ضریب کشف و سرکوبی خود بکاهیم؟ به غیر از این است‏که دستگاه‏های اطلاعات و امنیت در هر دوره‏ای سنگ تمام گذاشته‏اند و مختص به یک دوره‏ی معینی از حیات رژیم جمهوری اسلامی نیست؟ در دوران "اصلاحات" این دستگاه‏ها هزاران نفر را دستگیر و روانه‏ی میادین کُشتار نمودند. دوران "اصلاحات" دوران فریب‏کاری و دوران به‏هرز بُردن جنبش‏های اعتراضی از جانب سردمداران رژیم بود. ماهیتاً دوره‏ها و دهه‏های رژیم جمهوری اسلامی، تفاوتی با هم نه‏دارند. صحیح نیست تا بعد از شکست‏های گوناگون و بعد از رو شدن ماهیت "اصلاح طلبان" حکومتی، هم‏چنان بر این جمع‏بند پای فشاریم و تاکید ورزیم که در دروان به‏اصطلاح اصلاحات حکومتی: "امکان فعالیت‏های اجتماعی و شانس موفقیت در آن‏ها بالا بود" «مزدک طوسی‏نژاد».

بر خلاف چنین ایده‏ای، چپ زمانی می‏تواند ابراز وجود نماید و به نیروی متعهد - و مدافع‏ی مردمی - تبدیل گردد که کاملاً موقعیت فعالیتی خود را خارج از موقعیت و درگیرهای جناح‏های متفاوت حکومتی تعریف نماید؛ زمانی می‏تواند رشد و نقش موثرتری را ایفاء نماید که نقد جامع‏ای از کارکردهای خودی و آن‏هم در زمینه‏های سیاسی – تئوریک و سبک‏ها ارائه دهد؛ زمانی می‏تواند به آرمان‏های مارکسیست – لنینیستی وفادار به‏ماند که متکی به نیروی خودی باشد. در انتطار نشستن فضای باز سیاسی جامعه و آن‏هم از جانب حکومت‏مداران، از زمره خواسته‏های باطنی کمونیست‏ها نیست و با خُلق و خوی و با روحیات‏شان در تضاد قرار دارد.
متأسفانه باید اذعان نمود که "چپ" داخل طی دو دهه و بر خلاف ادعاهای‏اش، کمترین موفقیت و نقش‏آفرینی‏ای در قبال جنبش‏های اعتراضی نه‏داشته است. به قول خودش بر خرابه‏های اصلاح طلبی ساخته شد و در عمل هم خود را در همان خرابه‏ها دل‏مشغول نموده است؛ چرا که در این توهم بود، می‏تواند از میان گرد و غبار درونِ حکومتی، ارتباط و پیوند خویش را با دیگر جنبش‏های اعتراضی برقرار نماید. به دلیل این‏که نگاه‏اش نسبت به تضادهای درون حاکمیت، کمونیستی نبود، نگاه‏اش وارونه بود و به‏همین دلیل هم دارد حقایق را وارونه تحویل جامعه می‏دهد. به‏عنوان نمونه «پریسا نصرآبادی» می‏گوید: "بنابراین بنای چپ دانشجویی بر خرابه‏های اصلاح طلبی ساخته شد، اما چیزی که بیش از همه موجب تقویت این بخش از جنبش دانشجویی گردید، هم زمانی و مقارنت رشد و اعتلای چپ در دانشگاه، با تلاش‏های فعالین جنبش طبقه کارگر برای ایجاد تشکل‏های توده‏ای و طبقاتی کارگران بود که از همان زمان، پیوند میان چپ دانشجویی و جنبش کارگری برقرار گردید و به استراتژی چپ دانشجویی از آن زمان به بعد بدل گردید. در واقع شاید بتوان آغاز دهه هشتاد را دوران پر رونق تمام جبش‏های اجتماعی اعم از کارگری، دانشجویی ، زنان و جنبش حقوق کودک دانست".

حقیقتاً که کمیت بالا و تقویت جنبش‏های اعتراضی را نمی‏توان، به‏پای رشدی خودی و پر رونقی آن نوشت. به این دلیل روشن که اعتراضات بخش‏های متفاوت مردمی از زمان به‏قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی نمود عینی داشت و در هر دوره‏ای، دور تازه‏ای به‏خود می‏گرفت. بیان "پر رونق"ی اعتراضات کارگری – توده‏ای و هم‏ردیفی آن با دوران فعالیت "فعالین چپ دانشجوئی"، ترسیم حقایق نیست. مگر می‏توان منکر تحرکات بالنده و مسلحانه‏ی خلق کرد علیه‏ی سرکوب‏گران در نیمه‏ی اوّل دهه‏ی شصت بود؟ دورانی که عالی‏ترین شکل از مبارزه در گوشه‏ای از جامعه‏ی ایران در جریان بود و به سنگر انقلاب ضد امپریالیستی تبدیل گشت. تنها در آن دوران بود که خلق رزمنده‏ی کرد به‏منظور بازستانی مطالبات اولیه‏اش، سلاح به‏دست گرفت و تنها در آن دوران بود که جنبش روشنفکری و سازمانی خواسته و ناخواسته، آگاهانه و ناآگاهانه توانست ارتباط و پیوند خویش را با بخش‏هایی از مردم ایران برقرار نماید. متأسفانه از آن‏زمان به بعد و با عقب‏نشینی آگاهانه‏ی سازمان‏های کمونیستی، جنبش‏های کارگری – توده‏ای، بدون کمترین حمایت و پشتبانی عملی‏ای، تنها و تنها به راه خود ادامه داده‏اند. بر اساس چنین واقعیاتی جای دارد تا تاکید شود که به‏غیر از آن دوران، به هیچ دوره و زمانی نمی‏توان اشاره نمود که جنبش روشنفکری و "چپ دانشجوئی" توانسته باشد، نه با جنبش کارگری بل با بخش‏هایی از اعتراضات کارگری – توده‏ای ارتباط برقرار نماید و مبارزات‏شانرا به سمت صحیح کانالیزه نماید.

