لینک جدید اشتراک

www.eshterak.info

‏نمایش پست‌ها با برچسب اسماعیل مولودی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسماعیل مولودی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۱۲/۱

اسماعیل مولودی / پایان یک دوره! نگاهی اجمالی به روند جنبش برابری طلب در ایران در دور اخیر و22 بهمن 1388

اسماعیل مولودی 28 بهمن 1388
امسال 22 بهمن شرایط خاصی داشت زیرا قبل از بهمن در طول هشت ماه مبارزه ای جدی و رو در رو در خیابانها علیه حاکمیت نظام جمهوری اسلامی در جریان بود. کمپ دشمنان مردم هریک به نوعی به این روز نگاه کردند و در آن تلاش کردند مانعی شوند بر روند رو به رشد جنبش برابری طلب در ایران. جنبشی که بیش از ده سال است مستقیما در خیابان علنا علیه حاکمیت سیاه حکومت مذهبی اینجا و آنجا خودرا نشانداد. . این جنبش در حال رشد باعث شد که حاکمیت شکاف بردارد و قدرت سرکوب سالهای دهه 1360 و 70 را از دست دهد. این جنبش امکان عمل متحد را از دشمن گرفته و از قبل این جنبش و در سایه رشد آن هر دوره بنوعی اتحاد بالایی هارا بهم زده است. در اواخر دهه 1370 و قبل از آن اصلاح طلبان حکومتی جرئت کردند زیر سایه جنبش سرنگونی طلب خودرا سازمان دهند و با شعار "اصلاحات لازم است و دیکتاتوری بس است" در داخل و در صحنه بین المللی با شعار" دیالوگ تمدنها" خود و حکومت را برای دوره ای سرگرم کردند. روند رادیکال جنبش سرنگونی در دوره دهه 1370 ( اعتراضات وسیع دانشجویی، همبستگی دانشجویان و کارگران پتروشیمی و کارگران ذوب آهن در اصفهان و .. اعتراضات دیگر کارگری و اجتماعی برای حقوق برابر زن و مرد درجامعه) دشمنان مردم را ترساند دوباره متحد شدند و خاتمی دوباره با رهبر بیعت کرد و با ماشین سرکوب به جان دانشجویان و مردم مبارز افتادند، قتلهای زنجیره ای راه انداختند. اما رشد جنبش اعتراضی و ترسی که دردل حاکمیت و طرفداران بیرون حاکمیت نظام انداخت، کلا اصلاح طلبی و اصلاحات خواهی از بین رفت. این بود که با شکست کنفرانس برلین در سال 1379 (که تیر خلاصی بود بر لاشه مرده دوم خرداد) اصلاح طلبی مدتی خودرا در لاک فروبرد و مطیع و دست به سینه همراه قداره بندان حکومتی رفت. در دور دیگری با اعتصابات وسیع کارگری مثل اعتراضات و اعتصابات کارگران نساجی سنندج، اعترضات کارگران نیشکر هفت تپه، کارگران نورد اهواز، کارگران شیلات شمال،کارگران شرکت واحد، اعتراضات دانشجویی در 18 تیر ها و 16 آذر ها، مبارزات زنان و مردان برابری طلب علیه حجاب اجباری و برای برابری زن و مرد درجامعه به اضافه اجتماعات و اعتراضات اول ماه می ها و اعتراضات رادیکال در خارج ایران جنبش برابری طلب را قوی تر کرد و جامعه ایران در ده سال گذشته همیشه صحنه نبرد علنی مردم در خیابانها و در سراسر ایران علیه حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی بوده.

شرایط و تاریخ جنبش برابری طلب بعد از شکست دوم خردادی ها!