در هر صورت و با وجود چنین حقایقی اگر به‏خواهیم مضمون و محتوای پیوند کمونیستی را با جنبش کارگری به سطح پائین نازل دهیم، آن‏وقت مجازیم تا راه اندازی صندوق‏های کمک مالی - در زمان دستگیری اسانلو - در بعضاً دانشگاه‏ها را به حساب پیوند "چپ دانشچوئی" با جنبش کارگری واریز نمائیم!!
پیوندهای مارکسیستی جنبش روشنفکری و بویژه "چپ دانشجوئی" با جنبش‏های کارگری، زنان و دیگر محرومان را باید دید. نمودها و تأثیرات آنرا باید در حوزه‏های متفاوت مشاهده نمود. نقش‏آفرینی‏ها و تأثیرگذاری‏های‏اش، بر روی جنبش‏های کارگری – توده‏ای را باید نشان داد. زمان وقایع نگاری صرف و وارونه جلوه دادن حقایق و مبالغه‏گوئی بسر رسیده است و وقت توضیح حقایق و تکان دادن خودی‏ست. فرضیه‏های ذهنی را باید کنار گذاشت و نقد جدی و کوبنده‏ای را در پیش گرفت. این‏که «عابد توانچه» می‏گوید: "13 آذر بود و نه 16 آذر. چپ در دانشگاه مثل قطار سریع السیر جلو می‏رفت اما متاسفانه عده‏ای از روی منافع گروهی‏ای که کاملاً با منافع جنبش چپ در تضاد قرار داشت نابخردانه خط را عوض کردند و سبب شدند در نهایت امر در 13 آذر 1386 این قطار از ریل خارج شود. با هزینه‏های سنگین‏تر و با تلاشهایی کمر شکن‏تر این قطار دوباره روی ریل خودش قرار خواهد گرفت و همه چیز دوباره در جای مناسب خود خواهد بود اما ما زمان را از دست دادیم. فرصتهای طلائی‏ای مثل انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات مردمی پس از انتخابات را از دست دادیم. این قطار اگر از مسیر خود خارج نمی‏شد با سرعتی که داشت اکنون فرسنگها جلوتر از جایی بود که اکنون هستیم". پاسخ‏گوی شکست "چپ دانشجوئی" نیست.

چرا که این نگاه، نگاه یک‏سویه است. چرا که این نگاه دارد، پای خود را از بروز مصائب و مشکلات به بیرون می‏کشد و دارد پای دیگران را به وسط می‏کشد. تن دادن به خط و خطوط دیگران به‏هر دلیل و به‏هر بهانه‏ای، نمایان‏گر بی‏خردی ماها در برهه‏ای از فعالیت‏ می‏باشد. سئوال این است‏که چرا "چپ دانشجوئی" مجهز به "دانش" مارکسیستی که به‏مانند "قطار سریع‏السیر" در حرکت بود، نه‏توانسته است، موقعیت و ریل خود را با موقعیت و ریل دانشجوی "نابخرد"، جدا سازد و ایده‏های تخریبی‏اش را به ته دره پرتاب نماید؟
این حقیقتی انکار ناپذیر است که زمان از دست رفته است، ولی حقیقتی سنگین‏تر و مهم‏تر هنوز پا بر جاست و آن این است‏که "فعالین چپ دانشجوئی" به عمق زمان از دست رفته پی نبرده‏اند. افرادی‏که چندی قبل به‏پای گفتگو با سایت اشتراک نشسته‏اند، باید بدانند که به‏دلیل تبیین نادرست‏شان از ماهیت رژیم جمهوری اسلامی و دم و دستگاه‏های امنیتی و به دلیل انتخاب شیوه‏های ناصحیح مبارزه نمی‏توانستند کاری را به پیش ببرنند. به دلیل این‏که پایه‏های فعالیتی خود را در چهارچوبه‏ی تضادهای درونی رژیم بنا نهادند؛ به دلیل این‏که بر این باور بودند دستگاه‏های امنیتی نظام دارند "فله‏ای" عمل می‏کنند؛ به دلیل این‏که به ماهیت و محتوای مبارزه با رژیم پی نبرده‏اند و قبل از این‏که در جهت رشد و اعتلای جنبش‏های اعتراضی حرکت نمایند، به سمت اعلان هویت فردی روی آوردند. روشی که از عقلانیت کمونیستی بدور بود و زمینه‏ی کشف و سرکوبی خود را برای سرکوب‏گران رژیم جمهوری اسلامی فراهم نمود.

بر خلاف نظر «عابد توانچه»، رژیم جمهوری اسلامی نشان داده است‏که در سرکوب اعتراضات و مخالفین خود به‏دنبال بهانه نیست. عاقلانه دارد، کار می‏کند و دارد دون می‏پاشد و هم‏چنین دارد سر بزنگاه‏ها وارد عمل می‏شود. دشمن، دشمن خود را به‏خوبی می‏شناسد؛ امّا این دوستان و مدعیان منافع‏ی مردم‏اند که از فهم واقعی دوستان و دشمنان مردم عاجزاند. "چپ دانشجوئی" به‏مانند ده‏ها عنصر و نیروی مدعی چپ، در توهم عجیب و غریبی بسر می‏بُرد. به دلیل این‏که تصورش بر آن بود جامعه را در دستان خود قبضه نموده است و بر این باور نادرست بود که دارد حرف اوّل و آخر را در میادین متفاوتِ اعتراضی می‏زند؛ بدون این‏که اشراف داشته باشد "جنبش دانشجوئی" به‏دلیل ماهیت و سیال بودن‏اش قادر به سازماندهی جنبش‏های اعتراضی درون جامعه نیست؛ بدون این‏که بداند اعتراضات دانشجوئی به‏مانند دیگر جنبش‏های دمکراتیک، نیازمند ارتباط و تغذیه‏ی سازمان کمونیستی‏ست. استقلال جنبش دانشجوئی به‏معنای خط فاصل کشیدن تمام و کمال با سازمان‏های کمونیستی نیست. این جنبش‏ها نیازمند تغذیه‏ی تئوریک – سیاسی از جانب نیروهای کمونیست و انقلاب‏اند. بنابراین، چنین سر انجامی نه مربوط به ارتباط افراد، با این و آن و نه مربوط به ارتباط بعضاً "چپ دانشجوئی" با احزاب و سازمان‏ها، بل در اشتباهات تاکتیکی و نگرشی‏ست که من‏حیث‏المجموع بر "چپ دانشجوئی" حاکم گردیده بود. کنار انداختن اصل مطلب و زوم شدن بر وقایع‏ی تاریخی بدون ارائه‏ی جمع‏بندی روشن و سازنده، به بیراهه رفتن است.

بیان و ارزیابی‏ای که "ما تاکنون در ایران با یک شرایط عینی رو به رو هستیم" و یا این‏که" ما اکنون در ایران با یک شرایط پلیسی روبه رو هستیم. کدام یک از گروه‏ها و ساختارها و روابط قبلی در دانشگاه سر جای قبلی خودش است که چپ در دانشگاه بخواهد سر جای قبلی خود باشد" «عابد توانچه»، بیان‏گر علل ریشه‏ای به انحراف در غلطیدن "چپ دانشجوئی" نیست. جمهوری اسلامی با سلاح به‏میدان آمده است و با بستن فضای جامعه توانست سی سال آزگار توده‏ها را سر کیسه نماید و به حاکمیت‏اش تداوم بخشد. همه‏ی دوره‏ها و دهه‏های جمهوری اسلامی با بگیر و به‏بند کمونیست‏ها، مخالفین و معترضین توأم بوده است. هیج دوره و هیچ زمانی را نمی‏توان از جمهوری اسلامی به نیکی یاد کرد و بر این باور بود که از سیاست گفتمان و مدارا با مخالفین خود پیروی نموده است. اتفاقاً چپ جدی با درک از این شرایط و خصوصیات است‏که می‏تواند عرض و اندام ‏کند و منتظر باز شدن فضای باز درون جامعه و آن‏هم توسط سرمایه‏داران نیست. تنها با اتخاذ سیاست‏های صحیح و با انتخاب تاکتیک‏های ثمربخش است که می‏تواند توازن جامعه را بر هم زند و گام به‏گام رژیم را به عقب راند. این‏ها از خصائل مبارزاتی اولیه‏ی چپ جدی است و طبعاً چپ تحول‏گرا قبل از انجام هر فعالیتی جار و جنجال براه نمی‏اندازد و آرام آرام و بدور از چشمان دریده‏ی سرکوب‏گران، فعالیت‏های‏اش را سازمان می‏دهد.
کاملاً واضح است‏که بیلان چپ ایران – و بویژه "چپ سنتی" – گویا و روشن می‏باشد و بر خلاف «سروش دشتستانی» که می‏گوید: "اما این چپی که من از آن سخن می‏گویم و خود را با آن تداعی می‏کنم جریانی بود که در سالهای آینده با نام "چپ رادیکال" شناخته می‏شد. این چپ به چیزی جز انقلاب سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا قناعت نمی‏کرد. جریانی از افراد به واقع کمونیست، تیزبین و شرافتمند در ابتدا تشکیل شد. چون من نیز از ابتدای شکل گیری این جریان با آن بودم می‏توانم به طور قطع به شما بگویم که این جریان یکی از موثرترین جریانات تاریخ چپ ایران می‏توان قلمداد کرد" و در ادامه‏ی چنین ارزیابی‏های نادرستی «امین قضائی هم تاکید می‏ورزد که: " .. چپ رادیکال از تئوریک‏ترین و با هوش‏ترین دانشجویان از اقصی نقاط ایران تشکیل شده بود". بدون شک نسبت دادن چنین الفاظی به خود را نمی‏توان، پذیرفت. به‏دلیل این‏که با واقعیات و خصوصیات "چپ رادیکال" جور در نمی‏آید و هم‏چنین نمی‏تواند بازگو کننده‏ی حقایق "چپ سنتی" تأثیرگذار، چپ دخالت‏گر و عمل‏گرائی که در زیر سلطه‏ی دیکتاتوری خشن و عریان، سلاح به‏دست گرفت و به‏جنگ با قداره‏بندان برخاست، باشد. براستی که تفاوت "چپ" امروزی با آن چپ، از زمین تا آسمان است.