در شرایط دیکتاتوری و ترور و نبودن آزادی بیان، مطبوعات و تشکل رادیکال، همیشه مسله وحدت کلمه و یا وحدت بدون بار طبقاتی مد میشود. این نشان از نهایت سبعیت رژیم در جامعه و نیز نبودن تشکل علنی ورادیکال برای هدایت مبارزات توده های کارگر و زحمتکش است که صف مستقل خودرا خدشه دار میکند. رژیم جمهوری اسلامی قبل از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در خرداد 1388 کوچکترین تشکلهای خود جوش کارگری را تحمل نکرد، دهها رهبر کارگری را به زندان انداخت و فضای پلیسی را برزندگی و حیات روزانه جامعه شدید تر و تند تر کرد. ایجاد گشت و حمله پلیس تهران بزرگ به زنان در خیابانها برای مسئله حجاب ترفند هایی بودند که ماهها قبل از انتخابات ریاست جمهوری در ایران دوباره شدید تر شده بود. از طرف دیگر مردم برای اعتراضات خود به هرکسی که اعتراض میکرد متوسل میشدند، بدون اینکه ماهیت و هدف اعتراض را تشخیص دهند. این مسئله یک بعد دیگر هم دارد و اینکه آنقدر وحشیگری حکومت در جامعه گسترده است که همه تلاش میکردند از بین بد و بد تر، بد را انتخاب کنند. اینجا ملی/ مذهبی ها کوشیدند، همراه جنبش برابری طلب شوند و خودرا نشان دادند. این شرایط فضا را دوباره برای اعتراضات داخلی کمپ طرفداران اصلاح طلب نظام اسلامی را باز کرد و اکبر گنجی، عبدالکریم سروش و امثالهم توانستند از این فضا برای حفظ نظام جمهوری اسلامی به انتقاد از تندرو های حکومتی بپردازند. مسئله اساسی در این بستر دهه ساله این است که فشار جنبش رادیکال و برابری طلب باعث شد که یک دور دیگر دعوای خانوادگی طرفداران نظام علنی شود و بچه آخوندهای اصلاح شده خودرا برای حمله به تندرو ها به بهانه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری آماده کنند. یعنی از قبل حمله گسترده جنبش برابری طلب در ایران اصلاح طلبان هم جرئت ابراز وجود پیدا کردند. در انتخابات دور نهم اصلاح طلبان شکست خوردند ولی هنوز فضا را مناسب نمیدیدند . بعد از کمی نق نق کردن ماست شان را کیسه کردند. بقول رفسنجانی "در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری ما هنوز امید داشتیم، و نمیدانستیم تصمیم چیست؟!!" نقل به معنی از سخنرانی رفسنجانی در مشهد(بعد از انتخابات دور دهم خرداد 1388). تصمیمی که آقای رفسنجانی بدان اشاره میکنند ، به نظر من ؛ یعنی خودشان (طرفداران رفسنجانی و شرکا) چقدر در قدرت شریک میشوند. اما ما شاهدیم که بعد از دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری اوضاع جامعه و وضعیت اقتصادی مردم و جامعه بدتر شد، مردم فقیر تر شدند و فضای پلیسی و ترور شدید تر شد. اعدامها بالا گرفت و بهم زدن گورستان خاوران ( که مرکزی شده بود برای اعتراضات خانواده های داغدار علیه اعدام) فشار اعتراضات کارگری بخصوص اعتراضات کارگران شرکت واحد ، پتروشیمی، کارگران ماشین سازی تبریز، اعتراضات خانواده های زندانیان سیاسی، اعتراضات نویسندگان و روشنفکران در جامعه علیه اختناق و سانسور، اعتراضات مردم علیه گران شدن بنزین در تهران و شهرستانها، اینها و صدها اعتراضات دیگر علیه حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی در فاصله بین انتخابات ریاست جمهوری نهم تا دهم اتفاق افتاد. در این فاصله زمانی چهار ساله، آنقدر اعتراضات ریز و درشت در جامعه شدت گرفت که فضای سیاسی را تغییر جدی داد و انتخابات ریاست جمهوری را مجبور کرد که علنی تر شود و مناظرات تلویزیونی آگاهی های خوبی به مردم داد تا هردو کمپ طرفدار نظام را بهتر بشناسند. مثلی هست که میگوید "اسبها به سر بالایی برسند، همدیگر را گاز میگیرند" در این شرایط صدق میکند. افشاگری های طرفداران نظام (چه آنهایکه در حاکمیت هستند و چه اصلاح طلبان) از هم در کمپین انتخابات ریاست جمهوری هویت آنهارا بیشتربرای مردم عیان کرد. اما با توجه به شرایط جامعه و نبودن آزادی بیان و تشکل، از ابتدای حرکتهای سیاسی و اعتراضات خیابانی دور اخیر صفها مخدوش و ناروشن بود. بعلت دیکتاتوری لجام گسیخته در جامعه گاها نمیتوان راحت سره از ناسره را تشخیص داد. بهمین خاطر است که در اعتراضات 16 آذر متاسفانه آنقدر مسائل قاطی شده بود که سایه وحدت کلمه صف دانشجویان مبارزه و سرنگونی طلب را دچار آشفتگی نمود. یا در 18 تیر سالهای اخیر هم گاها چنین بود.
اما از آنجا که اصلاح طلبان ماهیتا با رژیم در نگهداری نظام هم جهت بودند و هستند؛ نتوانستند ظرفیت رادیکالیسم اعتراضات مردم را تحمل کنند. تلاش کردند اعتراضات سرنگونی طلب را مخدوش کنند اما در مقابل رادیکالیسم جامعه، سریعا به مردمی که پرچم جمهوری اسلامی و عکس خمینی و قرآن را سوزاندند ، پشت کردند و از حرکت رادیکال مردم، ترسیدند.