در هر صورت اگر نه‏خواهیم بر ضریب تواضع و فروتنی حاملین این گرایش اظهار نظری نه‏نمائیم و به نظرات، تحرکات و حقایق فعالیتی "چپ" داخل متمرکز شویم، آن‏وقت این سئوال در مقابل‏مان قرار می‏گیرد که براستی عمر "کانون" و "چپ رادیکال" چند ماهه و چند ساله بود و استراتژی و تاکتیک‏های مبارزاتی‏شانرا، چگونه تعریف نمودند؟ در بستر و در پرتو کدام سیاست و با کدامین شیوه‏های مبارزاتی قصد تغییر جامعه و به سر انجام رساندن انقلاب سوسیالیستی را داشتند؟ تا چه اندازه بطور عملی با دیگر جنبش‏های اعتراضی ارتباط برقرار نمودند و مهم‏تر از همه‏ی این‏ها عکس‏العمل‏شان در مقابل سرکوب‏گران رژیم جمهوری اسلامی چگونه بوده است؟ براستی کدام آثار تئوریکی از خود – به‏عنوان "چپ رادیکال" – بر جای گذاشتند که چپ ایران باید در آینده به‏خود ببالد و آنرا در ردیف "موثرترین" چپ ایران قلمداد نماید؟!
وقتی سخن از تشکل و فعالیت سازمانیافته و آن‏هم به‏عنوان نیروی کمونیستی به‏میان می‏آوریم، جای دارد و ضروری‏ست تا فعالیت‏های بیرونی و سازمانیافته‏اش را – با هر نام و نشانی - نشان دهیم. نمی‏دانیم که این "تئوریک‏ترین" و "با هوش‏ترین" انسان‏ها در دوران فعالیتی خود تا چه اندازه توانستند مسیر ناصحیح مبارزه را به مسیر صحیح هدایت نمایند.

خلاصه این‏که، ایراد اساسی این گفتگوها در آن است‏که فعالین سابق "چپ دانشجوئی" جایگاه‏ها را قاطی نمودند و خود را در مقام سازمان کمونیستی قرار داده‏اند و به‏همین دلیل است‏که دارند از منظر جریان سازمانیافته‏ و با برنامه‏ای که دارای خط و خطوط روشن به‏منظور تغییر حاکمیت امپریالیستی‏ست، به اوضاع و موقعیت چپ می‏نگرنند. اساساً چنین قیاسی غیر کمونیستی‏ست و صحیح نیست تا خود را در چنین مقامی قرار داد. متأسفانه "فعالین چپ دانشجوئی" موقعیت و جایگاه خود را گم کرده‏اند و زمانی می‏توانند به جمع‏بند نسبی‏ای از فعالیت‏های گذشته‏ی خویش دست یابند که بر موقعیت و وظایف خودی آشنا گردنند. تنها در چنین شرایطی‏ست که نقد و فعالیت، از مضمون واقعی برخورارد خواهد گردید و همه چیز در سر جای خودش قرار خواهد گرفت. این حقیقتی‏ست که سال‏هاست "چپ دانشجوئی" به‏مانند همه، سر جای خودش نیست و به سیاست اغراق و بزرگ‏نمائی خودی روی آورده است. این همان رد پا و درد کهنه شده‏ای‏ست که سازمان‏ها و نیروهای خارج از کشور، از خود بر جای گذاشته‏اند و "چپ دانشجوئی" به‏نوعی، دنباله‏ی آن‏ها را پی گرفته است. بی دلیل نیست که نمی‏توان تصوری از بارآوری و شکوفائی فعالیت‏های کمونیستی، در جامعه‏ی خفقاق زده‏ی ایران را داشت.


6 نوامبر 2009
15 آبان 1388


لینک گفتگوها
http://www.eshterak.net/2009/10/blog-post_26.html
http://www.eshterak.net/2009/10/blog-post_25.html
http://www.eshterak.net/2009/10/blog-post_24.html
http://www.eshterak.net/2009/10/blog-post_23.html
http://www.eshterak.net/2009/10/blog-post_22.html
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸/۲/۲

شباهنگ راد / چرا "چفخا" خارج از کشور را انتخاب نموده است(*)؟

سازمانی‏که سعی می‏نماید تا سنگ بنای فعالیتی خود را در فرار از واقعیت و در عدم پاسخ‏گوئی به نیازمندی‏های عملی جامعه پای ریزد؛ سازمانی‏که کت بسته خود را تسلیم شرایط می‏نماید و در جهت تغییر وضع موجود کوچک‏ترین گامی بر نمی‏دارد، طبعاً صحیح نیست و نمی‏بایست او را به‏عنوان یک سازمان جدی و یا سازمانی‏که قصد تغییر مناسبات حاکم بر جامعه را دارد، به‏حساب آورد. در حقیقت "چفخا" مدت‏ها قبل از آتش بس جنگ فیمابین دو دولت ایران و عراق در چنین وضعیتی قرار گرفته بود و به نیروی در خود و بی وظیفه تبدیل گردید. بی تردید شناخت دقیق این جریان نیازمند آن می‏باشد تا عرصه‏های متفاوتِ فعالیتی‏ای که‏ در مقابل خود قرار داده است را مورد بررسی قرار دهیم؛ امّا همان‏گونه که از تیتر پیداست، فعلاً هدف و قصد بررسی و موشکافی موضع‏گیری‏های سیاسی - تئوریک "چفخا" در قبال حوادت و رخدادهای سیاسی آن دوران نیست، بل مقصود بر آن است تا به این نکته اشاره گردد که آیا تصمیم "ما" به خروج از عراق و قطع فعالیت باقی‏مانده‏ در آن مکان، علیرغم آگاهی و آشنائی به تمامی محدودیت‏ها، حاصل تحلیل و ارزیابی صحیح از اوضاع منطقه بود و یا این‏که در جهت تداوم سیاست عقب‏گرد و بی وظیفه‏گی عملی تعریف گردیده است؟ لازم است تا روشن سازیم که آیا وظیفه‏ی نیروی انقلابی در استفاده از امکان و فرصت‏های موجود و گستردگی آن‏ها معنا می‏یابد و یا در سرکوب و نادیده‏گیری آن‏ها تعریف می‏گردد؟ بدون شک جای دارد و وظیفه حکم می‏کند تا بعد از گذشت دو دهه، جمع‏بند و تصمیمات بر گرفته‏ی خود را ارائه دهیم و روشن سازیم که انگیزه و مکان انتخابی بعد از کردستان و عراق در خدمت به کدام برنامه، نظر و تمایل سیاسی قرار داشت و عملاً به کدامین سو در غلطیدیم؟
بی‏گمان برای پاسخ‏گوئی دقیق به سئوالات فوق و هم‏چنین بدور شدن از تعصبات سیاسی – سازمانی بی‏مناسبت نیست تا خود را در بطن آن شرایطی قرار دهیم که همه‏ی جریانات و بویژه "چفخا" با آن مواجه بوده است. به عبارتی حقیقی اگر کمی مسئولانه‏تر و دقیق‏تر بخواهیم موقعیت کنونی اپوزیسیون ایرانی را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم، باید اشاره نمود که چیزی جز عدم دخالت‏گری و نقش آفرینی آنان‏ در قبال جنبش‏های توده‏ای نمی‏یابیم. از منظری دیگر فقدان سیاست‏ها و تاکتیک‏های متناسب با قانون‏مندی‏های حاکم بر جامعه از جانب سازمان‏های کمونیستی – مبارزاتی باعث گردیده است تا رژیم جمهوری اسلامی گام به‏گام سلطه‏ی خود را برقرار نماید و تمامی نقاط و هم‏چنین روستاها و کوه‏های سر به فلک کشیده‏ی کردستان ایران را به یُمن زور و سلاح، از آن خود سازد.
اگر کردستان ایران زمانی به‏عنوان پایگاه و سنگر انقلاب ایران قلمداد گردیده بود، در مدتی دیگر و بدلیل اهمال کاری‏های اپوزیسیون انقلابی به میدان یکه تازی‏های‏ نیروهای ضد انقلاب مبدل شد و مزدوران رژیم جمهوری اسلامی در حق خلق ستم‏دیده‏ی کرد به آن‏چنان جنایاتی مرتکب گردیده‏اند که قلم و بیان، ناتوان از توضیح واقعی آن‏هاست. جنگِ انقلاب و ضد انقلاب اگر چه در کردستان ایران در ابعادی خونین و به مدت چندین ساله ادامه داشت؛ امّا همواره سمت و سوی آن در جهت منفعت و برقراری سلطه‏ی هر چه بیشتر حاکمیت رقم خورد. نبود سیاست صحیح و انقلابی بر جنبش خلق کرد و عدم باوری عمیق نیروهای کمونیستی سراسری به وظایف تاریخی‏شان را می‏توان بنوبه‏ی خود از زمره دلائل عقب‏گرد و شکست جنبش مسلحانه‏ی خلق کرد توضیح داد؛ بدلیل این‏که آتش جنگ انقلابی بر افروخته در کردستان در خدمت به گسترش و آزاد سازی مناطق نبود؛ به دلیل این‏که جنبش مسلحانه‏ی کردستان به جنبش دفاع از خود تبدیل گردید؛ بدلیل این‏که روستاهای کردستان ایران بنابه باور نیروهای کمونیستی نه به‏عنوان پایگاه‏های اصلی انقلاب که وظایفی هم‏چون برقراری مناسبات سالم و سازنده را بر عهده دارند بل به‏عنوان پناه‏گاه درک گردید. بر مبنای چنین تفکر و نگرش نا صحیح‏ای بود که نیروی مدافع‏ی جنبش خلق کرد، نتوانست، پرچم سازمان دل‏خواه‏ی توده‏ها را بر افرازد و بر وظایف تاریخی خویش جامه‏ی عمل بپوشاند. بی دلیل نبود که رژیم توانست در اولین یورش سازمانیافته، نیروهای کمونیستی را از کردستان ایران پس زند و به کردستان عراق روانه سازد. به عبارتی باید اذعان نمود که نقشه‏های مبارزاتی، کار در میان توده‏ها، پای‏بندی به برنامه‏های کمونیستی در میان محرومان کرد، هیچ‏گونه شباهتی با آرمان‏های کمونیستی نداشت و بیشتر در جهت مصارف درونی و سازمانی بکار می‏آمد. در یک کلام و منصفانه اگر بخواهیم جمع‏بند کوتاهی از آن‏چه را که در کردستان ایران گذاشت ارائه دهیم، نمی‏توانیم چیزی جز بی تأثیری، بی افقی و فقدان عمل‏کرد و آثار کمونیستی از جانب مدعیان برقراری جامعه‏ی کمونیستی بی‏یابیم. حقیقتاً که خلق ستم‏دیده‏ی کرد بر خلاف سازمان مدافع‏ی خود، از خود بیش از اندازه مایه گذاشت و سازمان مدافع‏ی وی، از خود بی وظیفه‏گی و بی مسئولیتی بر جای گذاشت. طبعاً این بحث و موضوع را می‏توان در زمانی دیگر و با فاکتورهای معینی نشان داد و ثابت نمود که تا چه اندازه جریانات سیاسی - با هر قد و قواره‏ای - بر اعتقادات‏شان پای ‏فشردند و عملاً در جهت تحقق آن‏ها گام‏ بر داشتند.