مسئله مردم ایران سرنگون کردن نظام اسلامی بوده و هست، انتخابات دور دهم ریاست جمهوری فرجه ای شد که صف اعتراض کنندگان به خیابان بریزند و آن شد که در 25 خرداد 1388 نمایش قدرت حرکت سرنگونی طلب علیه حاکمیت مذهبی در جامعه بود. یعنی برای هر ناظر سیاسی این مسئله روشن است که تظاهرات میلیونی 25 خرداد یک سابقه ده ساله مبارزاتی گسترده و قوی پشت سر خود داشت. شرکت کنندگان تظاهرات 25 خرداد1388 اکثریت جدی شان دهه سال بود با رژیم، علنا گیر بودند. هنوز خون ریخته دانشجویان در 18 تیرها، زنان مبارز علیه حجاب، کارگران علیه فقیر و بیحقوقی بر کف خیابانهای تهران و شهرهای دیگر نمایان است. اصلاح طلبان که فضای سیاسی و قدرت اعتراضی مردم به آنها دوباره اجازه داد بعد از غیبتی چند ساله، جرئت ابراز نظر بخود دادند. از تظاهرات 25 خرداد تعبیرات خود کردند و این را میخواستند وثیقه معاملات دعوای خانوادگی خود کنند. در روز قدس این حباب فکری اصلاح طلبان ترکید و خشم مردم معترض عکسهای خمینی و خامنه ای را پاره کردند شعار دادند "موسوی بهانه است اصل نظام نشانه است"، این شعارها، موسوی ، کروبی و طیف اصلاح طلب را به تفکر وا داشت. رفسنجانی فورا توبه نامه اش را نوشت و در جلسه مجلس خبرگان و تشخیص مصلحت نظام، سخنرانی کرد و بر رهبری ولایت فقیه و خامنه ای تاکید گذاشت. از آن به بعد شعار ها روشن تر شد.
هر چه شعار ها روشن تر و مشخص تر میشد ترس اصلاح طلبان بالا میگرفت. مردم در 13 آبان عکس خمینی را برای چندمین بار پاره کردند و طرفداران نظام از موافق و مخالف شروع کردن به چنگ و دندان نشان دادن به مردم. موسوی اعلام کرد بیحرمتی به رهبر انقلاب را نمیپذیرد. سمبه حکومت علیه اصلاح طلبان پرزور شد و ازشان خواستند بیایند و توبه کنند. بطوری که در شانزدهم آذر خفه شدند . دانشجویان چپ و رادیکال مورد حمله وسیع مزدوران حکومتی قرار گرفتند. در این روزها شایعه سوزاندن قرآن و عکس خمینی، داد طرفداران نظام را در آورد و از همه طرف علیه مردم خط و نشان میکشیدند. در روز عاشورا پرچم جمهوری اسلامی همراه با عکس خمینی و خامنه ای و قرآن را آتش زدند. مردم نشان دادند که چه تنفری از نظام دارند. اینجا اصلاح طلبان وحشت برشان داشت، کروبی توبه نامه نوشت و موسوی با بیانیه شماره 17 اش سند تسلیم اصلاح طلبان را انتشار داد.

پایان یک دوره!


تاریخ تکرار میشود اما در روندی دیگر و بر بستری جدیدتر. در سال 1378 جنبش سرنگونی نظام اسلامی در ایران و در خارج ایران، اصلاح طلبان دوم خرداد را به چالش کشید و با 18 تیر بساط دوم خرداد در داخل بر چید، که کنفرانس برلین در سال 1379 (اصلاح طلبان به کمک یک بنیاد فرهنگی در آلمان و با همکاری فعالین ایرانی اصلاح طلب د ربرلین برگزار شد. این کنفرانس از طرف حزب کمونیست کارگری آنزمان که منصور حکمت در رهبریش بود به چالش کشیده شد و کنفرانس شکست خورد) بر لاشه بی خاصیت دوم خرداد تیر خلاص زد. امسال ده سال بعد از آن جریان، در روز عاشورا مردم سرنگونی طلب و رادیکال در ایران بر چانه زنی های اصلاح طلبان خط بطلان کشیدند و کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار دادند. در 22 بهمن ارتجاع اسلامی و حکومت سفاکش آنچنان فضای پلیسی و ترور را بر جامعه گستراند که جامعه را در وحشت فرو برد. اوباشان حکومتی با فضا سازی نظامی از هفته ها قبل، وحشت و مرگ را بر خیابانها و جان و مال مردم به گستراندند.

برای ما کارگران و مردمی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی روز شماری میکینم. این دوره پر از دستاورد و پیشروی سیاسی بود. دوره ای که توانستیم بعد از سالها خفقان و سرکوب دوباره نیروی میلیونی خودرا در 25 خرداد 1388 به نمایش بگذاریم و هراس و مرگ را به دشمنان طبقاتی خود نشان دهیم. در این دوره ما مردم آزادیخواه و سرنگونی طلب اجازه ندادیم با خواستها و شعارهای آزادیخواهانه مان مورد معامله سیاسی کمپ دشمنان ما شود. این دوره مردم آزادیخواه و برابری طلب نشان دادند که تعیین قدرت در خیابان است و این تنها میتواند ضامن پیروزی ما برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد. جنبش برابری طلب با تلاش بیش از ده سال توانست صف و اتحاد حاکمان و حامیان نظام جمهوری اسلامی را دوباره بر هم زند. اینها نتیجه و دستاورد رادیکالیسم جنبش برابری طلب ما در ایران است. ما در این دوره قدم به قدم شعارهای خودرا پیشبردیم، اجازه دادیم همراهان نیم راه هم با ما بیایند اگر چه آگاه بودیم که اینها مسافرین نیم راه هستند و تاب پیشبرد خواستها و شعارهای مامردم برابری طلب را ندارند. ما در این دوره به آنها نیرو دادیم که جرئت کنند از خفا بدر آیند و مستقیم خودرا با مردم برابری طلب قاطی کنند. ما نشان دادیم که تنها نیروی آزادیخواه و برابری طلب میتواند نظام ددمنش جمهوری اسلامی را سرنگون کند. ما بار دیگر نشان دادیم در تصمیم خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی مصمم هستیم و گول شعار ها و راه کارهای لیبرالها و ملی/ مذهبی ها را نمیخوریم. رسالت ما سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری رفاه و برقراری زندگی بهتر برای جامعه و آحادش هستیم. ما جنبش برابری طلب نشان دادیم اهل عمل و اتحاد هستیم اما به اصلاح رژیم جمهوری اسلامی اعتقاد نداریم. تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی میتوان دنیایی برابر را ساخت. ما در روزهای قدس، 13 آبان و عاشورا به اصلاح طلبان و لیبرالهای و ملی/ مذهبی ها نشان دادیم که اجازه نمیدهیم شعارهای رادیکال و سرنگونی طلب مارا وثیقه معاملات سیاسی در نزاع درون خانوادگی خود کنند. در این دوره بار دیگر هویت تاریخی اصلاحات و اصلاح طلبی را بر ملا کردیم و لیبرالها نشان دادند که در مبارزه طبقاتی رفیق نیمراه و در نهایت همکار نظام طبقاتی در جامعه هستند.

آری ما از یک آزمون سخت موفق بیرون آمدیم. ما باید این نیروی تازه نفس که در این دوره خودرا حدادی کرد حفظ کنیم برای نبردهای دیگری که در راه است آماده شویم. ما مردم برابری طلب باید از هر فرصتی برای به زیر کشیدن نظام جمهوری اسلامی استفاده کنیم. اما گول شعارهای کاسب کارانه و فرصت طلب را نخوریم. ما باید به متحد کردن و متشکل کردن نیروهای خود دور از چشم دشمنانمان بپردازیم. موسوی توبه نامه اش را نوشته، کروبی حاجت خودرا از درگاه امامش خواسته و پنج تن هم در خارج کشور همراه با دیگر ملی/ مذهبی ها و لیبرالهای طرفدار غرب سرخورده شده اند و تکاپوی هفته های قبل را ندارند. اما ما کارگران و مردم برابری طلب در میدان مبارزه علیه حاکمیت هار مذهبی ایستاده ایم. میدانیم این رژیم اصلاح پذیر نیست. ما هر روزه در کارخانه ها و کارگاهها ، در خیابانها، مدارس ، دانشگاهها و در وسعتی به وسعت جامعه و در زمینه های مختلف سالهاست با جمهوری اسلامی این حکومت سفاک و مذهبی در گیر هستیم. ما بسان لیبرالها کم حوصله وشعاری نیستیم. میدانیم با چه حکومت سفاک و درنده ای در گیریم. اما این دوره برای ما یک آزمون جدی بود. نشان دادیم هم قدرت داریم و هم اهل عمل هستیم، اما فقدان یک تشکل رادیکال را بیشتر درک کردیم. باید خودرا برای دوره دیگری متشکل و متحدانه آماده کنیم. ما مصمم به سرنگونی جمهوری اسلامی هستیم و برای ایجاد دنیایی بهتر مبارزه و تلاش میکینم.

زنده باد انقلاب
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸/۱۱/۱۱

اسماعیل مولودی / جنبش برابری طلب در ایران و خواستهای اقتصادی آن؟!

بیاد جانبازیها و مبارزات کارگران و مردم زحمتکش در انقلاب 1357 که بخون کشیده شد.

در تمام درسهای مارکس و در تمام تجربیات تاریخی نشان داده شده که همیشه موقعیت اقتصادی و تنش های اجتماعی دو روی یک سکه هستند. در یک کلام مردم اعتراض میکنند، انقلاب میکنند و حکومت عوض میکنند که زندگیشان بهتر شود. یعنی زمانی که فقر و تهیدستی مردم را فلج میکند، زمانی که نان را از سفره مردم میربایند، زمانی که میلیونها نفر از مردم جامعه ایران زیر خط فقر زندگی میکنند(خط فقری که نرمش را خود حاکمان تعیین کرده اند) زمانی که مردم فقیر حاضر به تن فروشی میشوند که شکم خود و خانوادشان را سیر کنند، زمانی که آدم فروشی یک شغل محترم میشود، زمانی که انسانیت آنقدر نزول میکند که قطعات بدن انسان فروختن یک بازار جدی میشود و زمانی که علیرغم همه تنشهای سیاسی کنونی، مردم نمیدانند سرنوشت زندگیشان چه میشود و نان سفره شان را چگونه پیدا کنند؟؟ همه اینها سوالهایی است که امروز روی میز جنبش برابری طلب است. آیا جوابی برای آنها داریم؟


جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت جناتیکار در طول سی سال و اندی نه تنها زندگی مردم را به فلاکت بیشتر کشانده، بلکه نرم زندگی انسانی را هم بحدی تنزل داده که برای یک ناظر خارجی روشن نیست، و واقعا همه از خود میپرسند؟ راستی مردم با این همه فقر چگونه زندگی میکنند؟ فلسفه حاکمیت جمهوری اسلامی مثل هر سیستم سرمایه داری سلاخی کردن طبقه کارگر و مردم زحمتکش برای سود بیشتر است. خمینی گفت " اقتصاد مال خر است" و خواستهای زندگی مردم را از همان بدو سرکار آمدن با این شعار منکوب کردند و برای جا انداختن این شعار اولین بار سینه کارگران بیکار در اصفهان را شکافتند. پس حکومت اسلامی بر این روال تلاش میکند که زندگی روزانه مردم را هر دوره بیشتر به تباهی و سیاهی بکشاند. طیف آقازاداه ها که یکی از چالشهای موجود در درون حکومت است آنقدر افتضاح بار آورده، که خودشان دارند بخاطرش همدیگر را میدرند. آقایانی که ریاکارانه مردم را نصیحت میکنند و دنیای آخرت را نوید میدهند، آنقدر از سرمایه مردم و جامعه دزدیده اند که "دیگ به دیگ میگه رو سیاه و رفسنجانی میگه صلی علی" در یک کلام جمهوری اسلامی سرکار آمد تا سرمایه داری را اسلامی کند و این روزها جنایتکاری مثل احمدی نژاد میگفت "که دولتهای سرمایه داری را شکست دادیم" (نقل به معنی از رونامه های حکومتی) خمینی آگاهانه گفت "اقتصاد مال خر است و ما همه کارگریم، خدا هم کارگر است" و این اساس حاکمیت را نشان داد تا خاک به چشم مردم بریزند و با وحشت و ترور خواستهای انسانی مردم برای یک زندگی بهتر (که آرزوی مردم در انقلاب 1357 بود) را در گلویشان خفه کردند. بنیاد جمهوری اسلامی بر این پایه نشو و نما داد ه شد و بر همین روال ادامه میدهند. دعوایی هم که هم اکنون در میان طیف طرفداران حکومت اسلامی وجود دارد اساسا براین مبناست که فلانی بیشتر دزدیده قرار نبود بیشتر از من داشته باشد. همین حالا هم به جامعه نگاه کنید اختلاف طبقاتی بحدی وحشتناک است که دل هر انسان شرفتمندی را میلرزاند. طیف آخوند ها و کاسه لیسانشان آنقدر از مال و سرمایه مردم دزدیده اند، که از سر سیری دارند همدیگر را میدرند. طیف جنبش سبزی ها هم برای شرکت درقدرت چانه میزنند.



جنبش برابری طلب چی؟



طیف اپوزیسیون درونی حکومتی یعنی سردمداران جنبش سبز هیچ نظری در این رابطه با زندگی ما کارگران و مردم فقیر ندارند. یعنی بخاطر اینکه این آقایان و نیز شرکایشان مثل ملیون، جمهوریخواهان، توده ای ها، و حتی توده ای های تازه بدوران رسیده ای که قرار است حکومت انسانی سرکار بیاورند، هیچ پلاتفرم روشنی در مورد مسائل گرهی و اقتصادی ندارند زیرا خودرا تا اندازه ای شریک جنبش سبز میدانند و میخواهند گویا تا اندازه ای با هم کنار بیایند. این اندازه کجاست؟ کسی نمیداند. چون نامهایی مثل ملی، انسانی، جمهوری هیچکدام بار طبقاتی ندارند و اساسا این فرهنگ سربسته به طبقه سرمایه دار (لیبرال یا خودی و وطنی یا در بهترین حالتش دمکرات) تعلق دارد. در جامعه سر مایه داری همیشه تلاش میشود هویت انسانها و جایگاه طبقاتی آنها حذف شود برای اینکه ماهیت حکومتی یا سیاسی شان روشن نشود. تحت نام ما برادریم، ما انسانیم، ما هموطن هستیم و ما برای دمکراتی مبارزه میکنیم. خاک به چشم کارگران و مردم میریزند. هم اکنون جنبش سبز که سردمدارانشان یکی یکی دارند توبه نامه شان را مینویسند، پلاتفرمی اقتصادی برای زندگی مردم ندارند. زیرا روشن است میخواهند بر روال موجود ادامه دهند. البته من جنبش سبز را بخشی از طیف حاکمیت جمهوری اسلامی میدانم که هیچ فرقی در سیاست در روش حکومتی و حتی در نوع حکومتی با هم ندارند. جنبش سبز از توان مبارزاتی مردم علیه حاکمیت جمهوری اسلامی استفاده میکنند که در معاملات داخلی به نفع خود استفاده نمایند. پس هیچ لازم نیست در مورد اقتصاد و آینده زندگی مردم حرف بزنند.