در هر صورت کردستان عراق بعد از تسخیر کامل کردستان ایران توسط رژیم جمهوری اسلامی، به‏میدان فعالیت و تمرکز نیروهای ایرانی تبدیل گردید. اگر در کردستان ایران پیشمرگه و نیروی مسلح فارغ از هر گونه محدودیت‏های نظامی - و آن‏هم با هر درک و نگرشی - پایگاه‏های رژیم جمهوری اسلامی را نشانه می‏گرفتند، در کردستان عراق محدودیت‏های چندی - چه از جانب اتحادیه میهنی کردستان و چه از جانب دولت عراق و بویژه بعد آتش بس جنگ ایران و عراق - در مقابل اپوزیسیون ایرانی قرار گرفت. به عبارتی صحیح‏تر، دوران، دوران عمل اختیاری از جانب سازمان‏های سیاسی موجود در کردستان عراق نبود و همه بدرجات متفاوت فاقد استقلال کامل و امکان در تمامی عرصه‏ها بودند. "چفخا" هم به‏عنوان "سازمان سراسری" و بدلیل تمرکز کامل در خاک عراق و مهمتر از همه‏ی این‏ها بدلیل کمیت نیرو از این قاعده‏ی کلی مستثنی نبود.در حقیقت سازمان مدافع‏ی عمل و سازمان میراث‏دار گذشتگان در سال‏های 64 الی 67 به سازمان سیاسی - تبلیغی تبدیل گردیده بود و همه‏ی هم و غم‏اش در آن‏زمان بر آن بود تا با گسترش ارگان‏های تبلیغی از جمله راه‏اندازی "رادیو" و انتشار "پیام فدائی" بر کاستی‏های عملی خود، چه در صحن جامعه و چه در کردستان غلبه نماید. در دیگر نقاط ایران و در کردستان، رژیم در صدد دست‏اندازی هر چه بیشتر به جان و مال توده‏ها بود و "ما" اُس و اساس سیاست و فعالیت خود را بر کار تبلیغی بنا نهادیم و هر از چند گاهی و بدون باوری عمیق به کار و حضور در صحن جامعه، در برنامه‏های خود از "جهت‏گیری‏ به داخل" و "وصل به پایگاه‏های اجتماعی"سخن به‏میان می‏آوردیم؛ "جهت‏گیری"هایی که فاقد ارزش‏های عملی لازمه و جدی بود. بدون کمترین توهمی باید اعتراف نمود که استدلال، برنامه و منطق "ما" در جهت، وصل به "پایگاه‏های اجتماعی" و دخالت‏گری‏های کمونیستی کانالیزه نگردیده بود بل انگیزه و هدف، در تزئین بخشیدن به برنامه‏های سازمانی تعریف می‏گردید.
به‏هر حال چند سالی بعد از پایه‏ریزی و انجام چنین فعالیتی، جنگ فیمابین دو دولت ایران و عراق پایان می‏پذیرد و هم‏زمان با آن، فضای اپوزیسیون موجود در عراق هم تغییر می‏یابد و "آرامش نسبی" نیروهای موجود در خاک این کشور را در هم می‏ریزد. در بستر چنین فضایی بود که، نیروهای کمونیستی، پایه‏های کار سازمانی و سیاست خود را بر کاهش نیرو و خروج از خاک عراق و تمرکز در اروپا پای می‏ر‏یزنند. مسیر و انتخابی که پیشاپیش قابل پیش‏بینی بود و نمی‏توانست به‏عنوان امری غیر طبیعی و غیر معمول قلمداد گردد. انتخاب نادرست مکان مبارزاتی و به تبع از آن تمرکز بنابجای نیروهای کمونیستی در خاک عراق باعث گردیده است تا انگیزه و انرژی باقی‏مانده‏ی نیروی انقلاب به هرز رود و روز به روز نیروی مسلح را فرسوده و فرسوده‏تر نماید. سازمان "ما" هم که از مدت‏ها قبل عمده "پراتیک" خود را بر فعالیت‏های تبلیغی بنا نهاده بود و هیچ‏گونه چشم‏اندازی در وصل به "پایگاه‏های اجتماعی" و نقش آفرینی بر جنبش‏های اعتراضی نداشت، به سیاق گذشته تابع‏ی وضع موجود گردید و آگاهانه سیاست تمرکز در اروپا را انتخاب نمود. روشن بود که در این میان انتخاب "ما" نمی‏توانست به‏عنوان انتخاب کمونیستی و تعرضی به حساب آید و مهمتر از آن این‏که نمی‏توانست مبین تفکر آن رفقائی باشد که در بی امکانی و در سخت‏ترین شرایط ممکنه، سیاستِ به پیش را پیشه‏ی خود ساختند. در یک کلام باید گفت که درک "ما" بر خلاف متد و نگرش بنیان‏گذاران سازمان، خفظ خودی بود و در عمل راهی را در مقابل خود قرار دادیم که راه آن رفقا نبود و نامی را به یدک کشیدیم که مستحق و سزاوار آن نبودیم.