طیف دیگر اپوزیسیون خارج حکومت حال با اسم حکومت دمکرات، انسانی و یا جمهوری خواه تلاش میکنند مردم را به شیوه خود قربانی جامعه سرمایه داری کنند. شاید در فرم با هم اختلاف داشته باشند. مثلا یکی بازار آزاد میخواهد و طرفدار غرب است، یکی سهم امام را قبل از هر چیز تعیین میکند مثل (طفلان مسلم، آقای گنجی و شرکا و مجاهدین) دیگری حکومت انسانی ها هم حتما بر سرمایه داری دولتی مثل توده ای ها پافشاری میکنند. اما ما کارگران خواستار یک دنیای بهتر هستیم. همچنانکه در ابتدا گفتم از نظر طبقه کارگر و مردم زحمتکش اسا س بر این است که جایگاه کارگران، مردم فقیر و زندگی خانوادهایشان در تحولات آتی جامعه کجاست؟ اینجا باید بیشتر مکث شود. ما کارگران چی میخواهیم؟ ما میخواهیم که لشکر سیاه و خدم و حشم این و آن نشویم. ما میخواهیم متشکل شویم و نوع حکومتی را سرکار آوریم که برایمان زندگی بهتری را فراهم کند. ما رفاه و امنیت اقتصادی، شغلی، درمانی و اجتماعی میخواهیم. ما تجربیات انقلابات را داریم. در طول هشت ماه اخیر که لیبرالها و ملی/ مذهبی ها در گیر دعوای خانوادگی با جمهوری اسلامی شده اند. هیچکدام در مورد ما کارگران زبان به بیان نگشوده اند. حق دارند چون ما را در خاتون آباد تیرباران کردند، مارا در زندانها حقنه و خفه میکنند، ما و خانواده هایمان را به صلابه کشیدند و میکشند. سنگفرشهای خیابانهای تهران، تبریز، سنندج، اصفهان، مشهد، اهواز، کرمان، و... با خون ما کارگران و مردم زحمتکش سرخ کردند. کسی از ملی/ مذهبی ها نق نزد، کسی از جمهوری خواهان لب نگشود و آقایان جنبش سبزی در حکومت بودند و تیرباران شدن مارا امضا میکردند و هنوز میکنند(نمایندگان سبز رنگ در مجلس و حکومت). حق دارند زیرا خواست ما و جایگاه طبقاتی ما با هم فرق میکند. امروز این آقایان از قبل مبارزات ما در خیابانها، در زندانها و در محل کار و زندگیمان در طول دهها سال ، جرئت کرده اند حرف بزنند، و برای منافع خود اعتراض کنند. ما افتخار میکنیم که مبارزات ما فضا را برای اعتراضات دیگران هم فراهم میکند، اما جازه نمیدهیم بنام ما حرف بزنند. میتوانند هر اندازه برای خود با حکومت چانه بزنند و چتکه بیاندازند، اما حق ندارند در مورد ما تصمیم بگیرند.



ما اجازه نمیدهیم حکومت اسلامی دیگر بر جامعه ما حاکمیت کند. این تصمیم تاریخی ما در روز اعتصاباتمان،(اعتصاب کارگران شرکت واحد، نیشکر هفت تپه، کارگران کوره آجر پزی، کارگران نورد اهواز، کارگران فولاد اصفهان، نساجی سنندج، پتروشیمی و ...)، این پلاتفرم تجمعات اول ماه می در سراسر ایران در طول دهها سال است. ما بعنوان طبقه کارگر پرچمدار آسایش و رفاه در جامعه برای همه آحاد جامعه هستیم. آقایان؟! پولی که از خزانه کشور و جامعه میدزدید حاصل نیروی کار ماست، حتی حیات روزانه تان با نیروی کار ما میچرخد. برای همین است با ترور و خفقان به وحشایانه ترین شیوه مارا سرکوب میکنید. تلویزیون رادیو را برای دیالوگ کردن در اختیار همدیگر میگذارید و لی اجازه نمیدهید ما در محل کار لب باز کنیم. پس ما باید به فکر خود باشیم. انقلاب 1357 را شروع کردیم با اعتراضات خود در صنعت نفت، فولاد اصفهان، و هزاران کارخانه و دهها هزار کارگاه دیگر در خیابانها دوش به دوش مردان و زنان آزادیخواه و روشنفکران مبارز حکومت شاه را بزیر کشیدیم، به جنایات صدها ساله حکومت پادشاهی پایان دادیم. اما بدلیل حاکمیت سیاه سلطنت تشکل نداشتیم، و نتوانستیم خواستهای خودرا فرموله کنیم و پراکندگی در صفوف ما باعث شد سرمایه حکومتی هار و مذهبی را بر ما دوباره حاکم کند. و مبارزات انقلابی مارا دستمایه معاملات سیاسی از بالا کنند. اول بار بعد از انقلاب که همه تلاش میکردیم حکومت به قولهایی که داده وفا کند سینه مارا در خیابانها های اصفهان، تهران، کردستان، ترکمن صحرا را آماج گلوله قرار دادند. با کشتن ما دستمایه حکومتی برای خود ساختند. اکنون ما در تلاش برای متشکل شدن خود هستیم. ما تلاش میکنیم دشمنان خودرا بشناسیم. جنبش سبز موسوی یکی از دشمنان قسم خورده ماست، زیرا به نظام جمهوری اسلامی پای بند است. کروبی و موسوی، ملی/مذهبی ها سردمداران این نظام بوده اند و هستند زیرا طرفدار حاکمیت نظام اسلامی هستند. مجاهدین، جمهوری خواهان، انسانی ها و توده ای ها هم آب در هاون میکوبند زیرا بند نافشان بنوعی به سرمایه داری وصل است حال چه بازار آزاد و نوع غربی اش باشد یا سرمایه داری دولتی.



جواب ما در این اوضاع و برای آینده جامعه ایران این است: ما کارگران و مردم آزادیخواه پلاتفرم مان بر نظرات مارکس و کمونیسم کارگریش را استوار است. ما طرفدار رفاه و آسایش برای جامعه هستیم. ما طرفدار لغو و نابودی استثمار انسان از انسان هستیم، ما طرفدار برابری و آزادی هستیم، ما برابری زن و مرد را اساس جامعه انسانی در کلیه عرصه ها میدانیم و برایش تلاش و مبارزه میکینیم. ما در سالگرد انقلاب 1357 که به شکست کشیده شد، بعد از سی و یک سال دوباره پیمان میبندیم که تا سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی از پای ننشینیم. جمهوری اسلامی باید برود این پلاتفرم ماست. برای به کرسی نشاندن آن، متشکل میشویم، مانیفست مارکس را بدست میگیریم و به امید دنیایی بهتر مبارزه میکنیم. بر ویرانه های جمهوری جنایت و اختناق، آپارتایید جنسی و ترور. دنیایی بهتر بکمک همگی افراد جامعه، برای همه آحاد جامعه خواهیم ساخت.



زنده با انقلاب ما کارگران و مردم گرسنه



اسماعیل مولودی

11 بهمن 1388
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸/۱۰/۶

اسماعیل مولودی / مرگ یک آخوند! تراژدی یا ریش خند تاریخ به جنبش برابری طلب

آخوند منتظری مرد، کسی که تمام عمرش را وقف اسلام و تمام آرزویش بر قراری حکومت اسلامی (آپارتاید جنسی)بود. حتی در زندان زمان شاه او و امسال او بخاطر تفکر متحجرانه و ضد زن شان در زندان بودند. یادم هست و قتی در زندان دست نماز میگرفت همه تلاشش این بود که تنش به تن ما کمونیستها نخورد، مبادا دست نمازش باطل شود. هم او هم رجایی و یا همین بهزاد نبوی که امروز در زندان جناح دیگر حکومت اسلامی است، ما نماز نخوانها را نجس میدانستند و مثل جذامی بما نگاه میکردند.

وقتی دست شویی میرفتند هزار و یک قنوت صلوات میخواندند که مبادا با ما کافر ها نزد خدایشان تداعی شوند. این از گور برگشتگان در زندان سفرش غذای شان را هم از سفر غیر مذهبی ها جا کردند و بخاطر کثافت کاری های آخوند حجازی همه زندانی ها مجازات شدند. آری آخوند منتظری مرد! یادم هست وقتی بچه بودم یکی از همسایگان ما خیلی آدم بد جنس و بد دهن و خلاصه به معیار آنزمان خیلی آدم ناقلا و هفت خطی بود. وقتی مرد سر قبرش یکی از فامیلهایش در وصف سجایا و موئمن بودنش داد سخن میداد، من محض کنجکاوی پرسیدم، بابا این همه حرفها که این آقا میزند در مورد فلانی است که هیچ کس از دست و زبانش آرام نداشت؟ پدرم یک نگاه آنچنانی بمن کرد و گفت؛ پسرم بعد از مرگ رحمت فرستادن پشت سر مرده خوب است.حال شده داستان آخوند منتظری و اوضاع سیاسی ایران. این مثل بدان منظور آوردم که مقدمه ای باشد برای بحثی که میخواهم باز کنم.