برنامه و قصد "ما" بر آن بود تا با اندک نیرو بر کار تبلیغی و آن‏هم بر فعالیت "رادیو" در خاک عراق تداوم بخشیم و به "حفظ" مابقی نیروی خودی بپردازیم؛ قرار بر این بود تا زمانی‏که اوضاع سیاسی منطقه مانع‏ی تداوم کاری "صدای چریکها" نگردد، بر این حوزه از فعالیت ادامه دهیم و در مراحل متفاوت بر کمیت و کیفیت کار بی‏افزائیم. در بستر چنین ارزیابی و واقعیاتی، سازماندهی جدید که در حقیقت خروج بخش اعظم نیروی تشکیلات را شامل می‏گردید در دستور کار قرار گرفت و در مدت زمانی کوتاه نیروی کوچک "چفخا" به حداقل ممکنه رسید و تداوم کار تبلیغی – رادیو – بر عهده‏ی عده‏ی قلیلی از نیروهای سازمان در خاک عراق قرار گرفت. چند صباحی این روند ادامه داشت که وقایع و حوادث غیر قابل پیش‏بینی دیگری جامعه‏ی عراق را فرا گرفت و شعله‏های جنگ امپریالیستی جدیدی – یعنی اشغال کویت توسط دولت عراق - بر افروخته شد و بار دیگر بر اوضاع پر تشنج منطقه و موقعیت نیروهای سیاسی موجود در عراق افزود. کویت در مدت زمانی کوتاه به اشغال عراق در آمد. به آتش کشیدن شدن ده‏ها چاه نفتی کویت توسط ارتش عراق، بهانه‏ای شد تا زمینه‏ی حضور نظامی امپریالیست‏ها و بویژه امپریالیسم امریکا در منطقه را فراهم و دولت بوش در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با اشاره به درگیری‌های منطقه اعلام نماید که: «موضوع، تنها یک کشور کوچک نیست، هدف ما یک عقیدهٔ تازه است. یک نظام نوین جهانی، نظمی که در آن کشورهای مختلف تحت یک جنبش گرد هم آمده تا به آرزوهای جهانی بشریت، یعنی: صلح و امنیت، آزادی و حاکمیتِ قانون دست یابند». جنگ منطقه ابعاد تازه‏ای بخود گرفت و در چنین فضای پر آشوبی نزدیک به یک‏سال ارتباط دو بخش از تشکیلات یعنی نیروی موجود در عراق و اروپا قطع ‏گردید و در مدتی کوتاه و با حمایتِ امپریالیزم امریکا شهرهای کردستان عراق در کنترل نیروهای کرد عراقی در آمده که این امر هم بنوبه‏ی خود، بر تشنج اوضاع‏ی عراق افزود و دغدغه و نا امنی‏های اپوزیسیون ایرانی را دو چندان نمود. تسخیر یک‏هفته‏ای شهر نفت‏خیز کرکوک توسط نیروهای کرد عراقی و باز پس‏گیری آن توسط ارتش بعث عراق بالکل فضا را به‏گونه‏ای دیگر رقم زد. عراق یک‏پارچه، تکه و پاره شد و حاکمیت "دو گانه"ای در آن حکم‏فرما گردید. از یک‏طرف بمباران دائمی جنگنده‏های امریکائی به اماکن عمومی و دولتی و از طرف دیگر استقرار علنی نیروهای سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی در شهرهای کردنشین عراق و آن‏هم تحت حمایت و پشتیبانی نیروهای کرد عراقی و متعاقباً ترور مخالفین توسط باندهای ترور وابسته به سران حکومت بر مشکلات روحی و روانی اپوزیسیون افزود. من‏حیث‏المجموع جامعه‏ی عراق از روال گذشته‏ی خود خارج گشته و بدنباله‏ی آن مناطق تقسیم شده، فاقد امنیت کافی برای اپوزیسیون ایرانی بودند. امّا علیرغم چنین اوضاع وخیمی و علیرغم حضور نیروهای سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی در شهرهای کردستان عراق و علیرغم محدودیت‏های دولت عراق بر اپوزیسیون ایرانی و علیرغم حمایت نیروهای کرد عراقی از باندهای ترور رژیم جمهوری اسلامی، باید اذعان نمود که امکان حضور و تداوم فعالیت‏های تبلیغی ممکن و بلامانع بود.
چندی بعد و با بر گشت "آرامش نسبی"، تماس فیمابین بخش‏های متفاوت تشکیلات برقرار گردید. بنابراین لازم بود تا چاره‏ای اندیشید. یا می‏بایست بنابه تصمیمات گذشته مبنی بر جایگزینی نیرو در منطقه‏ی عراق و تغذیه‏ی "رادیو" به‏عنوان تنها ارتباط سازمان با جنبش‏های اعتراضی به پیش رفت و یا این‏که سیاست جدیدی را در دستور کار خود قرار داد. در چنین راستایی بود که "سازمان ما" آسان‏ترین راه را، یعنی بدون دقت و توجه‏ی کافی به اوضاع‏ی منطقه، بدون توجه به ارزیابی‏های نیروی موجود در عراق، بدون پای‏بندی به مصوبات سابق و بدون ارائه‏ی ارزیابی‏های صحیح از فرصت‏های موجود و آن‏هم به بهانه‏ی ارائه‏ی تحلیل "تازه‏تر" و جلوگیری از پخش مطالب "تکراری" در اقدامی غیر مسئولانه تصمیم بر قطع رادیو در خاک عراق و خروج نیروی باقی‏مانده‏ی خود می‏گیرد. اقدام غیر مسئولانه و نابخردانه‏ای که در آن، چیزی جز ارضای تمایلات شخصی نمی‏توان یافت.اگر چه باید تاکید ورزید که در این میان عده‏ی بسیار محدودی – عمدتاً نیروی موجود در عراق - بر ادامه‏ی "صدای چریکها" مبنی بر این‏که تا زمانی‏ امکان حضور و فعالیت تبلیغی در عراق ممکن‏پذیر می‏باشد، اصرار داشتند؛ امّا از آنجا که نیروی اسکان گزیده در خارج از کشور، هدف‏اش در تقابل با واقعیات زنده‏ی فعالیتی پای ریخته شده بود و از آنجا که هدف‏اش تمعق به خواست بجا و نظرات نیروی موجود در عراق نبود، بنابراین در تصمیمی "خیابانی"(**) حکم بر خلاص شدن از خاک عراق را صادر و بدین‏طریق گریبان خود را از هر نوع فعالیت زنده و کم اثری خلاص می‏نماید. بی‏مناسبت نمی‏باشد تا به این نکته هم اشاره گردد که از زمان تصمیم نیروی موجود در خارج از کشور، پیشنهادات و بحث‏هایی متفاوتی در درون در گرفت و همواره نظری – منظور نیروی موجود در عراق – بر آن بود که قبل از اتخاذ هر تصمیمی لازم است تا ارگان "رهبری" بمنظور ارائه‏ی ارزیابی مجدد، در منطقه حضور ‏یابد و بعد از آن "سازمان" تصمیم نهائی خود مبنی بر خروج از عراق را اعلام نماید. این ایده و پیشنهاد در حرف مورد قبول واقع گشت ولی در عمل و در نیمه‏ی راه و آن‏هم در اقدامی غیر منتظره، ارگان "رهبری" بدون ارج گذاری و رعایت پرنسیب‏های اولیه‏ی سازمانی از انتقال نیروی خودی به منطقه ممانعت بعمل آورد و بدنبال "تضمین" جانی عنصر انتخابی خود از نیروی موجود در عراق بود. خواست و نگرشی که با مقوله‏ی فدائی و با رفتار کمونیست‏های راستین بیگانه بود. در بستر چنین حقایقی بود که سازمان "ما" طبق روال همیشگی، گام به‏گام از جوار جامعه‏ی خودی فاصله گرفت تا به تحلیل "تازه‏تر" بپردازد. سیاست و برنامه‏ای که هیچ‏وقت جنبه‏ی عملی بخود نگرفت.