در تاریخ جنبشهای اجتماعی اتفاقات و مسائلی در کار میآیند که گاها خنده دار و مسخره اند. اما این اتفاقات وقتی خودرا به صدر میرساند که طبقات در مقابل هم صف بندی کرده اند. ولی هنوز سره از نا سره تشخیص داده نشده است. این در مورد جنبش ایران صدق میکند. حال که بعد از چند سال مبارزه مردم درکارخانه ها، مدارس و دانشگاهها و اکنون در خیابانها میرود بساط ننگین حکومت اسلام را سرنگون کند، حال که جنبش سرنگونی طلب دارد راه خودرا مییابد! دشمنان میخواهند آنرا به کج راه ببرند. برای همین است که از مرگ یک از گور برگشته مثل آخوند منتظری وسیله بسازند تا خاک به چشم مبارزه برابری طلبانه مردم بریزند. آری؛ اوضاع سیاسی امروز دنیا فضایی بوجود آورده که بعضا تمام معیارهای انسانی تمام معیارهای مدرن اجتماعی و کلا همه چیز بهم ریخته است. فضایی است که صدای اعتراض به وضع موجود را از کمتر جایی شنیده میشود. همین کمتر صدایی هم که هست آنقدر شیله پیله دار شده که آدم از تعجب مدتها باید فکر کند. زیرا دنیا در یک مقطعی قرار دارد که همه معیار های قدیمی زیر سوال رفته و هنوز هیچ چیزی مدرن و انسانی جای آنرا نگرفته است. یعنی نرمی انسانی جایگزین نرمهای از بین رفته یا زیر سوال رفته را نگرفته است. در این اوضاع است که تشخیص سره از ناسره مشکل خواهد بود. اما نباید اجازه داد که حرمت و برابری انسانها زیر سوال بروند. و یا این فضا باعث بیحرمت کردن نرمهای انسانی که بشر در طول تاریخ خود برای آنها مبارزه کرده بشود(مثل آزادی و برابری زن و مرد، آزادی بیقید و شرط بیان و تلاش برای رفاه و آسایش انسانها). من کاری ندارم فلان کس در سوگ آخوند منتظری چکار میکند؟ من کاری ندارم که آدمها برای همنوا شدن با طیف گرگها میخواهد خودشان مثل گرگ عیله مبارزات مردم سوزه بکشند؛ ولی نباید اجازه داد سوزه کشیدن گرگ نرم زندگی شود. در اوائل دهه 1990 وقتی نظم نوین پا به عرصه سیاست جهانی گذاشت خیلی ها تمرین دمکراسی کردند و همنوا با وضع موجود به کلاس تمرین دمکراسی رفتند. نتیجه آن امروز بعد از یک دهه و نیم حاکمیت سیاسی نظم نوین را میبینیم. آری نتیجه این شده که آقایان دمکرات شده نظم نوین آخوند منتظری را به عرش اعلا میبرند و "کمونیستهایی" که با نظم نوین دمکرات شدند امروز از گور برگشته و متعفنی مثل منتظری را رهبر یک جنبش اجتماعی که میرود بساط اسلام و مذهب را جارو کند، میدانند.



این یک سقوط اخلاقی و پرنسیبی است. این یک برگشت به عقب است، که ریشخند تاریخ است. این یک تراژدی کمیک و بزدلی است که تلاش میکند سهم انسانهای برابری طلب در جنبش کنونی ایران را به هیچ بگیرد. این یک سناریوی کثیفی است که میخواهد کارگر و زحمتکش جامعه را از دور خارج کند و هزاران کارگر و آزادیخواه زندانی را وثیقه معامله کثیف خود نماید. آری با این فضا سازی با حلوا حلوا کردن مرگ آخوندی مرتجع میخواهند انسانهای کارگر و برابری طلب را از دور ساقط کنند. این یک تمسخر تلخی است که در آینده نسلهای برابری طلبی که امروز در خیابانهای تهران و تبریز و اصفهان دم گلوله میروند را به ارتش مزدور مذهب تبدیل میکنند. آری آخوند منتظری مرد! ولی جنبشی که در ایران در حال تدوین و پیشروی است، علیه تمام معیارهای دینی و مذهبی آخوند منتظری و امسال اوست. جنبش برابری طلب در ایران بارقه یک دنیای عاری از ستم را به نمایش میگذارد که در آن مذهب باید امر خصوصی آدمها باشد، باید برابری زن و مرد در صدر آن قرار گیرد( که مخالف هر مذهب و آیه ای است) باید انسان در رفاه و امنیت باشد. جنبش برابری طلب در ایران میرود بساط ننگین حکومت اسلامی را به زیر بکشد که آخوند منتظری خشت اول آنرا با همکاران مرتجع خود بنا نهاد. آخوند منتظری و امسال او در دعوای خانوادگی اسلامشان دارند همدیگر را پاره میکنند و ربطی به جنبش برابری طلب در ایران ندارند.



وظیفه ما انسانهای آزادیخواه است، وظیفه ما انسانهایی است که برای نابودی آپارتاید جنسی در ایران مبارزه میکنیم، وظیفه ما انسانهای است که تلاش میکنیم کارگران و آزادیخواهان زندانی را از بند حکومت هار مذهبی خلاص کنیم (که آخوند منتظری بنیادش را نهاد است) ، تا جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی را به سر منزل خود برسانیم.



زنده با انقلاب

زنده باد جنبش برابری طلب
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]
 

Copyright © 2009 www.eshterak.net