در پایان لازم است تا نکات چندی را در این میان به‏عنوان تجربه که حاصل تصمیم غیر عقلانی و بی افقی کامل از وظایف مبارزاتی بود، را مورد بررسی قرار دهیم. قبل از توضیح هر مسئله‏ای لازم است تا به این اصل اساسی توجه نمود که تصمیم به خروج از مناطق خودی و فاصله‏گیری هر چه بیشتر با جنبش‏های اعتراضی با هر دلیل و برهانی، در خلاف نیازمندی‏های عملی جنبش و آرمان‏های کمونیستی‏ست. تجارب تاریخی و بویژه تجربه‏ی فعالیت سازمان‏های ایرانی نشان داده است‏که هر زمان نیروی کمونیستی و انقلابی از کار مبارزاتی خویش با دلائلی هم‏چون، "بازنگری"، "نقد گذشته" و ارائه‏ی تحلیل "تازه‏تر"، فاصله گرفت، در عمل نتوانسته است بر بالندگی مبارزاتی – سازمانی‏اش بی‏افزاید. پراتیک سه دهه‏ی بعضاً سازمان‏ها و احزاب ایرانی نمودار چنین حقایقی‏ست. هم‏چنین پراتیک بعدی "چفخا" به اثبات رسانده است‏که طرح مسائلی هم‏چون "نوآوری" در نظر، هیچ‏گونه شباهتی به پاسخ‏گوئی معضلات عدیده‏ی جنبش‏های اعتراضی داشت؛ چرا که هدف بارآوری، انسجام و غنا بخشیدن افکار سازمانی نبوده و تنها و تنها در سوزاندن تنها امکان و فرصت فعالیتی به کار آمد؛ چرا که تعیین برنامه و متعاقباً عمل‏کرد بعد از تمرکز در خارج از کشور - که بی تردید در فرصت‏ و موقعیتی دیگر بدان پرداخته خواهد شد -، خلاف باورها و تصمیمات "ما" را نشان داد. هم‏چنین در عمل به اثبات رسیده است‏که هدف "ما" زنده نگه داشتن سازمان پویا و دخالت‏گری در مبارزات توده‏ای نبوده است بل وداع با نقش آفرینی‏های کمونیستی بوده است. در عمل به اثبات رسیده است‏که قصد و مقصودمان بنای یک سازمان قوی کمونیستی نبود بل در حفظ "عنصر" خودی بود و مهمتر از همه‏ی این‏ها به اثبات رسیده است‏که اگر چریکهای دوران اختناق شاهنشاهی، سازمان خود را در درون بنا نهادند و به پاس مبارزات بی وقفه‏ی‏شان با ارگان‏های سرکوبگر نظام امپریالیستی بود که توانستند، در دل مردم جای بگیرند، امّا پیروان‏شان در صدد‏ بوده و هستند تا پرچم پر افتخار سازمان چریکها را در بیرون از مرزها و بدور از جنبش‏های اعتراضی بر افرازنند. سیاستی که کاملاً در تخالف با رفتار و کردار بنیان‏گذاران سازمان قرار داشته و دارد.
19 آپریل 200930 فروردین 1388
(*) بی تردید آگاه‏ام که بمنظور بررسی موضوعات و تصمیمات متفاوت چند دهه‏ی گذشته‏ی "چریکهای فدائی خلق" نیازمند دسترسی به مصوبات و اسناد تشکیلاتی‏ست. از آنجا که استفاده از مصوبات درونی نه تنها برای من، بلکه برای همه‏ی کسانی‏که بدلائل متفاوت از تشکیلات گذشته‏ی خود قطع رابطه نموده‏اند، نا ممکن می‏باشد، بنابراین در این نوشته سعی نموده‏ام تا بدور از تحریف حقایق و گفته‏ها، به شرح آن وقایعی بپردازم که در حافظه‏ام باقی مانده است. بدون کمترین شک و شبهه‏ای باید اعلام نمود که موضوعات طرح شده از جانب من – بدلیل عدم دسترسی به مصوبات سازمانی - نمی‏تواند در بر گیرنده‏ی همه‏ی آن واقعیات و گفته‏ها باشد.
(**) به این دلیل واژه‏ی "خیابانی" را انتخاب نمودم که در آن هیچ منطق و پرنسیب‏های تشکیلاتی مبنی بر برگزاری جلسات و نظرخواهی جمعی از کل اعضای سازمان حکم‏فرما نبوده است.
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]
 

Copyright © 2009 www.eshterak.net